خاطرات من و ام اس

امروز نوبت تزریق سوم بود ، خیلی صبر کردم که مامانم بیاد و برام بزنه ! ولی مثله اینکه کلن فراموش کرده بود ، منم آمپولم رو حاضر کردم و با اینکه خیلی آهسته کار کردم بازم از مامانم خبری نشد که بیاد و برام تزریق رو انجام بده واسه خاطر همین خودم سورنگ رو برداشتم و در محلی که داخل کتابچه نوشته بود و با توجه به توضیحات پرستارم تزریق
کردم ...
ایندفعه هیچ دردی رو احساس نکردم و برام خیلی راحت بود ، همون جا که سورنگ رو از محل تزریق خارج کردم مامانم رو صدا زدم ، وقتی اومد تو اتاقم گفت آفرین تشویق خیلی عالی کار کردی ، بهترین کار همینه که خودت به خودت تزریق کنی چشمک
بدش هم بابام اومد خونه و براش تعریف کردم که خودم کارم رو انجام دادم ، بابام هم تشویقم کرد ، خوب اینا همه باعث دلگرمی من میشه قلب
فقط چیزی رو که فراموش کرده بودم داروهای مسکنی بود که باید قبل از تزریق مصرف میکردم که به محض به خاطر آوردنش همشون رو خوردم . فکر نمی کنم اتفاق خاصی برام بیوفته .چشم

خدایا شکرت که دلم رو محکم کردی که بتونم خودم کار خودم رو انجام بدم بغل

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٥ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak