خاطرات من و ام اس

امشب از طرف موسسه ای که میرفتم برای دوره های وب پیشرفته دعوت شده بودم برای جشن روز دانشجو نیشخند البته کمی زودتر این جشن رو برگزار کردن چون روز دانشجو برخورد می کرد با روز اول محرم و زیاد جالب نبود لبخند
ساعت 5:30 عصر بود که از خونه به سمت آموزشگاه حرکت کردم و حدود 6 اونجا بودم مژه
از درب ورودی که رفتم داخل ، یهو دیدم تیلیک یکی از من عکس گرفت هیپنوتیزم تعجب
دیدم خانم منشی موسسه و معاون منشی نشستن و هر کی که میاد ازش عکس میگیرن قهقهه
خلاصه جمعیت زیادی جمع شد ، به اضافه یک گروه دیگه ای که کلاس شون تموم شد و همشون از کلاس اومدن بیرون نیشخند
موزیک های شاد و خوب و بی کلام جالبی و پخش کردن و پذیرایی مفصلی ازمون انجام دادن . شیرینی ، چای ،نسکافه ، قهوه و ... که واقعا جای همه دوستان رو خالی کردم و دلم می خواست که همه باشن منتها خوب نمیشد همه را با خودم ببرم  زبان
حدود 1 ساعتی به همراه همه اعضا عکس گرفتیم و جوک گفتیم و خندیدیم تا موسس آموزشگاه وارد شد و این روز رو به همه تبریک گفت و اسم چند نفر از دوستانی که در هر کلاس ، برتر بودن رو اعلام کرد و هدیه ای بهشون داد تشویق
جای همه خالی بود ، کلی عکس یادگاری گرفتیم و آخر سر هم شام دادن ، سالاد الویه که همه دوست دارن و کلی هم خوردیم خوشمزه
ساعت ٨:٣٠ رسیدم خونه ، اول از همه آمپولم رو از یخچال بیرون آوردم و بعد هم ساعت ٩:٣٠ تزریق رو انجام دادم .
امشب هم به خوبی گذشت و فردا در پیش ... خیال باطل
می دونم که روزهایی که در پیش دارم پر نشاط تر و زیباتر از امروزم خواهد بود هورا
خدایا ممنون به خاطر همه چیز قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٤ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak