خاطرات من و ام اس

سلـــــــــــــــــــــــــــام ملیکم نیشخند به همه ی دوست جون خوبه های خودم بغل

اول کاری چند تا نکته می خوام بگم قبل از اینکه از جواب MRI ماجرای دکتر و ... بخوام تعریف کنم

ببخشید من نظرات بعضی دوستان رو تایید نمی کنم چون اون دوستان اولا کامنت هایی گذاشتن که از محل زندگی من صحبت کردن و من به دلایلی خوشم نمیاد بگم کجای ایران هستم

دوم اینکه دوست جانی بودن اون چند ماه پیش کامنتی گذاشته بودن که پر از صحبت های رکیک بود و خلاصه ی کلام ایشون به من فحش هایی داده بودن که اصلا حتی خجالت می کشم به زبون بیارم .حالا به هر دلیل تشریف آوردن و برام کامنت میزان و تازه شاکی هم هستن چرا کامنت من رو تایید نمی کنی ؟ متفکر

به نظر شما کامنت دوست جانی که به من اولا تهمت میزنه و من رو دروغ گو خطاب می کنه و حتی تهمت میزنه و به من می گه کلاه بردار و ... و بعدش هم میاد هزار جور فحش بار من می کنه ارزش داره جواب کامنتش را بدم ؟

من نمی فهمم این دوست جان عزیز چطوری خجالت نمی کشه و باز آمده و ...

 

بیخیال دنیا دو روزه ، فقط باید بگذریم و رد بشیم و گاهی بعضی مسائل رو زیر پا بزاریم . اینجا یک جایی هست ماله منه و هرر کسی دوست میداره بیاد و نظری بده و بره ولی من دلم می خواد اونچه رو مربوط به زندگی شخصی خودم هست بنویسم و بگم و هر کسی هم دوست نمی داره نیاد !!!! خوب چه اجباریه اگر اذیت میشن میان می خونن و بعد فحش میدن ؟ آخه من نمی دونم چی نوشتم خنده خداییش از پست اول تا الآن فقط از خودم نوشتم و از خدای مهربونم که چقدر دوستش دارم و اگر همین الآن هم جونم رو بگیره خوشحال تر میشم میرم پیشش به جـــــــــــــــــــــــان خودم دلم پر میکشه واسه دیداره خدا  بغل اینا هم که گفتم نشان از نا امیدی نیست اینها همه برای اینه که هر چی بیشتر توی این دنیا بمونیم بیشتر گناه می کنیم بار گناهانمون سنگین تر میشه و ... دلم میخواد اینطوری بگم باز تشریف نیارید مثلا به حساب خودتون به من دلداری بدید خنثی

بگذریم ، بحث دینی نمی کنم ، من رو فکر نمی کنم غیر از 4 - 5 نفری که برام کامنت میزارن دیده باشن  ولی من مانتویی هستم و روسری می پوشم و گاهی شال ، مانتو هم دوست دارم کوتاه بپوشم ولی از اینکه تنگ باشه خوشم نمیاد نیشخند همیشه هم همه چی رو با هم ست می کنم و دلم نمی خواد رنگی رنگی بپوشم و با همه ی آقایون هم مثل برادر خودم صحبت می کنم و واسم مهم نیست کسی عاشقم شده یا نه چون اصلا نه حوصله زندگی مشترک دارم نه حس دارم که بخوام برم تو فاز عشق و عاشقی

الآن فقط و فقط نیاز دارم به استراحت روحی و ممکنه یک ماهی برم سفر حالا کجا بماند زبان

 ضمنا من نیازی به مشاوره اونم به صورت رادیویی ندارم ، خودش هر کسی هست پیام داده بره مشاوره چون من مشکلی ندارم تو زندگیم که بخوام مشاوره بگیرم

( نصیحت ها تموم شد قهقهه )

 

اما جواب MRI :

روز سه شنبه بعد از تعطیلی روز دوشنبه قرار بود که جواب ام آر آی من حاضر شده باشه ولی متاسفانه بعد از اینکه رفتیم بیمارستان دیدم جواب MRI حاضر نیست و کلی عصبی شدم و حرص خوردم

خلاصه رقتم با جناب منشی کلی حرف زدم و گفتم : چرا آخه جواب حاضر نیست ؟

گفت : برید از دکترش بپرسید

گفتم : همون آقای فلانی ؟ متفکر

گفت : بعله

گفتم : این آقا کلن بی مسئولیته ، اصولا بعد از 3 روز باید جواب حاضر باشه ولی احتمالا رفتن خوش گذرانی و کار ملت و رها کردن به سلامتی ( کلن عصبی شده بودم آخه )

گفت :

گفتم : من دکترم داره میره خارج از کشور نیستش ، من وضعیتم اورژانسیه خوبه تو برگه نوشته هـــــــــــــــــــــــــــــا

مامانم هم همش میامد دست منو می گرفت میکشید کنار که میلو بیا بابا ولش کن

که بعد منشی گفت : بشین تا برم تو اتاقش ببینم چی میشه . بعدش پاشد رفت و برگشت اومد اسم فامیل منو گفت و گفتم بله خودم هستم اوه

گفت جوابتون تو اتاق دکتر بوده

من : آخ

خلاصه که آخرش من رفتم بیرون و مامان داشت کارای نهایی رو می کرد که آقاهه پرسید مگر دخترتون چیش هست حالا ؟

مامانم گفتن : MS داره لبخند

گفت : چی هست حالا ؟ سوال

دیگه مامان کلی براش توضیح داد و اون بنده ی خدا هم از گرفتاری زندگی شخصی خودش گفت و آخرشم اومدیم سمت خونه چون دکتر بعد از افطار میومد.

خلاصه که بعد از افطار ساعت 9 رفتیم مطب و دکتر ساعت 11 آمد نفر پنج یا ششم بودم که وارد اتاقش شدم MRI رو همراه پرونده ازم گرفت و گفت باز روز چهارشنبه برم پیشش ، منم چون چهارشنبه انجمن کار مهم داشتم ساعت 10 وارد مطب شدم و یک 10 - 20 دقیقه ای نشتم و دفتر چه ام رو گذاشتم تو نوبت و باز رفتم سمت انجمن چون فاصله شون با هم اندازه 15 دقیقه بیشتر نیست البته با ماشین ولی پیاده حدود 25 دقیقه ای میشه .

خلاصه ساعت 12 کارم تو انجمن تموم شد و تا رسیدم مطب تقریبا 15 دقیقه ای نشتم و نوبتم شد و دکتر گفت : MRI امسالت از پارسالی خیلی بهتره ، نیازی به تعویض دارو نیست ( تو دلم )  گردنت هم پلاک نداره ( پی بردم به صحبت شوهر خالم که بهم گفت مشکل استخوانی هست  )

بعدش گفت : دقیقا چه مشکلی داری الآن ؟

گفتم پام آقای دکتر خیلی داغ میشه الآن اصلا بدون دمپایی نمی تونم راه برم اگر کفش بپوشم از داغی پام کفری میشم

گفت : باشه ، اشکالی نداره ، الان برو بیمارستان فلان یک دونه سرم تراپی انجام بده خوب میشی

بهش گفتم : دکتر ببخشید پالس که دادید یعنی حمله بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ متفکر

گفتش : نه ، این فقط واسه رفع التهاب هست حمله کجا بوده ؟

بعدش هم کلی دارو نوشت که بهش گفتم : آقای دکتر اینا منو اذیت می کنه هـــــــــــــا

گفت : چه داروهایی ؟ لبخند

گفتم : کاربامازپین ، ایمی پرامین 10 و کلن داروهای با ترکیبات حلقوی ، فلوکستین 10 و خانوده هاش و ویتامین ب1 و کلن خانواده ویتامین ب .

بعد گفتش :

خلاصه همه را نوشت تو پرونده و باز ایندفعه هم یک قرصی نوشته به اسم فلووکسامین 50 که اینو بروشورش را که خوندم از عوارضش سرگیجه و تهوح و ... نداشت خداروشکر

فعلا که دیشب نصفی خوردم امشب هم نصفی دیگه هنوز زنده ام خنده ولی اینم از خانواده فلوکستین هست باید یکمی احتیاط کنم .

فعلا همین که خداروشکر بیماری در من پیشرفت نداشه و بیشتر این عدم پیشرفت به خاطر ورزش هست.

ورزش برای نه تنها بیماران ام اس بلکه برای همه مفید هست ، نمی دونم چرا ورزش نمی کنند ملت ؟

توی انجمن هم مدام تاکید می کنند که ورزش به خاطر عرق کردن و گرما بیماریتون را بدتر می کنه ولی به نظر من ورزش به خاطر ترشح ماده ای نشاط بخش ( اسمش یادم نیست نیشخند ) باعث میشه آدم بیشتر کیف کنه و بیماری رو فراموش کنه زبان

به هر حال الآن وضعیت بهتر شده و دارن واسه ی دوستان کلاس ایروبیک میزارن و یوگا هم که خیلی وقته گذاشته بودن و استخر هم ردیف کردن ولی همش 12 جلسه ناراحت

خداییش انجمن کم کم داره پیش رفت می کنه و کلی بروشور اطلاع رسانی پخش کردن و یکمی دارن به خودشون میان که بابا MS غول نیست و هیولا نیست و ...

 

بازم خداروشکر می کنم چون می تونم نفس بکشم

شکر به خاطر اینکه آب هست و می تونم از آب استفاده کنم ، خیلی ها حتی اجازه خوردن آب رو هم ندارن

شکر به خاطر اینکه می تونم بشنوم و ببینم

شکر به خاطر اینکه می تونم سرما و گرما رو حس کنم

شکر به خاطر اینکه می تونم حرف بزنم

خدایا ( .................. ) ...

و فقط شکر

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak