خاطرات من و ام اس

ســـــــــــــــــــــــــلام به همه ی دوست جون خوب های خودم 

امیدوارم همه تون خوب باشید خرم باشید خوش باشید زندگی بر وفق مراد باشه کلن رو هم رفته مشکلی نداشته باشید قلب

امروز یکمی دلخورم راستش برای اینکه خبری دیدم مبنی بر اینکه قراره از روز اول شهریور اینترنت رو به اینترانت ملی تبدیل کنند خنثی خوشم نمیاد ازش خوب چه کنم دست خودم نیست !!!!!!!! مگر آخه من روزی چند بار میرم مثلا سایت سنجش یا مثلا مدرسه ثبت نام کنم ؟ اینترانت ملی می خوام چی کار آخه ؟ قهر

حالا البته فعلا که خداروشکر قرار نیست به منازل بدن چون خداوکیلی به درد من که نمی خوره همش تو سایت های خارجی دنبال کد مثال برای برنامه می گردم و تو سایت مایکروسافت دارم روش  های مختلف پیاده سازی رو یاد می گیریم و الآنم شروع کردم دارم یک کتابخونه می نویسم با C# واسه بابام نیشخند که اونم اگر خداییش اینترنت نبود من از کجا می خواستم یاد بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا به هر حال من که خوشم نمیاد نظر مسئولین هم واسم مهم نیست که بهانه می کنند چون دخترا میرن چت می کنند میوفتن تو چاه می خواهیم فلان کنیم تعجب چون همش بهانه بنی اسرائیلی هست که چه ربطی داره آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

والا من موندم حیران که چقدرم این مسئولین به فکر من و امثال من هستن اون دخترا هم سرشون کلاه میره به نظرم حقشونه آخه کی میاد عکس خصوصیش رو فرتی بده یه یک آدم ناشناس که کلن اصلا به عمرش ندیده و ... عصبانی درسته ممکنه تو فیسبوک عکس آپلود کنند که اونم به نظرم کار اشتباهیه ولی اینکه یکی بیاد تو چت با یکی که نمیشناســـــــــــــــــــــه عکس بده بستون کنه نوبره دیگه والا اونو باید به آی کیو اون دختر شک کرد به قرآن ...

بگذریم که تاحالا هر چی خواستن ازمون گرفتن اینم روش کی نظر من واسش مهمه آخه ؟

امشب با دوستان انجمن ام اس رفتیم اردوی نیم روزی که خیلی حال داد . یک مکان بسیار زیبا و دوست داشتنی و آرام با یک دریاچه خیلی زیبـــــــــــــــــــا که من قش کردم چون خیلی دوست دارم به خصوص اینکه خیلی وقت بود یه همچین جاهایی نرفته بودم

قرار بود از طرف انجمن به ما افطاری داده بشه و حدود 60 نفر( اینطور که آمار دادن ) آمده بودن . منم با مامانم رفتیم و با ماشین های شخصی که واسه دوستان ام اسی بود رفتیم سمت مقصد

وای که چقدر کیف داد ، خیلی خوش گذشت چون اکثرا هم سن و سال هم بودیم و بیشتر دانشجو ، هزار تا عکس گرفتیم و فیلم گرفتیم و کلی خندیدیم و آخر سر هم یکی از آقایون که مشکل حرکتی هم داره گفت من درجا مرقصم و همون جا که وایستاده بود رقصید که خیلی باحال بود 

موقع رفتن که یکی از دوستان خوبم با مامان و برادرش آمده بود و ماشین داشتن و موقع برگشت هم مامان دوستم گفت بیایید بازم با هم برگردیم ولی من دیدیم خیلی دیگه داره دیر میشه با یکی از آقایون که مسیرش با ما بود رفتیم سمت خونه و خیلی خوش گذشت بازم و توی ماشینش کلی از اینور و اونور حرف زدیم و از اینکه چرا مشکل حرکتی پیدا کرده که گفت مثلی که داروش رو قطع کرده بوده و رفته سراغ گرمی خوری که به این روز افتاده نمی دونم والا

به هر حال قرار شد برم تا چند روز دیگه باز انجمن و فلش ببرم عکس ها رو بگیرم و بیارم به بابا نشون بدم 

خودم دوربینم یادم رفته بود ببرم و متاسفانه باطری موبایل هم تموم شد و اجازه گرفتن عکس نمی داد و همش خطا می داد که Battry Low گریه

ولی شب به یاد موندنی و خوبی بود و همش دوست داشتم ای کاش همه ی دوستای خوبی که دوست شون دارم هم همراهم بودن چون واقعا دلم می خواد همه ی شادی هام رو با همه ی دوستان و آشتایانی که دوستشون دارم تقسیم کنم

خداروشکر بابا دیروز رفتن بیمارستان و با آقایی که از طرف انجمن هستن اونجا صحبت کردن وقت ام آر آی منو واسه ی کلینیک ویژه گذاشتن که روز شنبه هست اینم واسه ی دوستانی گفتم که برام خصوصی و عمومی پیام داده بودن واسه ی جلو انداختن وقت ام آر آی که خداروشکر خودش واسم جورش کرد قلب

امشب موقع برگشت با ماشین یکی از آقایون آمدیم که مرد بسیار خوبی هست و واستون گفتم که رانندگی می کنه ولی متاسفانه نمی تونه خوب راه بره و حتما یا باید واکر داشته باشه یا یکی دستش رو بگیره علاوه بر عصایی که داره که امیدوارم خدا خودش نظری کنه و همه ی ما خوب بشیم

ولی این آقا حرفی به همه ی ما گفت من خجالت کشیدم چون واقعا گاهی شکر کردن های منم از روی ناراحتی هست و مثلا شکر می کنم ولی می گم خدا جونم شکرت ولی کاش این نمیشد

این آقای محترم گفتن : اگر من نمی تونم راه برم هیچ وقت به خدا نمی گم خدایا چرا ؟ چون حتما مصلحت من این بوده و اگر این نمی شد شاید مشکلی داشتم که بدتر از این می بود پس همیشه میگم شکر چون می دونم اون بهترین کسی هست منو واقعا دوست داره و دلش می خواد من همش صداش کنم ، پس منو از همه بیشتر دوست داره ... لبخند

خیلی جای حرف داره این کلمات من خجالت کشیدم فقط همین ...

چند روزی شاید نباشم خونه بنابه دلایلی . شاید بعدا تعریف کردم فقط بگم حالم خیلی خوبه نگران نباشید ، فقط پام داغه که یک روز به مامانم گفتم بیا کتری رو بزار رو پای من جوش میاد چایی دم کن

 

بازم خداروشکر می کنم ، به گفته ی آقای دوست که حتما مصلحتی هست ، حتما ... 

خداروشکر چون حتما خدا منو بیشتر دوست می داشته که به من ام اس داده که همش صداش کنم و همش ازش کمک بخوام ...

خداروشکر چون زندگی من با ام اس زیباتر شده اگر ام اس نداشتم شاید هیچ وقت نمی تونستم خدارو مثل الآن صدا کنم ...

خدایا شکرت واسه ی همه ی نعمت های بزرگی که به من دادی ، فکر کردن ، شکر کردن ، صبر کردن ، زندگی کردن ... خدایا اینا خیلی هستن ، کاش بشه ازشون خوب استفاده کنم ...

خدایا ( .................................  )

شکر

شکر

شکر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٥ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak