خاطرات من و ام اس

سلاملیکم خواهران و برادران نیشخند

همین اول بسم ا... بگم ، شرمنده من خیلی خیلی خیلی شرمنده ام چون اینترنت نداشتم و مجبور بودم با اینترنت ایرانسل بیام نت و چک کنم و ... که خلاصه ماشاا... به سلامتی هرچی ISP هست این ایرانسل دست سرعت رو رو پیش گرفته و داره با سرعت مراحل ترقی را می نوردد

به خاطر همین بود که حتی نمیشد به وبلاگ دوستانی که نظرات دادن بیام و از خجالت شون در بیام واسه همین از امروز تک تک به همه سر میزنم قلب

اما از احوالات توت فرنگی چه پرسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا خرخره رفته زیر کرسی

این پیش درآمدش بود واسه خاطری که من الآن نزدیک 3 - 4 روزه سخت در بستر بیماری افتادم نیشخند الآن دارم از این تریبون براتون پیام میزارم ، الــــــــو ؟؟؟؟؟؟ صدا میاد ؟؟؟؟؟؟

به جان خودم به عمرم همچین سرمایی نخورده بودم پس از طی نمودن مراحل لرز و تب و بی اشتهایی و ... نوبت رسید به مرحله تشخیص و نوش جان نمودن 2 عدد آمپول پینیسیلین 633 ( بخونید شش سه سه ) و خلاصه که الآن تمامی اعضای درونیم درد داره درست مثل این معتاد های در حال ترک خنده ( البته تو فیلم ها دیدم صحنه هاش رو من تجربه ندارم نیشخند )

یاد این نظام آموزش و پرورش هم افتادم در ضمن که داره با اقتدار میره جلو همچنان 

در حال حاضر به صورت یک طرفی نشستم روی صندلی به دلیل دردناک بودن محل تزریق آمپول پینیسیلین صدای نازنینم هم که به سلامتی تبدیل شده به صدای خروسکی درست مثل زمانی که آقا پسر ها رو به رشد تشریف دارن ، دیشب با یکی از دوستان نزدیک جان صحبت می کردم گفتم من الآن اگر زنگ بزنم خونتون مامانت نمی فهمه منم !!! فکر می کنه اون یکی دوستت هست قهقهه

البته قبول دارم سیستم دفاعی بدن ما خیلی ضعیف شده ولی خوب دیگه چه میشه کرد غیر از زندگی در جوارش زبان

اما یک دوست جانی پیام گذاشتن که من پاسخ ایشون رو همین جا می نویستم راستش گفته بودم من دوست نمی دارم به کسی ایمیل بزنم لبخند

ایشون فرمودن : چرا نا امیدی و ... ؟؟؟ راجع به ام.اس بیشتر بنویس و ... خوب می تونید کامنت شون را در کامنت دونی پست قبلی پیدا کنید.

راستش بایس خدمت دوست گرامی عرض کنم : کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب من کجام نا امید می باشد ؟؟؟؟؟؟

ضمنی که من بار ها و بارها و بارها گفتم ام.اس هرچی باشه بدتر از اونم و بهتر از اونم هست توی زندگی، نمیشه آدم بگه من بدترم یا من بهترم دووووووووووست جان مهربان

من راجع به ام.اس و روند بیماریم خیلی نوشتم ، اگر آرشیو وبلاگ منو مطالعه بفرمایید متوجه میشید من مدت یک ماه روی ویلچیر بودم و حالا دارم کارهام رو خودم انجام میدم.

حمله دوم و سوم ام به دست و پا بود ولی همیشه آخر هر پستم گفتم : خدایا شکر ...

به هر حال من هیچ وقت از ام.اس ناله نکردم ، همونطور که خیلی از دوستان میان و میگن توت جان وبلاگت رو دوست می داریم چون پر از انرژی هستی و ...

خلاصه که من آدم درست و درمونی نیستم که بخوام قضاوت کنم بیماری من در صدر بدترین بیماری ها قرار داره .

به هر صورت بسیار بسیار بسیار خوشحالم که به وبلاگ حقیر من تشریف آوردید و با من صحبت کردید و حرف دلتون رو بهم گفتید . من از حضور شما اینجا متشکرم دوست جان مهربان قلب

هفته آینده هم کنکور ارشد می باشد ، به اندازه 2 - 3 فصل از هر کتابی خوندم به نظرم MIT قبولم

زندگیه دیگه چه میشه کرد ؟ نیشخند

خدایا شکرت من دوستانی دارم که هر دونه شون به اندازه یک الماس بزرگ ارزش دارن

شکرت چون تو رو دارم

شکرت چون دوستت دارم

شکرت چون هیچ کس نتونسته تو رو از من بگیره

شکرت چون خدایی دارم که واقعا بی همتاست

شکرت واسه ............. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak