خاطرات من و ام اس

سلاملیکم به همگی نیشخند

من خوشحالم می دونید چرا ؟

چون بالاخره موفق شدم بعد از 5 سال ابتلا به ام اس با همت خودم و یکی از دوستان گلم (ن.ط) و گروه کوهنوردی که باهاشون میرم کــــــــــــــوه یک بازارچه غذا راه بندازم و کلی فروش داشته باشیم ...

ایــــــــــــــــــول به همت خودم و دوستام و کمک خدای بزرگ که اینهمه دوستم داره قلب

حالا بماند چند میلیون تومن فروش داشتیم ولی مهم این بود که بازارچه ام راه انداختم و کلی هم حال داد و کلی هم ام اس رو به مردم معرفی کردیم و کلی هم خوش گذشت ینی اینقدر خوب بود که از جشن روز جهانی مون هم بهترتر بودش خنده

خدایا شکرت این برنامه ام هم به خوبی تموم شدلبخند

خدایا شکرت که همیشه مواظبم هستیلبخند

خدایا شکرت با اینکه من گاهی ازت گله می کنم ولی تو بازم پیشم می مونی و دوستم داریلبخند

خدایا شکرت که شش دنگ حواست به منه لبخند

خدایا ........................ لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱۱ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak