خاطرات من و ام اس

قرار بود امروز برم برای آموزش واسه نحوه تزریق ، ولی به دلیل تعطیل شدنه روز بعد از عید فطر خانمه تماس گرفت و گفت کارمون میوفته به یکشنبه ، خیلی استرس دارم ! چون گفت آمپول رو همراه تون نیارید ، البته مامانم اصرار کرد که می زاریمش تو یخ ، چون اگر پیش خودتون باشه موقع اولین تزریق خیلی بهتره !
خانومه هم گفت موردی نداره ...
حالا داره کم کم امروز هم تموم می شه و یکمی استرسم زیاد شده ...
مامانم پرسید چرا آقای دکتر براش دوباره پردنیزولون تجویز کرده ؟
خانمه گفت : واسه اینکه حالش بد نشه !
مامان گفت : پس می تونه نخوره ؟ آره ؟
خانومه گفت : اگر نخوره هم طوری نمیشه ولی بهتره بخوره ، مهمتر از اون استامینوفن هست که حتما باید مصرف کنه !
حالا دارم به این فکر می کنم که بازم خدا رو شکر چون یه راهی هست برای پیش گیری از حمله های بعدی و یک راه برای خوب شدن بغل
خدایا شکر قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٠ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak