خاطرات من و ام اس
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمديد!


درباره :من یک بیمار MS هستم که از اردیبهشت 89 متوجه بیماریم شدم ، با همه توانم دارم باهاش مبارزه می کنم و سعی می کنم آینده ای روشن تر از نور واسه خودم بسازم ... خدایا شکرت ...
پروفایل مدیر : توت فرنگی







می خوام برم مراسم احیا ...

نوشته شده توسط توت فرنگیدر تاریخ ۱۳۸٩/٦/٧

امشب می خوام برم مراسم احیا نمی دونم می تونم مثل سالهای قبل تا آخرش بشینم یا نه ؟ ناراحت
یک مقداری دستام می لرزید و مور مور کف پاهام بیشتر شده بود مخصوصا وقتی پای کامپیوترم می نشستم ، می دونم هیچ طوریم نیست و همه اینا به خاطر کم خونی و کم شدن پروتئین و ... است که بعد از پلاسما فرز بوجود اومد .
امشب واسه همه اونایی که دوستشون دارم دعا می کنم ، همه دوستانم ، همه اونایی که میشناسمشون لبخند

هنوز چشمم درد داره و نمی تونم اشک بریزم تا دلم خالی بشه گریه
خدایا ، خدای مهربونم یعنی میشه بعد از اینهمه دردی که کشیدم یک شادی بزرگی بیاد تو زندگیم ؟

بازم شکرت


کلمات کلیدی :بینایی، ام اس، اشک، درد
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://ruzegaran.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com