خاطرات من و ام اس

روز پنج شنبه صبح همایشی برای ام اس برگزار شده بود که از چند روز قبل از طرف انجمن ام اس ، SMS اش برام اومده بود و خانم پرستار هم خیلی تاکید کرده بود که حتما برم . خیال باطل
صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم و اول یک سری به بانک زدم چون چند ماه بود می خواستم برم و کارهای بانکیم رو انجام بدم بعد هم که اومدم خونه صبحانه رو خوردم و بابام من رو برد سمت محل برگذاری همایش
با اینکه دیر رسیده بودم ولی بازم بد نیود تقریبا خوش آمد گویی ها تمام شده و پرستار انجمن هم بهم کتاب و خودکار و کیف و ... که معمولا در این همایش های میدن به منم داد
از همه مهم تر همون تیکه پذیراییش بود که کیک با مغز شکلات و شانس من به من آب هلو افتاد گریه من آب پرتقال دوست داشتم نیشخند
بعدش هم دکترم رو دیدم و کلی هم با ایشون سلام و احوال پرسی کردم و از دیدن من خیلی خوشحال شد و کاملا من رو می شناخت و با من احوال پرسی کرد خجالت
تازه قبل از اونها که از در وارد شدم همه گفتن : به ورزشکارمون اومــــــــــــــد
خلاصه که کلی آب شدم خنده ولی بد هم نبود تبلیغی شد واسه بقیه که برن دنبال ورزش ، و تا آخر جلسه هم هزار بار اعلام کردن که از ورزش کردن غافل نشین و ...
خانم دکتر بتافرون هم اومده بود هموم خانمی که نمایندگی بتافرون در ایران به عهده اونهاست و یک سری اسلاید تهیه کرده بود و توضیحاتی در مورد دارو و کتاب های اطلاع رسانی و ... رو معرفی کرد و در آخر هم تاثیر آمپول رو بر روند بیماری معرفی کرد و گفت : آمپول درمان نیست بلکه جلو پیشرفت رو  می گیره و ...

که به نظر من کلن حرفهای تکراری بود خمیازه چون اگر کسی روحیه اش رو بسازه دیگه نیازی به این جور مسائل نداره که یکی دیگه بیاد از اون سر دنیا بخواد براش روحیه بسازه والا !!  نیشخند
بعد از همه این کارها پزشک ها که فکر می کنم حدود 7 نفری می شدن رفتن بالا و به سوالات دوستان جواب دادن .
اکثر سوالات در مورد ازدواج و بچه دار شدن و ... بود
نمی دونم چرا هر کی بیمار میشه اول از همه اگر مجرد باشه به فکر ازدواج و این چیز هاست
به هر حال در مورد ارثی بودن و نبودن ام اس هم سوال زیاد کرده بودن که دکتر ها گفتن نه 100% جنبه ارثی نداره و همه آدم ها امکان اینکه مبتلا بشن هست !! 
البته درست هم می گفتن چون تو فامیل ما که فکر می کنم من یکی فقط ام اس دارم و بقیه ندارن خیال باطل
حالا به هر حال گفتن داروی خوراکی حدود 4 تا تولید شده که هنوز تا چند ساله آینده قراره وارد تهران بشه و بعد از اون معلوم نیست کی به بقیه شهر ها بیاد و اینکه چند تاش تا به حال تایید شده و مجوز تولید بهش دادن و چند تاش هم هنوز مجوزی نداره و ...
من که با خودم گفتم من حالا دورسته 3 - 4 تا نسخه آمپول دیگه هم دارم ولی فکر نمی کنم به اون مرحله برسم که نیاز به مصرف داروی خوراکی باشه !
در کل همایش بدی نبود ولی بیشتر به درد کسانی می خورد که اولا بیکار باشن مثل من نیشخند بعد هم روحیه نداشته باشن !


روزگار در در گذر است و من همچنان روی قایق خودم شناور در مسیر رود ... کی می دونه آخر این رود کجاست ؟ لبخند


خدایا شکر که زنده ام و نفس می کشم و هنوز می تونم از ته دلم فریاد بزنم : خدایا دوستت دارم ، شکر شکر شکر

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak