خاطرات من و ام اس

دیشب از درد پشت تا صبح خوابم نبرد ، خیلی درد داشتم ، به علاوه قرص های کورتونی که مصرف می کنم روی معده ام تاثیر بدی میگذاره و اونم علاوه شده بود به درد پشتم ، فکر می کنم ساعت حدود 2 بود که یه دفعه با هر زحمتی بود بلند شدم و رفتم یه قرص رانیتیدین خوردم تا بتونم دردی که تو قفسه سینم بود و بهم فشار میاورد رو تحمل کنم ، ولی فایده نداشت ناراحت
نیم ساعت بعدش دوباره از شدت درد بیدار شدم و رفتم قرص بعدی رو خوردم ولی بازم بی فایده بود ، یعنی اصلا اثری نداشت ، انگار یکی داره قلبم رو از تو سینم میکشه بیرون ...
قرص بعدی رو هم از داروهای دیگه ای برداشتم و خوردم تا شاید آرومم کنه که خدا رو شکر این دفعه اثر گذاشت و تونستم بخوابم ولی دردی که تو پشتم داشتم امونم رو بریده بود ، واسه همین مجبور شدم یه دونه مسکن هم واسه درد پشتم بخورم ...
بابا و داداشم و بقیه بلند شده بودن واسه خوردن سحری و من تو تاریکی تو اتاقم داشتم یواش یواش گریه می کردم ... آخه همیشه من اولین نفری بودم که برای خوردن سحری بیدار میشدم و اونا رو هم بیدار می کردم اما حالا باید به خاطر ام اس و درد های زیادی که داره روزه رو بزارم کنار ...
بازم خدا رو شکر می کنم که میتونم درمانش کنم و شاید ساله دیگه حتی پیشواز هم رفتم ! به هر حال امروز روز سوم میشه که این لوله ها تو گردنم قرار داره ، تقریبا میشه
گفت بهشون عادت کردم و حالا می تونم به طرف راست هم بخوابم و سعی می کنم کمی آروم آروم گردنم رو ورزش بدم که دردناک نشه !
فردا جلسه دوم پلاسما فریزس ام میشه ، داشتم برنامه ای که برای خودم ریختم رو نیگاه می کردم و روزم رو تقسیم می کردم تا بتونم این چند روز رو راحت تر از قبل سپریش کنم ....
خدایا ازت میخوام به من و همه بیماران ام اس صبری بدی که بتونیم دردش رو تحمل کنیم ، بتونیم مثل قبل باشیم ، بتونیم بدون وابستگی به اطرافیان کارای خودمون رو بکنیم ، خدایا ممنو از تو که من رو تو حالتی قرار دادی که میزان وابستگیم به اطرافیان تقریبا صفر هست و خودم هرچند آروم و کند ولی کارای خودم رو انجام میدم ...
خدایا کمکم کن بتونم از این امتحان سختی که برام تقدیر کردی سربلند بیرون بیام ..
خدایا شکرت که اگر درد رو دادی ، درمانش رو هم بهم دادی و ... بغل
آینده قابل پیش بینی نیست ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٢ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak