خاطرات من و ام اس

سلاااااااااااااااااااااام بر جمیع دوستان و غیره

این غیره اش بماند حالا حس ندارم توضیحات واضحات بدم نیشخند

ای روزگار قریب ، عجب داستانی شد این برنامه ثواب من بدبخت که تبدیل شده به کباب

هفته ی پیش بنابر عادت هر ساله پا شدم رفتم مراسم سبزی پاک بنمایی واسه مراسمات نذری و ... خلاصه که به سلامتی افتادم زمین وسط آشغال سبزی ها و پای مبارکم خورد به کشو میز و ... بعله دیگه همونجا قرمز شد مثل  لبو ، فرداشتم کبود شد مثل قیر خنده الآنم خوبه حالش ، نه ورم داره نه هیچی ولی تو کفش بزارمش از درد میرم تا طبقه 7 آسمون بر می گردم

دمپایی هم نمیشه پام کنم ، کلن به دلیل اینکه استخوان کف پام ( نزدیک شست پام ) خورده به کشو درد داره بد جور اگر انگشت های وسطی بود باز طوری نبود میشد یک طوری تحمل کرد ابله

آخ آخ الآنم که دارم می نویسم از بس درد داره هر 10 دقیقه اشک تو چشم جمع میشه نمی دونم چه داستانی شده این پای من ؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه که پام درد می کنه ننه گریه نمی تونم درست راه برم ، اونا که می دونن من ام.اس دارم می گن : آخ آخ دیدی ؟؟ نگران توت جان داره میره رو به مشکلات و ناتوانی و ...

آخه کی یهو سر دو روز ناتوان شده من نمی دونم ؟ مگر مثل این چیزای جادویی باشه جادوش کرده باشن

خدا وکیلی آمدم ثواب کنم از هفته پیش تا الآن کباب شدم رفته پی کارش ، چه داستانی شد به سر من طفلی 

حالا جالبه دختر عمه جان میگه خوبه چون سبزی نذری بوده طوریت نشد و الا الآن باید پات شکسته بود !!!

اینم از عالم عجایب ، می بینید تو رو خدا ؟؟؟؟؟

خدایا شکر ، نمردیم و عالم عجایب رو دیدیم

خدایا شکرت من هنوزم می تونم خوب زندگی کنم ، چون خود مواظبمی

شکرت اون بالایی و هوام رو داری نمی زاری آب تو دلم تکون بخوره

خدایا ........................

خدایا بازم شکر

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak