خاطرات من و ام اس

سلام به همگی دوستان خوبم

مسئله دارو درمان رو راستش یک چند روزی هست گذاشتم کنار، نه اینکه تزریق نداشته باشم هـــــــــــــا !!! راستش حسش نیست برم دنبالش ببینم چند شد و چی شد و ...

راستش یک وقتایی هست ، واقعا حس ندارم هیچ کاری انجام بدم ناراحت اعصابم به هم میریزه وقتی می بینم خیلی ها مشکل دارن و نمی تونن و ...

 یکمی هم هوا سرد شده ، سرمام میشه ، میلرزم ، جای بخیه های گردنم دردش میاد

( قضیه همون پلاسمافرز پارسال تابستون و داستان هاش ) چقدر عذاب کشیدم ، یک ماه تموم نشسته بودم روی ویلچیر کی فهمید من چی کشیدم ؟؟؟؟

حالا مهم نیست ، گذشت و تموم شد و فراموش کردم چقدر سخت بوده تحمل همه ی اون روزها زبان

با یک دوست گرامی تو ایکاریام اکانت باز کردیم و ایشون بعد از مدتی به دلیل مولتی شدن اکانت شون حذف شد و به سلامتی چند ماهی هست داره بازم یا یک اکانت جدید بازی می کنه

اصلا حس ندارم برم جنگ و جدال انجام بدم ، گرچه یک چند روزی هست نشستم سر اینکه برم شهر یک بنده خدای بچه پررویی رو تصرف کنم نمی دونم چرا من با هزار تا سرباز از اون که همش 600 تا سرباز داره می بازم هی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آقای به قول خودشون سه میلیونی اتحادمون برگشت گفت : ببین توت جان ، تو فلان جای کارت مشکل داره واسه همین من پیشنهاد می کنم 2 - 3 هفته ای دست از سر کچل این یاور برداری ، یا می خواهی کلن من خودم برم حمله کنم بهش ها ؟

گفتم برو بینیم بابا نیشخند عوض که ماهی گیری یادم بدی ماهی را می خواهی صید کنی سرخش کنی تو تابه بدیش دستم ؟

عجب دور زمونه ای شده

روز جمعه عصر نشستم بعد از مدتها به تماشای فیلم سینمایی ای که شونصد هزار بار تبلیغش رو می کرد و منم کنجکاو می خواستم ببینم چه چیزی می باشد این فیلم ؟ خوشمزه

حالم بد شد کلن ، روحیه ام تضعیف شد ، به طور کلی نا امید شدم از زندگی

همون داستانی که یک عده بچه تولید می کردن و آخرش تو سن 30 - 35 بای بای زندگی جان خنثی

زورکی اعضاء بدنشون را اهدا می کردن ، از چشم و دست و پوست و کبد و طحال و قلب و ...

خلاصه که می گفت تو عمل سوم یا چهارم می میرن دیگه

البته فیلمش که سراسر بلوف یا به قولی خالی بندی محض بود ! آخه تا وقتی روح به بدنی که تولید دست بشر هست وارد نشه چطوری می خواد به اون سن برسه ؟

به طور کل بعضی از اعتقادات مسلمون ها رو مسخره کرده بود به طور خیلی غیر مسقیم ولی دقت نمی کردی متوجه هیچی نمی شدی، فقط کلی غصه خوردم به حال اون Lady ئه اسمش کتی بود می خواست با BF  اش عروسی کنه ، اهدا به تعویق بیوفته ، خانم پیره گفت نــــــــــــه ما قرارمون اینه فلان موقع دار فانی را وداع کنی.

آخرش بی اف بیچاره زیر عمل سوم رفت تو آسمون و دختره هم اهدا می خواست بکنه تا یک ماه بعدش .

تو دلم گفتم اگه یکیشون M.S می گرفت چی ؟ بازم میشد اهداش کنن ؟ یا درجا میزدن می کشتنش ؟ نگران

خدا وکیلی اشکال زیاد داشت، یاد اون بزغاله قندی تولید داخلی افتادم که با شبیه سازی به دنیا آمده بود نمی دونم اسمش چی بود ؟ شنگول منگول ؟ یک چیزی تو همین مایه ها بود ، بعدش نمیدونم مرد ؟ موند ؟ خبری ازش نشد ببینیم به سن بلوغ رسید یا نه ؟

یا این یکی فیلم مسخره دیگه که عالم دنیا رو مسخره کرده خوبه خودشونم می بینن دارن فاتحه هرچی فیلم می خونن به قول دوستم فیلم مثبت هیجده ایرانی به اسم شیدایی !!

وارد جزئیات نمیشم دیگه همه ملت به قسمت مسخره فیلم پی بردن و کلی هم داشتم با دوستم بحث و تبادل نظر می کردم خنده

دیگه به هر حال دکتری بوده واسه خودش خانمه ، پیشرفت علم و تکنولوژی روز دنیا کار خودش رو می کنه

ای بابا روزگار مهربان تابستون میشه غر می زنیم به سر خدا که چرا گرمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زمستون میشه باز می گیم چرا سرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

خدا اون بالا می گه عجب بنده های خول وضعی دارم من ! اینا دیگه چی بودن من آفریدم ؟چی می گین شما ها ؟ چقدر غر میزنین ؟ منتظر

جالبه که اگر تو زمستونی هوا ولرم باشه ملت غر می زنن : نیگا هوا چه بده !!! مثلا زمستونه هــــــــــــــا و ...

خدا اون بالا نشته اینطوری : خنثی

تو کوچه ما هم به دلیل اینکه 90% آپارتمان می باشد بیشترش سایه است آفتاب نمی تابه اول زمستون 4 مثقال برف بیاد تا اردیبهشت یخ بسته است کوچه ، ماشینا رد که میشن چنان صدای شکستن یخها میاد انگاری تو کانادا نشستی تو خونت ! حس می کنی وااااااااااای چقدر سرده ه ه ه ه ه نیشخند

می ری بیرون با کلی تجهیزات و چوب اسکلی و ... می بینی که به طور کل آفتاب داره بهت می خنده

حس ندارم برم جنگ و جدال ، اصلا حس ندارم برم بیرون از خونه ، یک فاکتور بلند بالا هم واسه دکی تهیه کردم ببرم بدم دستش بگم بفرما اینم فاکتور

فکر نکنه الکی می باشد !

بدم میاد از این آدما که ادعای همه چی دانی بهشون دست میده

جالبه که پارسال پیش یک دکتر دیگه ای می رفتم بهش گفتم دکی جان مانیتورم را عوض کردم هــــــــــا الآن LED می باشد اون CRT را دادم کسی ، برگشت نیگاه عاقل اندر سفیه ای بهم کرد و گفت : به طور کل همش مثل همه ، این تفنگش لولش طولش کمتره واسه همین پشتش صافه  ( البته اینهمه هم گاگولی نگفت ولی خوب ترجمه اش رو من اینطوی انجام دادم )

می خواستم با همون چکش معاینه اش بکوبم تو مخش که دیگه اینطوری نگه به کسی، تو دلم گفتم روانی ، بی سوات

یا یک سری دیگه یک بنده ی خدای دکتری آمد گفت : توت جان من رفتم کلاس برنامه نویسی ، فکر کردی شق القمر کردی ؟؟؟؟ من برنامه می نویسم به چه خفنی از خود راضی

گفتم حالا چی نوشتی ؟

گفت : یک برنامه نوشتم رو دکمه اش کلیک می کنی آهنگ می زنه واست

من در آن لحظه :

پس از خروج از محل :

آخه منم یک دوره هلال احمر دیدم خوبه بگم منم دکتر می باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا با این فیلمه چه کنم ؟ متفکر

ای روزگار بدبختی یکی دو تا نیست که

کنکور دارم من ینی ؟

کنکور کیه ؟

درس نخوندم که ، ینی کلن حس نبود ، به قول خودم هر موقع در رو باز کردن گفتن توت جان بیا بشین اینجا بهت درس بدیم میرم نیشخند

ای خدا شکر ، حس کل کل با ملت رو ندارم الآن و الا راه میوفتادم میرفتم پیش ... یک دست کتکش می زدم بفهمه هستن تو این دنیا اینهمه که دوستش دارن ناراحت

شکرت خدا جونم ، حداقل توانش رو بهم دادی بتونم تحمل کنم

شکرت که من هرچی هم کم باشم بازم می تونم بزرگ بشم تا اونقدری تو می خواهی

شکرت که هنوز تنهام نزاشتی ، دوست دارم تا ته دنیا هم تنهام نزاری چون بی خدا هیچی نیستم

دلم تنگه خدای مهربونم واسه ...

خدایا مواظبش باش ، تنهاست ، کمکش کن ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak