خاطرات من و ام اس

امروز رفته بودم دنبال کارای پلاسما فریزس که تمومش کنم و انجامش بدم ، البته هنوز جواب آزمایش خونم حاضر نشده بود واسه همین مسئول بخش دیالیز که پلاسمافریزس رو انجام میده یک سری لازم و تجهیزات رو برام لیست کرد و گفت باید اینا رو تهیه کنید و فردا با جواب آزمایش تون بیایید تا کاراتون رو تموم کنم .
گفتم آقا هر سری که می خواهید این عمل رو انجام بدین حدودا چقدر طول میکشه ؟
گفت : زیاد نیمشه ، حدود دو یا سه ساعت .
بعد اومد و خواست رگ دستم رو پیدا کنه که تا آستینم رو دادم بالا و دید که چطور هر دو تا دستم کبوده یک مقداری دلش ...
گفت اگر رگت جواب نده مجبوری بری اتاق عمل تا از داخل گردنت رگ بگیرن تا بتونیم عملیات رو انجام بدیم !

یک دکتر دیگه ای هم اونجا بود که گفت باید یک سری آمپول به نام آلبومین رو تهیه کنی و یه سری نسخه دیگه ام برام نوشت .
راستش حسابی ترسیده بودم ، واسه همین گفتم : آقا دستم فقط درد داره و الا رگش خوبه ها

گفت حالا برو وسایل رو تهیه کن بعد بیا خدا بزرگه .
لیست رو گرفتیم دستمون و راه افتادیم تا ببینیم چه چیزایی رو باید تهیه کرد .
وقتی وارد مغازه تجهیزات پزشکی شدیم آقای فروشنده گفت نمی تونم 5 سری رو کامل بهتون بدم ، فقط می تونم 3 سری رو بدم تازه اینم به خاطر همکاری و پارتی بازیه و الا این لوازم رو معمولا خیلی اذیت می کنن تا به بیمار بفروشن !
بابام گفتن : آخه چرا ؟
فروشنده گفت : چون اینا تا قبل از این شلوغی های اخیر قیمتش حدود سی یا سی و پنج هزار تومن بوده ، ولی الان به دلیل اینکه ایران تحریم شده قیمت هر ست کامل پلاسما فرزیس شده حدود صد و سه هزار تومن !
برق از کله همه مون پرید !!!!!!!!!!
یکم از دنبال درمان رفتن پشیمون شدم ، نمی دونستم چرا من باید به عنوان یک بیمار خاص که فعلا زنده ام اینهمه هزینه بابت تجهیزاتی بدم که توی بیمارستان دولتی هزینش رو تقبل نمی کنن ...
تو دلم خدا رو شکر کردم ولی از ته قلبم ناراحتی داشتم که چرا ؟
بعد از اونجا رفتیم اداره بیمه تا داروها رو تایید کنه ، تا بگیرمشون .
قیمت آمپول های آلبومین حدود یک میلیون تومن در میومد که با بیمه شد 400 هزار تومن !
با خودم فکر کردم شاید بیمه تکمیلی بخشی از هزینه ها رو بده ، چون خانواده ام توی این مدت خیلی اذیت شدن بابت هزینه های درمانیه من
به یاد آدمهایی افتادم که نمی تونن اینهمه پول رو تهیه کنن ! یعنی اونا بیمارهاشون میمیرن ؟ چه بلایی سرشون میاد ؟ فلج میشن ؟ بعد از فلج چی ؟
همه اینا تو ذهنم بود ، با خودم زیر لب می گفتم خدایا آخه پس چرا من ؟
بازم گفتم خدایا شکرت که حداقلش می تونم خودم رو درمان کنم ، حالا با هرچی ...
نسخه اولی و لازم سری اول جور شد ، اما نسخه دوم رو هر جای شهر رفتیم نداشتن ، گفتن فقط داروخانه 22 بهمن یا امام رضا و یا هلال احمر ! هیچ جای دیگه ای این دارو ها رو نداره ، بیخود دور شهر دور نزنین.

خلاصه اومدیم خونه بازم توی راه خونه واسه ی اینکه بهش فکر نکنم نشستم یک نمودار دیگه از پروژه پایان نامه ام رو کشیدم و ته دلم گفتم بازم خدایا شکرت ...

شاید شب بخوام با فامیل برم پارک ، فقط حیف که اونا از ته دلم خبر ندارن که توش جز خون و آه و گریه چیزی نیست ...

نمیدونم هزینه کلاسم رو چطوری جور کنم ...

خدا بزرگه ... خدایا شکرت قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٧ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak