خاطرات من و ام اس

سلام و صد سلام به گرمی آفتاب مهربان این روز های گرم تابستانی که خوشبختانه نیازی به کولر نداره نیشخند

دیروز به اتفاق 100 نفر دیگه از دوستان انجمن رفته بودیم افطاری یک جایی خارج از شهر آب و هوای صاف و بدون دود و دم و سر و صدا و قیل و قال شهر

وای که عجب هوایی بود ، کیف می کردید وقتی تو اون هوای صاف نفس می کشیدین ...

البته من راستش به خاطر مشکل بیناییم یکمی اعصابم سر جاش نبود و کلن همه ی سعی خودم رو کردم که 1 چشم و نصفی از مهمونی لذت ببرم

اول راه که من و چند نفر دیگه از دوستان همیشگی با مینی بوس رفتیم و کلی هم خوش گذشت و همه گفتن توت جان چیت شده ؟ چرا اینهمه بیحالی آخه ؟ سوال

منم داستان کورتون و بی اشتهایی و ... رو براشون گفتم و خلاصه چون همه مثل هم بودیم با هم کلی خندیدیم و گفتیم بیخیال این نیز بگذرد زبان

کلی عکس گرفتیم و فیلم گرفتیم و رسیدیم اونجا و خلاصه که جای همه ی اونهایی که حس می کردم شایس اگر باشن خوش میگذشت بیشتر ، خالی کردم

البته از بچه های انجمن اکثرا روزه دار نبودن و فکر می کنم توی اون جمعیت حدود 100 نفری شاید کلن 10 نفر روزه بودن

به هر جهت روزهای کله گنجشکی مون را باز کردیم و جای همه خالی خوش گذشت ، در آخر سر هم یک سری آقایون رقاص انجمن رفتن وسط و دست دست دست برای ختم مجلس شروع کردن به زدن و رقصیدن

خلاصه که دیشب هم مثل همه ی شبهای زندگیم شب به یاد موندنی و خوبی بود قلب

خدایا شکرت که به فکر ما هم هستی

خدایا شکرت که نمی زاری یاد بعضی چیزا منو از یاد تو غافل کنه

خدایا شکرت که هنوزم به من اجازه شکر کردنت رو می دی

خدایا .........................

خدایا شکرت به خاطر ..............

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱۱ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak