خاطرات من و ام اس

قرار شده بود به همراه یکی از آقایون کلاس دو - سه تا پروژه دانشجویی انجام بدیم که به پیشنهاد من قرار شد یکی بنویسیم به همشون بفروشیم ( من بی تقصیرم شیطون گولم زد  )  البته حواسمون به این بود که استاد ها شون یکی نباشه نیشخند
دیگه آخر ترم هست و بعضی دانشجو ها یکم به جیب مبارک ما صفا می دن
بد نیست ، در آمدش خوبه ولی من دقیقا از وقتی ام اس گرفتم دیگه هیچ نوع پروژه ای رو قبول نکرده بودم تا اینکه این آقای هم کلاسی با کلی اصرار بهم پیشنهاد داد و منم اولش با ترس بهش گفتم پس قبوله 30 - 70 که اونم قبول کرد ولی حالا دیگه به خودم که نیگاهی می کنم می بینم از خیلی از هم کلاسی هایی که دارم فعالیتم بیشتره و بیشتر دارم تلاش می کنم برای یاد گیری و یاد دادن و پول در آوردن و
خلاصه که داخل انجمن نشسته بودیم و داشتیم با برنامه بازی می کردیم و کلی کد آماده شده و Sample که من برده بودم روی لپ تاپ آقای هم کلاسی داشتیم بررسی می کردیم ، حیف که پروژه باید به زبان PHP نوشته میشد  که اگر به زبان ASP.net بود من راحت تر می تونستم کمک کنم .
به هر حال قرار شد بانک داده پروژه را بنویسم و یک سری دستور برای کار با داده ها تو بانک و بقیه کارهاش باشه به عهده این آقای هم کلاسی زبان
یکم شیطون قلقلکم داد تا به دوستان دیگه ام که برام پروژه می فرستادن تماس بگیرم و ازشون بخوام که اگر پروژه دارن برام بفرستن با کمال میل انجام می دم 
ساعت حدود ١٢:٣٠ شد رفتیم سلف ناهار و یکمی استراحت و باز برگشتیم انجمن مژه
کم کم بقیه آقایون و خانم ها اومدن من چون کلاسم ساعت ١ شروع میشد غذا رو که خوردم خداحافظی کردم و رفتم سر کلاس خیال باطل
کلاس خواب آور بی خودی بود که واقعا حسش نبود و همه امیدم این بود که هفته آینده رو تعطیل اعلام کنن و چک و چونه بزنیم و تعطیلش کنیم که متاسفانه یک عده ترم 1 ای نیشخند برنامه رویایی من رو ریختن به هم
خلاصه کلاس تموم شد و کلاس بعدی شروع شد که قرار بود من سمینار رو بدم ، من و یکی از دوستان خوبم که خیلی بهش زحمت دادم و از همون روزهای اول تشخیص بیماری کنارم بود قلب خلاصه که سمینار رو که زحمت تهیه اش رو کشیده بود من ارئه دادم چون اون خودش زیاد رو مباحث برنامه نویسی و شیء گرایی مسلط نبود آخه سمینارمون در مورد شیء گرایی در جاوا بود.
سمینار رو که دادم و تموم شد و همه هم لذت بردن دروغگو چون با زبون خیلی ساده و ابتدایی نسبت به اون چیزهایی که خودم هم بلد بودم توضیح دادم ، نمی دونم اصلا متوجه شدن یا نه ؟ چون اکثر خانم ها که برنامه نویسی نمی کنند و آقایون کلاس هم اکثر تو مباحث شبکه فعالیت می کنند زبان
به هر حال که سمینارم حدود 30 یا 40 دقیقه طول کشید و بعد دیدم فرصت مناسبی هست و سمینار دوم رو هم که مربوط بود به رسم کلاس دیگرام ها و ... توضیح دادم عینک
یعنی جلسه آخری رو یک چیزی حدود 1 ساعت و 10 دقیقه رو من کامل به خودم اختصاص دادم که خیلی کیف داد 
چون واقعا حوصله درس دادن استاد رو نداشتم ... به هر حال ثوابی بود واسه خودش
به سلامتی جلسه آخر از ترم آخر تموم شد ، البته یکی از درس ها رو باید روز شنبه برم سر کلاس چون استادش واقعا نمیشه سرش رو کلاه گذاشت و همچنین اون کلاس بی خوده ظهر امروز که باید پنج شنبه آینده برم بشینم سر کلاس . البته معمولا میرم سر کلاس می خوابم خمیازه
به هر حال امروز هم به خوبی تموم شد و منم به خاطر این همه روز های خوب و زیبا که خدا به من داده ازش تشکر می کنم . بغل
یاد گرفتم هر روز که از خواب بیدار میشم روزم رو با توکل به خدا شروع کنم ، چون بهترین راه هست برای رسیدن به موفقیت های بزرگ و دوست داشتنی
خدای مهربونم خیلی دوستت دارم قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٩ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak