خاطرات من و ام اس

سلام به دوووووووووووووستان مهربان و گرام خودم قلب

توت ِ خبرنگار گزارش می دهد

آقا من یکی دو هفته است که همش دارم گزارش می نویسم و داستان ملاقات تحویل ملت میدم ، تصمیم کبری گرفتم پاشم برم یک جـــــــــا یاد بگیرم چطوری میشه گزارش نوشت ؟ چیکار بایس کرد ؟

رفتم یک عدد PDF دانلود نمودم شروع کردم به خوندنش یک چیزایی دستگیرم شد نیشخند گفتم خوبه دیگه برم به جای برنامه نویس و تولید نرم افزار بشم خبرگزاری اتحادیه صنف بیماران ام اس

آخه واسه اون گزارش که هفته پیش آپلود شد تو سایت اندازه هزینه تاکسیم بهم دستمزد دادن کلی حال کردم ، فکرش رو هم نمی کردم بهم پول بدن

حالا جو گیر شدم می خوام واسه انجمن یک عدد نشریه تهیه کنم من و چند تا از دوستان میشیم مدیرانش کلی گزارش تهیه می کنیم بعدش هم تو یک گاهنامه 4 صفحه ای چاپ می کنیم تا بعدش ببینیم چی میشه ؟ آیا میشه توسع اش داد ؟ یا نه ؟ عینک

حالا دوباره می خوام محض تمرین واسه هفته ی آینده که روز جهانی مون می باشد یک عدد گزارش تهیه کنم از جشنی که قراره برگزار شه همه کف کنن البته این یکی هم که آپلود شد از یک دوست بسیار مهربانم کمک گرفته بودم خجالت ولی کلیاتش رو که نوشته بودم بد نبود بازم دستش درد نکنه دوست جان مهربان Help داد بهم

واسه اون نشریه هم خوبه حداقل سرمون گرم میشه دیگه به نتایج کنکور فکر نمی کنم استرس بگیرم تا اسمش میاد یهو هری دلم میریزه پایین و از نتیجش ترس برم میداره نگران البته نمی خواهیم به وسعت مجله پیام ام اس باشه همین در حد 4 صفحه اکتفا می کنه فعلا بس می باشد

بازم خدا رو شکر که می تونم حداقل استرس داشتن رو هم حس کنم ، آدم بدون احساس و بدون حسی نیستم

خدایا شکرت که به من اینهمه نعمت های جور و واجور دادی

شکرت به خاطر همه ی معجزاتی که همش تو زندگیم به من نشون میدی و منو شرمنده لطف خودت می کنی

خدایا چطور شکرت کنم که لایق خدا بودنت باشه ؟

خدایا ممنونم واسه ............ 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak