خاطرات من و ام اس
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمديد!


درباره :من یک بیمار MS هستم که از اردیبهشت 89 متوجه بیماریم شدم ، با همه توانم دارم باهاش مبارزه می کنم و سعی می کنم آینده ای روشن تر از نور واسه خودم بسازم ... خدایا شکرت ...
پروفایل مدیر : توت فرنگی







من و روز عاشورا

نوشته شده توسط توت فرنگیدر تاریخ ۱۳۸٩/٩/٢٥

امروز رفتم تا مراسم عزاداری روز عاشورا رو ببینم . صبحانه رو که خوردیم از خونه رفتیم بیرون و تا یک قسمتی از راه رو با ماشین رفتیم و بقیه راه رو هم پیاده رفتیم ، دسته های عزاداری و زنجیر زنی مسیری مشخصی رو که هر سال طی می کنند رو امسال هم طی می کردند تا برسند به مقصد اصلی و بعد هم برمی گردند خونه لبخند
امسال غیر از سال های قبل بود چون حس می کنم تازه معنی این مراسم رو می فهمم و درک می کنم که چرا ؟ نا خود آگاه اشکم می ریخت ، نمی دونستم چرا ولی حس می کردم واقعا دلم می خواد همه اونچه که در درونم انبوه شده رو خالی کنم و فریاد بزنم گریه
دلم می خواست فقط کاش تنها بودم و گریه می کردم ، اگر پدرم همراهم نبود حتما بیشتر گریه می کردم ، با اینکه عینک آفتابی به چشمم زده بودم تا اشک هام رو نبینه ولی باز هم گاهی زیر زیرکی به من نیم نیگاهی می کرد و منم چون دلم نمی خواد ناراحتش کنم زود خودم رو جمع و جور می کردم ناراحت

بازم خدا رو شکر ، امروز هم روز خوب و با برکتی بود
دلم خالیه خالی نشد ولی بازم خدا رو شکر قلب


کلمات کلیدی :بتافرون، شکر خدا، بیماری ام اس ( multiple sclerosis )، روز خوب
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://ruzegaran.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com