خاطرات من و ام اس

امروز روز گرمی بود ، یکمی پاهام مور مور میشه ولی زیاد مهم نیست چون بهش فکر نمی کنم چون فردا روز آخری هست که میرم پلاسما و از همه چی راحت میشم ، فقط دعا می کنم چون بعد از جلسه آخری وقت دکتر دارم و باید برم مطبش تا من رو مورد معاینه مجدد قرار بده ، امیدم به خداست که فردا بهم بگه خوب شدی ، برو شاد باش ...
اگر بگه همه این لوله ها رو خارج میکنم و دیگه تا آخر عمر هم طرف ام اس نمیرم خیال باطل
خدایا توکل به خودتلبخند

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٩ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak