خاطرات من و ام اس

امروز بالاخره نوبت امتحان میان ترم ریاضی رسید ، هر چی صبر کردم که یک طوری بشه امروز امتحان ندم نشد نیشخند
همزمان با دوستم وارد دانشگاه شدیم . همه ی جو دانشگاه پر از حرف های استرس آور بود ، دوستم هم طبق معمول نگران و مضطرب به این طرف و اونطرف نیگاه میکرد نگران
من خیلی ریلکس و بدون اضطراب ایستاده بودم تا استاد بیاد و بریم سر جلسه امتحان .
راستش حس می کنم دوستم به خودش تلقین کرده بود که نمی تونه و بلد نیست واسه همین از دانشجویان دیگه سوال می کرد که امتحان تون که ساعت قبل دادید چطور بود ؟ اونها هم گفتن خیلی افتضاح بود 
واااااااای چرا اومدین انینجا با این برداشتین ؟ پوست تون کندس ! از الان می تونم بگم که افتادین . پیشنهاد می کنم نرین سر جلسه امتحان و ... آخ
حرفای خوبی بود ؟
خوب من هم مثل بقیه آدم های دنیا یک آدم عادی و معمولی ام و ممکنه وقتی تو جوی قرار بگیرم که همه اش دارن به هم انرژی منفی پاس کاری می کنن روحیه ام رو ببازم ، واسه همین هر چی به دوستم گفتم بیا بریم از اینجا دور شیم لج کرد و نیومد ، منم کنارش ایستادم ولی همه سعی خودم رو کردم که به حرف های این جماعت گوش ندم ناراحت
استاد اومد و ما هم به دنبالش رفتیم و سر کلاس نشستیم و برگه ها رو داد و شروع به پاسخ دادن کردیم ، من اینقدر استرس گرفته بودم که دست هام به شدت میلرزید و نمی تونستم چیزی بنویسم آخ
هر کاری می کردم که بتونم خودکار رو توی دستم نیگه دارم نمی شد و پاهام هم کم کم داشت بی حس می شد ، چند تا صلوات فرستادم و به خدا گفتم خدای مهربونم تو که دیدی من تلاش خودم رو کردم ! پس کمکم کن
حدود 10 دقیقه بی حرکت نشستم و بعد از اون کم کم همه چیز رو به روال عادی شد و منم شروع کردم به جواب دادن به سوالات .
1
2
4
سوال 3 را بلد نبودم ولی سوال 1 و 2 و 4 رو تقریبا جواب دادم .

با اعتراض بچه های کلاس نسبت به سوالات ، استاد وارد کلاس شد. همه داد و بیداد می کردن که استاد نامرد این چه مدل سوال طرح کردنه ؟‌ما نمی تونیم جواب سوالات رو بدیم و ... 

استاد هم با همشون دعوا کرد و بعد هم از کلاس بیرون رفت . من برگه ام رو به مراقب دادم و از کلاس بیرون اومدم و همون لحظه استاد به طرف من اومد و گفت :‌ این سوالات رو واقعا نمی شد جواب داد ؟‌ منم گفتم :‌والا استاد سوالات تون آسون بودن ولی شاید بچه ها حول شدن !‌( آخه اینها باید با استاد ریاضی دانشگاه من درس می داشتند تا بفهمن سخت گرفتن واقعا یعنی چی ؟‌ قهر )  

گفت :‌ ببین این صفحه کتاب رو ( صفحه کتابی که از داخلش سوال طرح شده بود نشونم داد )‌

والا همش عینا همون سوالات کتاب بود و بدون هیچ نوع تغیری !‌

نمی دونم چطور میشه ؟ آیا نمره خوبی می گیرم یا ... ؟  نگران
دیشب " ق" با من صحبت می کرد و اینقدر انرژی به من داد که برای همه امتحاناتم کافی میشه مژه در ضمن اینکه 3 روز متوالی رفته بودم پیش یکی از دوستانم و اون خیلی دقیق و کامل مسائل رو برای حل می کرد و من هم تقریبا ازش یاد گرفتم خجالت ولی حیف به دلیل استرس زیاد بیشتر مطالب از ذهنم پرید ناراحت
دیگه گذشت و رفت تا پایان ترم ، امیدوارم که موقع پایان ترم این اتفاقات پیش نیاد !

نکته کنکوری این داستان این بود که :‌ هیچ زمانی مقصد خودتون رو به کسی نگید، چون امکان داره بقیه نتونن به اون راه حتی وارد شن و این باعث بشه که شما هم از کارتون بمونید
بازم می گم خدا رو شکر چون همیشه بهترین ها رو برای من محیا کردی ماچ

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak