کوهپیمایی یا کوهنوردی ؟

 سلاااااااااملیکم دوست جان های گرام خودم نیشخند

به سلامتی هر چی اداره هواشناسی بود من و دوستان باشگاه کوهنوردی ایکس ! دیروز رفتیم کوهپیمایی اونم برنامه سبک در درون شهر که هیچ خبری نبود از برف و بوران بلکم هوا بسیار خوب بود ...

فقط یکی با سویی شرت آمده بود !!!!!!!! نمی دونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب خلاصه منم یک سری تجهیزاتی رو ندارم هنوز تو هفته های آینده ایشاا... میرم میخرم مث گورتکس ولی بادگیر و لباس ضد آب فعلا دارم وسط راه در مسیر رفت یهـــــــــو راننده ماشین پاش رو گذاش رو ترمز و گف مثلی که اون ماشین دیگه خراب شده بایس برگردیم ، حدود نیم ساعت معطل شدیم تا آخرش اون ماشین رو روشن کردن و راه افتادیم ، منم به سرپرست گفتم وقتی می نی بوس های زمان گروه بان دومی هیلتر رو میاری همینه دیگه خنده

خلاصه که دیدیم به بـــــــــــــــــــــه برفی داره باریدن می کنه خفن خنثی منم کاپشنم رو درآوردم بادگیرم رو پوشم و یک لایه هم که زیرش پلار دارم تنم بود کلاه و دستکش و ... خلاصه یک چند نفری هم بهشون پانچو دادن چون واقعا لباس شون به درد اون هوا نمی خورد ...

خلاصه حرکت شروع شد ، رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم یک جایی تو یک روستای باحال یک برفی میامد یک برفی میامـــــــــــــــد  با بدبختی صبحانه خوردیم ینی خخخخخخخخخ

تو لیوان های چایی مون چای و برف قاطی شده بود و همه زیر انداز ها خیس آب.

بعد از یک نیم ساعتی صبحانه خوردن رفتیم به سمت دره مقصد که حدود ساعت 11 رسیدیم به منطقه دنجی واسه برف بازی و هرچی تونستیم زدیم به سر و کله هم و یک عده رو هم شبیه آدم برفی ساختیم و دلمون خنک شد نیشخند

به مقصد که رسیدیم ناهار خوردن همان و خشک شدن عرق همان و سرما خوردن همان ...

نکته اخلاقی : یعنی من تا گورتکس نخرم دیگه نمی رم کوه چشم

خلاصه کاپشنم رو پوشیدم و تا اومدیم راه بیوفتیم طوفان شد ، طوفا خفنی که من تا حالا تو همچین هوایی نبودم ، همه تجهیزات طوفان شون رو درآوردن و خیلی ریلکس شروع به حرکت کردن و فقط من و 2 - 3 نفر دیگه یکمی تجهزات مون کمتر بود یکمی واسمون سخت شده بود تازه من خوب بودم چون حداقل کلاه و شالگردن و ... ام مشکلی نداشت یا حتی کفشم خیلی مناسب بود منتها اون بندگان خدا که لباس شون گرم نبود یکمی بیشتر اذیت شدن.

یک چند دقیقه ای رو تو طوفان بودیم و چون ما مسیرمون از یک طرفی بود تقریبا تو تقاطع طوفان قرار داشتیم سریع از منطقه خارج شدیم.

به هر حال زیاد خطرناک نبود ولی جای کفشامون یخ زده بود و همش سر می خوردیم منم وسایلم رو تو کوله بد چیدم چشم تان روز بد نبینه که کتف چپم به شدت دردناک شد و کولم رو دو تا از آقایون دوست جان گرام یک طولی از مسیر واسم آوردن نگران

جا داره اینجا از دوست جان گرام   " ص "   و   " الف "   تشکر ویژه داشته باشم

خلاصه شب پر از گل و خیس برگشتم خونه ، ولی خیلی خوش گذشت حالا امیدوارم بهم پروژه بخوره باز تا برم گورتکس هم بخرم و الا هم یخ می زنم هم تو بارون و برف خیس می شم

البته 80% تو گروه می دونن من ام اس دارم و این خیلی تاثیر داشته تو تغییر افکار عمومی راجع به ما لبخند

اینم یک عکس دسته جمعی از ما و گروه مون قبل از رسیدن به مقصد و ناهار خوردن :

 

خدایا شکرت که دارم به آرزوهام میرسم ، بازم کمکم کن و تنهام نزار

خدایا حالا با این شرایطم بازم بیشتر از دوستت دارم ، خواهش می کنم در ادامه مسیر زندگیم بازم راهنماییم کن

خدایا ممنونم ازت که بهم قدرتش رو دادی

خدایا .............

خدایا مواظبش باش ...

/ 31 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادمهر

سلام بسی لذت بردیم از خوندن سفرنامتون. موفق باشید.[گل]

آنا

هميشه به خوشي عزيزم[گل]

مهسا

سلام من دانشجوی هوشبری مشهدم خیلی از وبلاگت و از امیدی که داری خوشم اومد خدا رومیشه با حرفات حس کرد خوش حال میشیم به وبلاگ گروه ما سر بزنی و نظر و ادرس وبلگتو بذاری[چشمک] برات حرم امام رضا دعا میکنم

نازنین

سلام.ببخشید میشه اسم دکترتون رو بگید اگه تهران هستن؟

صحرا

بجان تو!مخصوصا قالبش!

بامعرفت

سلام این گروهتون عضو جدید نمی خواد؟! با مطلب " فرزندم متولد شد " بروز هستم . حتما سری بزنین و در صورت صلاحدید نشر دهید.

مهرشین

همیشه به شادی و تفریح باشی گلم

پیمان

اخه ادم تو چقد خوبی واقعا خیلی خوبی عاشق این مکالمه های باه خداتم خیلی گلی

در مرد اونی که با سویشرت آمده ننوشتید که بالاخره یخ زد؟[خنثی]

سمیرا

[گریه][گریه]سلام خوبی؟ من اصلا خوب نیستم. دورت شلوغه منو فراموش کردی دمت گردم من هنوز دوست دارم پنجشنبه 12 بهمن بیمارستان بخش اعصاب و روان بستری شدم خیلی گریه کردم حالم خوب نیست برام دعا کن و اگه هنوز قده یه مورچه منو دوست داری بهم سر بزن[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]