خاطرات من و ام اس

سلاملیکم نیشخند

اول که ببخشید این همه طولش دادم واسه آپدیت کردن وبلاگ شرمنده از اون روز که حالم خوش نبود حالا هم یکمی حالم خوش نبود نگران اما از یک لحاظ دیگـــــــــــــه !!!!!!!

بگذریم ...

روز شنبه که آمدم پست ارسال کردم مبنی بر خوش نبودن حالم واقعا باید حالی بود به عمرم تجربه اش رو نکرده بودم نه میشد بخوابم نه میشد بلند شم نه میشد راه برم نه میشد بشینم واااااااای که چقدر حالم بد بود ...

گفته بودم برام روز یکشنبه هفته قبل یک سری قرص تجویز کرده بود !!!!! یکیش ایمی پرامین 10 بود که متاسفانه به بدن من نمیسازه

چون ترکیباتش ، جزو ترکیبات داروهای سه حلقه ای و دو حلقه ای هست و من بدنم با ترکیب این دارو واکنش نشون میده و خوب این میشه نتیجه اش که سر گیجه و حالت تهوع و کم خوابی و ... که متاسفانه آدمی که سرش گیج باشه هم نمی تونه تند تند قدم برداره و بدو بدو بره دنیال کارهاش و ... که برای بعضی دوستان سوء تفاهم پیش آمده بوده که من بیماریم عود کرده و نخواستم بگم

خلاصه که اون چند ماه پیش هم با کپسول فلوکستین مشکل داشتم که اگر یادم می بود دیگه نمی زاشتم این بار این دارو واسم تجویز بشه !!!!

حالا خوبه من 5 - 6 دونه بیشتر نخوردم !!!!!!!!!!!!!! گریه

خلاصه که بد حالی شده بودم از روز چهار شنبه هفته پیش قرص ها رو قطع کردم چون علاوه بر حالت تهوع به دلیل استفاده از قرص کاربامازپین هم داخل بینیم بوی بدی احساس می کردم که اونم قطع کردم و دست آخرم ویتامین ب1 رو قطع کردم چون بدنم نمی تونه سنگینی دارو رو تحمل کنه

توی این چند روز به زور نوشابه و کمپوت و ... تونستم 4 تا چیز بخورم و آخرش هم دیدم نــــــــــــه مثلی که من حالم رو به بهبود نیست به شوهر خالم اول زنگ زدم و بعدش هم خاله ی مهربانم صحبت کرد و گفتن اینا رو قطع کن تو به دلیل فلان و فلان نخوری بهتره و .. دیدم قایده نداره صبح یک شنبه همین هفته زنگ زدم به موبایل دکترم و بهشون گفتم : من فلانی ام از بیمارای ام اس تون !!

گفت : بفرمایید دخترم

گفتم : حالم بد شده و با وجودی که دارو رو قطع کردم بازم حال خوشی ندارم !

گفت : پات چطوره ؟ داغ شدگیش برطرف شد ؟

گفتم : نه اصلا ، فقط یکی دو روز خوب بود حالا کلن جفت پاهام مثل کوره شده اصلا نمی تونم کفش بپوشم بایس حتما دمپایی بپوشم تا بشه تحمل کرد !!!

گفت : پاشو ساعت 1 بیا مطب به منشی هم بگو با من هماهنگ کردی ...

خلاصه که ساعت 1 یک شنبه تو اوج گرما رفتیم مطب و بعد از کلی معطل شدن و حالا شانس من اون روز هر چی مریض بدحال بود آمده بود مطب

وای که بعضی ها اصلا نمیشد راه برن ( ام اس نبودن هـــــــــــــــــــــا ) مثلا عفونت مغزی و مشکل سکته و ... که واقعا حالم داشت بد میشد نگران

بالاخره بعد از یک ساعت نوبت شد و رفتم تو و معاینه کرد و گفت : باید بری MRI بدی ! هم از مغز هم از گردن با تزریق و بدون تزریق

منم چمیدونستم که چی به چیه پاشدیم رفتیم بیمارستان گفتن : اووووووووووووه بایس نسخه اش رو ببرید بیمه تایید کنه بعدش بیارید اینجا تازه اووووووووووو ما 8 شهریور وقت هامون پره

گفتم : من اورژانسی ام هــــــــــــــــا !!!

گفت : اورژانس اونه که بستری باشه

خوشم نیومد از حرفش ، رفتیم یک جا دیگه اونجا گفت 5 شنبه بیا ولی قیمتش نوجومی بود

آخرشم آمدیم خونه قرار شد 2شنبه بابا بره نوبت بگیره .

خلاصه روز دوشنبه بابا آمد و گفت وقت را گرفته واسه 14 شهریور تعجب

گفتم : آ آ آ آ آ آ آ آ آ ........ مگه 8 ام جا نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 14 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا گفت : نه این که واسه تو نوشته 4 تا ام آر آی هست حدود 1 ساعت و 15 طول می کشه نمیشه بین مریض ها راهت بدن تو ...

دیگه اصلا حالم خوب گرفته شد و هیچی نگفتم ، بابا هم برام جیگر خریده بود به سفارش مامان که ، سیخ کشیدن واسم خوردم اینقده حالم خوش شد

تا دیروز عصر که نوبت دندون پزشکی داشتم و رفتیم و معاینه کرد و گفت می خواهی بقیه دندون های عقلت رو هم بکشم ؟

گفتم : جـــــــــــــــــــــــــــــــــان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب

دستت درد نیاد همین یکی که وضعش خرابه را جراحی کن خدا بده برکت نیشخند

گفت : اوکی

بی حسی تزریق کرد و بعدش کلی وسایل اتاق عمل آوردن و یک پارچه سبز هم انداختن رو صورتم و ... وااااااااااای یاد اون روز افتادم که رفته بودم واسه پلاسما فرز !!!! گریه

بعدش آمد دندون را بکشه بیرون همش هی میشکست و تیکه تیکه میامد بیرون گفت واسه که کورتون مصرف کرده بودی اینطوری میشه ولی از طرفی به خاطر اینکه شیر زیاد می خوری ریشه دندونت سالم بوده و باقیه دندون هات هم سالمن فقط یک پر کردن خیلی خیلی خیل کوچیک لازم دارن که حتی اگرم پر نکنی طوریش نمیشه !!!

خلاصه که دندون را جراحی کرد و دو تا بخیه زد و گفت : بخیه اش جذبی هست نمی خواد دیگه بیایی واسه کشیدن بخیه

وای که چه حال خرابی داشتم دیروز ، یک نسخه هم قرص چرک خشک کن و مسکن واسم نوشت که دیدم ژلوفن واسم تجویز کرده ، دیدم بدم نبود

حالا از دیروز باز غذام شده ، نوشابه و آب و شیر و جیگر

گاهی هم میرم یک دونه ژلوفن می خورم چون بدجوری جای بخیه ها درد داره و یک ور صورتم مثل بادکنک آمده بالا

 

بازم خداروشکر فعلا زنده ام

 شکر واسه اینکه می تونم حس کنم ! بغل

شکر واسه اینکه حتی می تونم بفهمم سرم گیجه یا نه ؟ خیلی بده آدم نتونه درد خودش رو تشخیص بده 

شکر برای اینکه می تونم بفهمم سلامتی یعنی چی ؟

شکر برای اینکه به من دست دادی ، پا دادی ، گوش دادی ، چشم دادی و ...

شکر برای اینکه می تونم خودم بدون کمک نفس بکشم

شکر برای اینکه برکت اطرافم هست و من می تونم از نعمت های خوبت استفاده کنم

شکر برای اینکه به من احساس دادی تا بتونم درک کنم ، غم و شادی دیگران رو

و بازم شکر

شکر

شکر

خدایا خودت کمک کن ( ...........................  )

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۸ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak