خاطرات من و ام اس

دیروز روز اول دانشگاه بد نبود ، دوستانم رو دیدیم و همه هم تقریبا بعد از یک ماه و خورده ای که من رو دیدن همشون گفتن .رم های صورتت خیلی خیلی کم شده و جوش های صورتم به دلیل مصرف کورتون ) تقریبا نابود شده بود مژه
همه دوستانم رو دیدم ، تقریبا بغل غیر از یکی دو نفری که از شهرستان هنوز نیومده بودن یونی ، روز بدی نبود با اینکه هنوز بدنم به خاطر تب دیروز داغ بود و هنوز هم نمی تونستم تند تند قدم بردارم ولی کلی با هم خندیدیم و خوش گذشت ، فقط یکی از کلاسها مون تشکیل شد چون اون یکی دیگه را با توافق همه رفتیم خونه و تشکیل نشد ، یکی دو تا از بچه ها تو دانشگاه موندن که ببینن کلاسه دیگه ای که داشتن تشکیل میشه یا نه ؟ خیال باطل
من و دو تا از دوستام اومدیم به سمت ایستگاه اتوبوس و اون ها رفتن خونه و من هم رفتم به کلاس طراحی وب ای که برداشته بودم چون جلسه آخر گرافیکش بود و من دیدم حیفه بخوام بیام خونه !
خلاصه که شب ساعت 9 رسیدم خونه و یه سری کارای عقب افتاده ای که داشتم رو انجام دادم و بعد هم چون هنوز تب داشتم بام یه قرص استامینوفن خوردم که بتونم یه چیزی بخورم چون به خاطر تب نتونسته بودم چیزی بخورم ناراحت
تقریبا حالم خوب شده و صبح تونستم صبحانه کاملی بخورم .
تبم هم الان قطع شده و مشکلی ندارم . قرار شده شب به جای استامینوفن 325 دو تا استامینوفن 500 بخورم مثل اینکه بدنم هنوز آمادگی پذیرش این دوز آمپول رو نداشته ولی فکر کنم تا تزریق 15 ام یا 16 ام مشکلم بر طرف بشه .
به این فکر نمی کنم که خدایی نکرده تب کردن ها ادامه پیدا کنه ...
می دونم خوب میشم و مشکلی پیش نمیاد و اون تب هم به خاطر سرد شدن هوا بوده ( به اینا می گن تلقین نیشخند )


فردا هم قراره برم انجمن ام اس تا دستگاه تزریق رو بهم بدن و این یعنی خبر خوب واسه منهورا

بازم خدارو شکر که هنوز می تونم تلاش کنم برای ادامه زندگی خوب و پر از برکت و لطف خدا قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٤ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak