خاطرات من و ام اس

روز شنبه رفتم انجمن برای اینکه دستگاهم رو نشون بدم تا ببینم مشکل از من هست یا دستگاه تزریق من خرابه ؟ سوال

خانم پرستار انجمن مثل همیشه با مهربونی هاش دستگاهم رو گرفت و امتحان کرد ولی با کمال تعجب دیدم که مشکلی برای تزریق وجود نداره تعجب واسه همین بازم خودم امتحان کردم و دستگاه بدون مشکل کار کرد و تزریق رو انجام داد ، آخرش من متوجه شدم که طرز گرفتن دستگاه توی دستم رو  به صورت اشتباه انجام میدم متفکر
کارت عضویت انجمن رو از مدیر اونجا گرفتم و با آقای دکتری که تو چند تا پست قبلیم ازش صحبت کرده بودم خداحافظی کردم و خواستم به سمت خونه بیام که آقای دکتر به من گفت : فردا میای پارک ؟
گفتم : نمی دونم ، چطور مگه ؟
گفت : من دستگاه خودم رو می خوام بیارم برای تو .
گفتم : دست شما درد نکنه مثل اینکه دستگاه مشکلی نداشته و مشکل از خوده من بوده !
گفت : به هر حال اگر تونستی بیا ...
گفتم : چشم سعی خودم رو می کنم لبخند
روز یکشنبه قرار بود برم دفتر کوه نوردی چون اسم من توی لیست نبود و مثل اینکه گمش کرده بودن . ولی پارک هم می خواستم برم واسه خاطر همین هم خواهرم گفت : دیگه انجمن کوهنوردی نرو ، اینطوری خسته میشی .
گفتم باشه و فقط رفتم سمت پارک ! به پارک که رسیدم دکتر رو بقیه دوستان ام اسی رو دیدم که داشتن ورزش می کردن تشویق و من چون قبل از رسیدن به اونها نیم دور دویده بودم دیگه قدرت نداشتم که بخوام با اونها هم ورزش کنم ! واسه همین کناری ایستادم و نیگاهشون کردم تا ورزش کردنشون تموم شد .
دکتر بعد از ورزش اومد و با من احوال پرسی کرد و گفت : یادم بود و براتون دستگاه خودم رو آوردم .
با کمال تعجب نیگاهش کردم و گفتم : واااااااای مگر شما یادتون بود ؟؟؟؟؟؟؟ تعجب
گفت : معلومه که یادم بوده ! مگه میشه یادم بره ؟ متفکر
خلاصه با کلی خجالت دستگاه رو گرفتم و با هم شروع به صحبت کردیم ...
مثل دفعه قبل دو نفر از بچه ها با هم مسابقه دو دادن و بازنده رفت برای همه بستنی خرید و دکتر هم برای دوستان آبمیوه خرید نیشخند
یکی از آقایون هم برای دوستان شیرینی خرمایی آورده بود و خلاصه دور هم حسابی به من خوش گذشت مژه
زود از جمع خداحافظی کردم چون تزریق داشتم مجبور بودم سریع بیام خونه . وقتی به خونه رسیدم داروهام رو که خوردم حدود یک ساعت و نیم بعدش تزریق رو انجام دادم و خوشبختانه اصلا تب نکردم هورا
دیروز اتفاق خاصی برام نیوفتاد و فقط رفتیم با دوستم دانشگاهی که قرار بود کارآموزیم رو اونجا بگذرونیم باهاشون صحبت کردیم و برگه های دانشگاه رو بهشون تحویل دادیم ولی بهانه گرفتن که چرا اسمش رو فلان نوشتین باید می نوشیتین " ... " واسه همین مجبور شدیم برگردیم دانشگاه و دوباره برگه کارآموزی رو تهیه کنیم آخ
امروز رفتیم و برگه های جدید رو تحویل دادیم و قرار شد از شنبه بریم برای کار آموزی ...
کی می تونه 360 ساعت رو تو چند ماه باقی مونده به پایان ترم تکمیل کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگران
نمی دونم چرا استادم برای من تخفیف قائل نشد ناراحت
بعد از ظهر هم که رفتم دانشگاه پیش استادم و ایرادات کار پروژم رو برام گرفته بود و راهنمایی بزرگی به من کرد و قرار شد قسمت هایی که مشکل داره را تکمیل کنم و دوباره نمودار بکشم خیال باطل
خدا کنه که فقط تا پایان ترم بتونم تمومش کنم ، همین ...
امشب هم با کمال خونسردی تزریقم رو انجام دادم و هیچ اتفاقی نیوفتاد و اصلا هم تب نکردم .
 می دونم که با اینکه این آمپول اولی از بسته دومی بود و دو سری دیگه هم دکترم برام آمپول نوشته ولی همین سه یا چهار ماه برای من بسه و می دونم بعد از این مدت به من میگه تو خوبی و دیگه همه اینا تموم میشه هورا
هوا خیلی سرده و این برای من و امسال من بهترین زمان برای پیاده روی و ورزش و ... است .

امشب بازهم از ته دلم از خدا تشکر می کنم که منو تا به حال تنها نگذاشته و همیشه و همه جا دنبالم بود ه و کمکم کرده خیال باطل
برای دوست خوبم " ق " آرزوی خوشبختی دارم و از خدا می خوام که همیشه پشت و پناهش باشه توی همه مراحل زندگیش چشمک
خدایا شکرت ، شکرت ، شکرت بغل

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٠ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak