خاطرات من و ام اس

دیروز رفته بودم انجمن ام اس می خواستم یخ خشک کوچیک از پرستار انجمن بگیرم . آخه می خواهیم بریم مسافرت نیشخند  قبل از اینکه برم با پرستار تماس گرفتم که اصلا یخ دارن یا نه ؟  متفکر
خانم پرستار گفت : بیا دخترم ، یخ هم داریم

طبق معمول با این خیابون های پر ترافیک و بوق و سر و صدا و قیل و قال بعد از یک ساعت معطلی رسیدم انجمن و با خودم گفتم حتما انجمن باید امروز خلوت باشه ( چون هوا یکم سرد بود و حالت بارونی داشت ) خلاصه که به انجمن رسیدم و وقتی وارد شدم دیدم همه تا داخل کوچه ایستادن
وقتی رفتم داخل و سلام و احوال پرسی کردم فهمیدم خیلی از بیماران دارو بهشون نرسیده و مجبور شدن تا 7 - 8 تایی دارو بگیرن و دوباره باید بیان تا نسخه جدید بهشون بدن و باز برن تا هفته بعد خنثی

نمی دونم این دیگه چه مدل دارو پخش کردن ؟ چور دلشون میاد وقتی می بینند که بیماری به دارو نیاز داره اینطوری اذیتش می کنند ؟
خوشبختانه من پدرم قبل از تموم شدن بسته داروی بسته جدید رو تهیه می کنه و من استرس نداشتن دارو رو نمی کشم
خانم پرستار از کمبود دارو گفت و  بیمارانی که مثل من بتافرون مصرف می کنند دورش جمع شده بودن و از ایشون سوال می کردند که دارو وردش قطع شده ؟  دارو نیست ؟  نگران دارو توزیعش چطوریه ؟ و ...
خانم پرستار هم با صبر و حوصله جواب همه را داد و گفت : دارو نه کم شده و نه وارداتش متوقف شده و نه هیچ شایعه دیگه !!!
الان چون آخر سال هست و تعداد بیماران ام اس در شهر زیاد شده به خاطر همین تا آمار کامل به دست شون برسه یک مدتی دارو به همین صورت توزیع میشه ولی از اسفند به بعد می تونید بسته کامل رو تهیه کنید هورا
تازه بعد از اسفند هم برای اینکه بیماران راحت باشن می تونن دو بسته تهیه کنند چون ممکنه کسی بخواد سفر بره و به داروی بیشتری نیاز داشته باشه

خلاصه که به همه خاطر جمعی داد که من پرستار شرکت بایر هستم و از ریز کارهای شرکت با خبرم پس به صحبت های من اعتماد کنید

همه ی بیماران و از جمله خود من خیال مون راحت شد اوه  یخ رو از خانم پرستار گرفتم و ایشون هم همراه یخ یک ساک دستی خوشگل به من دادن و قرار شد وقتی اتاق خلوت شد بریم داخل تا محل تزریقم رو بهشون نشون بدم که دلیل کبود شدنش رو برم توضیح بدن !!!

کم کم که بیماران داشتن از انجمن خارج می شدن من دیدم خانم پرستار دارن به بیماران یک کیف دیگه هم می دن متفکر
پرسیدم این چیه ؟   هیچکی نگفت و باز پرسیدم : این توش چی داره ؟ سوال باز خانم پرستار گفت این الآن نوبتش نیست که بهت بدم باز ازشون پرسیدم خوب توش چی داره ؟؟؟؟؟؟ لااقل بگید توش چیه دلم خنک شه گریه

دیدم خانم پرستار رفت داخل اتاق و با دو تا کیف دیگه اومد بیرون گفت بیا اینم ماله تو ولی یادت باشه نوبتت نبود ها !!! نیشخند

کلی ذوق زده شدم ولی درش رو باز نکردم که نفهمه
خلاصه که رفتیم داخل اتاق و محل تزریق روی ران رو بهشون نشون دادم و طبق معمول کلی دعوام کردن اولش که چرا پایین زدی و ...      ولی بعدش که بررسی کردن دیدن نه من محل رو درست انتخاب کرده بودم ولی به من گفتن یک چند دفعه ای رو روی ران نزن تا محلش ترمیم بشه چون وقعا دلخراش کبود شده

خلاصه که با دوستانم که دلم براشون تنگ شده بود از انجمن خداحافظی کردم و به سمت خونه آمدم و خوب فقط خوب بود که ساک دستی که به من دادن آرم زیاد تابلو ای نداشت بیشتر شبیه ساک دستی های لوازم آرایشی فروشی بود ( البته از یک طرف !! )   وقتی رسیدم خونه خواهرم گفت : لباس خریدی ؟؟؟؟؟؟
گفتم : نه
و پاکت ها رو باز کردم و بهشون نشون دادم و یخ رو دادم به مامانم تا داخل فریزر بزارن و اون یکی ساک دیگه رو هم باز کردم و دیدم داخل حوله دستی هست

رنگش نارنجی هست و کلی خوشگل بود قلب

دارم به حرف دوست خوبم " ق " گوش میدم الآن که درس تموم شد و منم بیکار شدم و همه ی نمراتم اعلام شده ، فقط  پروژه پایانی مونده که نشستم سر انجام پروژه پایانی و سعی می کنم تا آخر اسفند تمومش کنمخجالت سرگرمی جالب و خوبی هست برای من که دیگه درس ندارم زبان

روز پنج شنبه عصر هم به علاوه روز جمعه صبح کنکور ارشد داریم ( من و بقیه دوستان هم دوره ایم ) ما همگی امسال قبولیم ارشد یهرتین دانشگاه های ایران

خدایا شکر ، چون وقتی می رم پیش دوستانم که اونها هم ام اس دارن همه ی سعی ام رو می کنم تا طوری رفتار کنم که خوشحال شون کنم و بتونم بخندونمشون خوشحالم که می تونم کاری کنم تا اندازه حتی شده یک دقیقه لبخندی روی لبهای دوستان خوبم بکارم

خدا جون به خاطر همه چیز متشکرم ، به خاطر نعمت به این بزرگی

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak