خاطرات من و ام اس

سلاملیکم دوست جان های مهربانم قلب

تو این هفته ای که گذشت کلی اتفاقات جور به جور واسم پیش آمد یکیش اینکه روز شنبه چشمم زیاد خوب نبود و باز رفتم پیش دکتر انجمن و ایشون یک عدد سیناکتن دیگه واسم تجویز کردن ولی ترجیح دادم برم پیش دکتر خودم

خلاصه روز دوشنبه پا شدم رفتم مطب دکتر جان خودم و اوشون هم یک عدد کورتون وریدی ( همون پالس تراپی ) تجویز نمود

دیگه من چشمم خوب بود تا روز سه شنبه پاشدم رفتم بیرون و باز برگشت به حالت قبل 

ممکنه باز تو هفته آینده برم پیش دکتر جان ببینم چی میشه آخه تکلیف این چشمم ؟ خیال باطل

امروز هم ( جمعه 23 تیر ) کتاب اول یادداشت های روزانه بیمار واسه پیگیری محل تزریقاتم تموم شد

یعنی از شهریور سال 89 تا حالا این کتاب محل تزریقات رو توش یادداشت کردم حالا دیگه می خوام بزارمش تو کمد بتافرونم تا چند سال دیگه که بهشون نیگاهی می کنم یاد ایام طفولیت MS ام بیوفتم زبان

دیشب هم عروسی بودیم جای همه خالی تو باغ بود 15 کیلومتر تا شهر فاصله داشت فقط من نمی دونم چرا اینهمه گرم بود آخه ؟؟؟؟؟؟؟ ابله

من که اصلا نه اشتها داشتم شام بخورم نه حتی توان قر دادن ! حالا فکرش را بکنید من ؟؟؟ اون وسط نباشم ؟؟؟ خیلی عجیب بود دیگه خلاصه

بازم شکر می کنم خدای مهربونی رو که همه ی شادی ها رو خودش واسه ی ما میسازه

خدایا شکرت که همیشه بهترین ها رو واسه بنده هات می خواهی ولی حیف بعضی ها اینو نمی فهمن

خدایا شکرت که منو آفریدی تا قدر خدا بودنت رو بدونم و درک کنم خدا یعنی چی ؟

خدایا ........................

خدایا ممنونم واسه خاطر ................

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۳ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak