خاطرات من و ام اس

سلام و صد سلام به دوستان گرام نیشخند

خو به سلامتی جشن روزجهانی مون 10 خرداد برگزار شد و همه آمدن و دســــــــت زدن و جاییزه گرفتیم و ذوق کردیم و ... قلب

من از خستگی دیروز دور از جون شماها مثل جنازه افتادم خوابیدم تا ساعت 6 عصر هرکی هم پیام داده بود من اصلا نفهمیده بودم قشــــــــــــنگ خوابیدم خستگی یک هفته از تنم رفت بیرون

تازه من جزو تدارک دهنده گان اصلی نبودم و فقط برای خبرگزاری انجمن خبر تهیه کردم و عکاسی نمودم شدم این ~> 

البته ناگفته نماند که همش در حال رفت و بازگشت به انجمن بودم این یک هفته مسیرم شده بود انجمن-خونه ، خونه-انجمن ابله

جشن خوبی بود قلب بابا شرکت سیناژن هم شرکت خوبیه اینقدر بد می گفتن ازش که خسیس می باشد و... کلی چیز میز بهمون داد درسته حالا به بایر نمی رسید ولی خداییش بد هم نبود، دست تون درد نکنه سیـــــــــــناژن جان

یکی دو تا مهمون گرام هم داشتم یکیش خانم جان قربان عزیزم بود که من عاشقشم بغل یکیش هم خواهر گرام آقا میییییییییییییلاد به همراه مادر محترم شون تشریف آورده بودن من رو هم کلی شرمنـــــده کردن هدیه دادن و اینا ... خجالت

هدایای سیناژن یک ساک بزرگ بود با کتاب و بروشور تبلیغاتی داروی سینووکس و رسیژن و خودکار و یک کیفم بود توش قرص جوشان بود با چایی سبز !!! البته انجمن با همکاری شرکت سیناژن کیف خریده بود و داروخونه امام هم قرص جوشان داده بود با چایی سبز توش گذاشته بودن نیشخند

اصل قضیه هم همون تیکه پذیراییش بود که نمی خواست منتظر بشیم تا بیارن واسمون خنده همون جلو در بهمون می دادن دیگه دقمون ندادن تا یک قورت آب بدن دست مون آخه خداییش چشم انتظاری چیز بدی می باشد ، مخصوصا زمانی که مجبور باشی برای تهیه گزارش بین ملت در حال رژه رفتن باشی و هی با سینی تدارکات از جلو چشات رد بشن ولی چون روی صندلی نیستی بهت تعارف نزنن الآن شما اون لحظه رو تصور کنید پیلیز نیشخند

منم که هی عین خود توت فرنگی قل می خوردم این طرف قل می خوردم اون طرف یک چیزی حدود 30 - 40 تا عکس گرفتم یک سری هم فیلم تهیه نمودم حالا موندم باز این گزارش رو چه خاکی بر سر کنم ؟ دیشب نشستم هرچی فشار دادم فقط شد یک صفحه بنویسم

آقای گزارشگر هم آمده بود منم رفتم پشتم رو کردم به دوربین یک کمی سخرانی ایراد نمودم باقیه دوستان رو هم حجاب واسشون درست کردم و فرستادم جلو دوربین کلی به من گفتن به به عجب وارد می باشی و ... خلاصه که کلی جای همه خالی بود.

از باشگاه خبرنگاران جوان هم تشریف آورده بودن که بنده صحبت نکردم باهاشون ولی اوشون ها رفتن با اونا که واکر داشتن صحبت کردن من تو دوربین شون رو نیگاهی می کردم می دیدم آقای فیلم بردار وقتی داره گزارش رو ضبط می کنه از بالا به پایین یا پایین به بالا فیلم طرف رو می گیره یعنی کاملا پاهای طرف رو تو کادر میاره و زوم می کنه و ... که من خیلی بدم آمدم خنثی

بازم خداروشکر حداقل همین ها آمدن ما رو دیدن و فهمیدن که ام اس اونی نیست که حتی خودشون دارن فیلم می گیرن

خداروشکر که جشن به خوبی برگزار شد

خداروشکر من تونستم دوست خوبم رو ببینمش دوباره

خداروشکر برای ...............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak