خاطرات من و ام اس

امشب به نظرم سخت ترین جایی بود که می خواستم تزریق کنم چون من هنوز دستگاه تزریق رو ندارم ، همه وسایل رو حاضر کردم و آمپول رو طبق همیشه منظم و مرتب و استریل آماده کردم برای تزریق ، امشب نوبت بازوم بود اول می خواستم به بازوی چپم تزریق کنم ولی بعد تصمیم ام رو عوض کردم و خواستم بزنم به بازوی راستم واسه همین آمپول رو گرفتم دست چپم ولی نتونستم تزریق کنم ، واسه همین از مامانم کمک خواستم تا برام انجام بده ، چون نمی تونستم با دست چپم سرنگ رو نیگه دارم ، مامانم هم طبق عادتی که داشت به سرعت تزریق رو انجام داد و سورنگ رو کشید بیرون وقت تمام
راستش خیلی درد داشت ، چون این دفعه هم 0.5 سی سی بود و منم عادت کرده بودم به تزریق آروم آروم و حدود 1 دقیقه تزریقم طول می کشید ولی مامانم خیلی به سرعت این کار رو انجام داد نگران
من وقتی با دوستان دیگم مشورت کردم دیدیم مثل اینکه من کار اشتباهی می کنم و تزریق باید حداکثر 10 ثانیه طول بکشه و بعد از اون هم تا 15 ثانیه صبر باید کرد و بعد سورنگ رو بیرون کشید خیال باطل
حالا اشکالی نداره با اینکه دواش درد داشت ولی اینم مدلی شد واسه خودش و از همه مهم تر باعث شد تا بفهمم من مثل اینکه زیادی طولش می دم و باید سرعتر عمل کنم !
سال تحصیلی جدید هم از فردا شروع میشه ولی تو دانشگاه کسی قصد تشکیل دادن کلاس رو نداره ! واقعا مثل یک خواب گذشت ، خیلی به سرعت ترم پیش هم تموم شد و الآن شروع ترم آخرم هست که میشه ترم آخر کارشناسیملبخند

ترم تحصیلی جدید همگی مبــــــــــــــــــــــــــــــارک  هوراهورا

خدایا بازم شکرت واسه ی همه اونچه که من دادی و ندادی ، که اونچه که دادی نعمت های تو هست و اونچه که ندادی حکمتت قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak