خاطرات من و ام اس

دیشب به اتفاق چند نفر از اقوام پاشدیم رفتیم سینما بعد از N سال نیشخند فکر می کنم آخرین فیلمی که توی سینما دیده بودم اخراجی ها بود که حدود شاید 5 یا 6 سال پیش بود ( بازم دقیق یادم نیست سوال ) امشب پا شدیم رفتیم سینما اونم اون فیلمی که همه ملت نشستن تعریف کردن و آخرم مخ من رو زدن که منم رو مخ بقیه کار کردم که بریم ملک سلیمان
من که همیشه وقتی می خوام برم سینما بلیط رو یکی برام می خره و وقتی می رسیم جلو در می ریم تو دیگه زبان به عمرم بیرون در سینما نایستاده بودم برای خرید بلیط نیشخند
ما ساعت 7:30 رسیدیم جلو در سینما که کسی تو بلیط فروشی نبود و فهمبدبم که باید تا ساعت ٩ صبر کنیم تا در باجه رو باز کنه و بزاره بلیط رو تهیه کنیم همون جا هم یک عده ملت که ترجیح می دم از ظاهر و رفتارشون چیزی ننویسم توی صف بودن ...
من چون آمپولم رو ساعت 2 ظهر زده بودم اونم تازه روی شکم نمی تونستم روی پا بمونم واسه ی همین رفتیم جلو در و از آقای نگهبان اجازه گرفتیم که من برم تو ، اون بنده ی خدا هم در رو باز کرد و گفت عیبی نداره . داخل سالن انتظار سینما خیلی گرم و خوب بود . من که کیف کردم
خلاصه ساعت نزدیک 8:30 بود که آقای مسئول سینما گفت : شما چند نفرین ؟
گفتم : ما 6 نفریم ، باقی مون بیرون ایستادن !!
گفت : خبرشون کن بیان تو از اینجا بلیط بخرن .
منم با خوشحالی به خواهرم زنگ زدم و گفتم بیایین تو این آقای مثل اینکه می خواد از اینجا بلیط رو بده بهمون خوشمزه
اینطوری شد که بدون نوبت بلیط رو خریدیم و تا حدود ساعت 9 صبر کردیم تا بریم داخل سالن سینما خیال باطل
کم کم سیل جمعیت بود که از در وارد می شدن و همه به هم می گفتن : کدوم فیلم رو انتخاب کردین ؟ تعجب و در مقابل جواب که می گرفتن می گفت : می خواهیم بریم ملک سلیمان !!!! از خود راضی
من حس می کردم فیلم جالبی باشه و همش منتظر این بودم تا ببینمش. کم کم جمعیت به حدی رسید که نمی شد داخل سالن انتظار جاشون بشه و خیلی هم گرم شده بود
ما آخرین گروهی بودیم که می خواستیم فیلم رو ببینیم یعنی ساعت 9 تا 11 شب یا همون 21 تا 23 . راس ساعت 9 درهای ورودی به سالن سینما باز شد و رفتیم داخل ؛ طبق معمول بعد از چند تا پیام بازرگانی  فیلم شروع شد خمیازه
صحنه های ابتدایی ایش بد نبود و همونطور که دوستانم تعریف کرده بودن جلوه های ویژه اش شبیه جلوه های ویژه فیلم ارباب حلقه ها بود . مناظر و رنگ بندی ها و مونتاژ فیلم خیلی عالی بود و تقریبا بعد از 500 سال ساختن فیلم های بی مزه رسیده بود به این نتیجه که کمی هم برای تولید فیلم زحمت بکشن تا یک فیلمی رو بسازن که واقعا به درد دیدن بخوره تیزر های تبلیغاتی زیبایی برای این فیلم دیده بودم و داخل سالن سینما داشتم با اصل فیلم مقایسه شون می کردم بد نبود و تقریبا داشت من رو راضی می کرد ، اما همه این ها رو کنار می زارم و از محتوای فیلم میگذرم
راستش دیالوگ های هنرپیشه ها و طرز نویسندگی فیلم کاملا افتضاح بود و هیچ سر و تهی نداشت ! و با مسائلی که داخل قرآن از حضرت سلیمان خونده بودم و انتظار داشتم دقیقا همون ها رو ببینم یک چندین درجه ای متفاوت بود . حالا شاید هم برداشت من از معانی قرآن اشتباه بوده و یا عقل من قد نمیده بهش فکر کنم
به هر حال با خودم هم پشیمون شدم که رفتم این فیلم و هم خوشحال ؛ پشیمون چون واقعا انتظار نداشتم یک همچین فیلمی ساخته باشن ، با توجه به تبلیغات و ... و خوشحال از اینکه حداقل خرجی که برای فیلم کرده برای جلوه های ویژه و مونتاژ و ... بد نبود و قابل تحسین ، از طرفی هم دلم خنک شد که رفتم نیشخند
بازم روی هم رفته دستش درد نکنه اون آقای تهیه کننده که چه خرجی کرده واسه این فیلم ، فکر کنم الآن رفته زندان قهقهه
به هر حال بعد از 5 سال سینما نرفتن فیلم بدی نبود
بازم خدا رو شکر ، درسته که شکمم درد داشت و شاید شب به زور بخوابم ، ولی تب نکردم و تعداد آمپول های این بسته سوم هم شده 3 تای دیگه . امروز هم آخرین نسخه از نسخه های رزروی که دکترم برام نوشت رو بابام تهیه کردندخیال باطل

خدایا شکر ، شکر ، شکر

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۳ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak