خاطرات من و ام اس
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمديد!


درباره :من یک بیمار MS هستم که از اردیبهشت 89 متوجه بیماریم شدم ، با همه توانم دارم باهاش مبارزه می کنم و سعی می کنم آینده ای روشن تر از نور واسه خودم بسازم ... خدایا شکرت ...
پروفایل مدیر : توت فرنگی







خدایا مواظبم باش ...

نوشته شده توسط توت فرنگیدر تاریخ ۱۳۸٩/٦/۱٠

امروزم رو سعی کردم بهتر از دیروزم به شب برسونم ، دیشب رفته بودم مراسم احیا و اونجا خیلی همه دوستانم و خانواده ام و فامیل رو دعا کردم ، واسه خودم به خدا گفتم : خدایا من تو این مدت زیاد درد کشیدم ، درسته که تحملش سخت بود ولی اگر بعد از اینم قرار مثل دفعه یش سخت باشه چون تو برام مقدر کردی قبولش می کنم ، فقط بهم صبر بده تا بتونم تحملش کنم ...
دیشب حدود 1:30 بود رسیدیم خونه ! امروز تا 9 خواب بودم سعی کردم بشینم پای پروژم ولی نتونستم چون درد گردنم بهم اجازه نمیداد ...
در ضمن اینکه درد های بی امان پشتم هم شروع شده ، گرچه حس می کنم به خاطر استرسی هست که برای رور شنبه دارم که جواب ام آر آی من چی خواهد شد ؟
خیلی خسته ام ، خیلی خوابم میاد ...


کلمات کلیدی :ام اس، بیماری ام اس ( multiple sclerosis )، ام آر آی، درد چشم
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://ruzegaran.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com