خاطرات من و ام اس

امروز بسته سوم آمپول هام رو باز کردم . 15 تا آمپول بتافرون سه تا سه تا کنار هم چیده شدن و تو 5 ردیف و همشون تو یک جعبه بزرگ هستند که همیشه هم یک کتابچه راهنما تزریق داخلش قرار داره لبخند
امروز کامنت یکی از دوستان رو خوندم که برام نوشته بود : " تبریک می گم که خوب شدی  " . من فقط در جوابش نوشتم : نیشخند .
راستش چیز دیگه ای نمی تونم بگم . نه ناراحت هستم و نه خوشحال . ترم تحصیلی آخری هم داره با همه سختی هاش تموم میشه و من همه سعی خودم رو دارم می کنم که بدون هیچ گونه استرسی تمومش کنم
دیروز رفته بودم پیش یکی از دوستان قدیم ام و ازش خواهش کردم تا کمی تو ریاضی کمکم کنه . با وجود اینکه خودش کار داشت ولی خیلی کمکم کرد
سعی می کنم درسم رو به بهترین نحو بخونم ، درسته که این ترم برنامه تحصیلیم خیلی شلوغ شده ولی می تونم از پسش بر بیام به هر حال از این طرف و اون طرف هم کمک می گیرم .
همیشه خدا رو شاکرم که دوستان خوبی بهم داده ، درسته که ام اس دارم ولی دوستان خوبی در ازای این کمبودم دارم که بعضی هاشون رو با دنیا عوض نمی کنم
خیلی هاشون الان دارن در مقطع کارشناسی ارشد ادامه تحصیل میدن و خیلی هاشون هم مثل من ترم آخر هستند و بعضی هاشون هم ترم پیش درس شون تموم شد. قلب
زندگی واقعا مثل یک رودخونه ای میمونه که در حال گذره ! نمی تونی ثابت نیگهش داری و نمی تونی حرکتش رو کند کنی
باید همراهش جلو بری ولی فقط باید حواست رو انونقدر جمع کنی که قایقی که می سازی تا در طی مسیر ازش استفاده کنی ، تو امواج سهمگین رود شکسته نشه
اتفاق هایی که تو زندگی میافته بعضی هاش اینقدر بی ارزش هست که اصلا ارزش ناراحتی و خورد کردن اعصاب رو نداره ، اگر 10 سال بگذره و به عقب برگردیم و خاطرات مون رو مرور کنیم توش چیزایی می بینیم که واقعا ارزش نداشته و خندمون میگیره که چرا براش غصه خوردیم و خودمون و روح مون رو و زندگی مون رو نابود کردیم
زندگی خیلی شیرینه اگر فقط و فقط توکل انسان به خالقش باشه نه به بنده اش
همه چیز دست اوست ماچ

خدایا شکرت

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak