خاطرات من و ام اس

سلاملیکم دوست جان های گرام و عزیز قلب

یادش به خیر یک زمانی ماه رمضون که میشد می رفتم سحری می خوردم بعدش میشستم به مخش نوشتن

تازه گاهی خوشحال بودم امتحان داریم صبح بعد از خوردن سحری دیگه نمی خوابیدم تا موقع رفتن به سر جلسه میشد و میرفتم واسه امتحان

حالا چی ؟ روزه که نمیشه بگیرم ، یعنی ترسیدم به خاطر تاری دیدم حالم بدتر بشه و الا که پارسال یک روزش رو گرفتم طوریم نشد

امسال هم نیت کردم یکی از روزهای قدر و شهادت رو روزه بگیرم که اونم الآن نزدیک دو ماه شده چشمم مشکل دار شده و نمی شه ریسک کرد ناراحت

حالا اشکال نداره به قول خودم اینم ســــــــــــــهم ما هست از زندگی دیگه چه میشه کرد ؟

راستش این چند وقته داشتم پول جمع می کردم گوشی بگیرم که به هدفم رسیدم خفن

یک عدد گوشی دو سیم کارته خریدم تمام لمسی با اسم " نوکیا آشا " حالا چه رده ای از آشا هست بماند ولی خیلی باهاش حال می کنم ، اولش مشکلات داشتم ولی الآن کلن همه مواردش رو کشف کردم و دیگه می دونم چطوری باهاش کار کنم به قول یارو گفتنی صفحش در حین انجام عملیات بسته نشه خنده

ایول هوراااااااااااا به من میگن مرفه بی درد چشم به جان خودم دارم الآن دنیا رو با یک چشم و نصفی می بینم ولی سعی می کنم از همین مدلیش هم حداکثر لذت رو ببرم

خدایا شکرت به خاطر اینکه همه ی زیبایی ها رو بهم داری نشون میدی

خدایا شکرت به خاطر وجود درخت که بودنش نشانه جریان داشتن زندگی هست

خدایا شکرت به خاطر نعمت شنوایی که اگر نبود دنیای پر از سکوت خیلی سخت میشد

خدایا شکرت به خاطر ...............................

خدایا .............................

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٠ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak