خاطرات من و ام اس

امروز نوبت دکتر داشتم و تو اوج گرما پا شدیم با مامان و بابا رفتیم سمت مطب دکتر جون

کیف حمل داروم رو همراه یخ هاش برداشتم تا موقع برگشتن که می آییم خونه و دارو رو می خوام بگیرم بزارمش تو کیف که گرما بهشون آسیب نرسونه.

خلاصه که کلی تو ترافیک موندیم و کلی هم عرق کردم به نظرم 40 کیلو وزنم کم شد نیشخند

رفتیم بالا چون امروز روز قبل از ماه مبارک هست مطب فوق العاده شلوغ بود و خانم های غرغری هم شانس ما نشسته بودن و هی هر 5 دقیقه یک باز غر میزدن به جون منشی و حرف بد بار دکتر می کردن خنثی همش هم روشون به طرف من بود و منتظر  تایید از طرف من !!!!! منتظر

آخرش من قاطی کردم نیشخند بهش گفتم : خانم ناراحتی برو مطب فلان دکتر که خلوته !

گفت : وااااااااااااااااااااااااا !؟!؟!؟!؟! من اونو نمیشناسم چطور دکتریه

گفتم : خوب پس غر نزن این همه

گفت : وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! من کی غر زدم ؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه که داشت رو مخ من راه می رفت که پشتم رو کردم بهش وایسادم بره بینیم بابا آمده دکتر بهش وقت دادن غر هم میزنه ؟؟؟؟؟؟ آخه آدم چقدر پر رو ؟؟؟ من نمی فهمم چرا وقتی به کسی تو مملکت ایران محبت می کنی و به حرفش گوش میدی و کمکش می کنی آخرش دو قورت و نیمش باقیه ؟

خلاصه که نوبتم شد و رفتم تو و به دکتر جون گفتم : دکتر جون کجایی ؟؟؟؟؟ من هرچی زنگ زدم بهتون که گوشی تون را بر نمی داشتین یا که Reject می کردین که گریه

گفت : ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا من لابد سر کلاس درس بودم داشتم درس می دادم ، دفعه بعد اس ام اس بده تا جوابت رو بدم

خلاصه که از مشکل پای راستم گفتم و درد پشتم که گاهی می خوام از درد فریاد بزنم کپسول گاباپنتین هم فایده نداشت و به من اثر نمی کنه و ...

بعدش هم از درد مهره گردنم براش گفتم و تعریف کردم که شوهر خالم چون جراح مغز و اعصاب و دیسک و ستون فقرات هست معاینه که کرده گفته بهتره MRI بدم و بعدش هم گفته که درد گردن با پات ربطی به هم نداره و ... که دکتر جون حرفم رو تایید کرد و گفت به شوهر خالت و خاله ات سلام منو برسون ( آخه با هم یک زمانی تو بیمارستان هم کار بودن حالا خاله ام و شوهر خالم فوق تخصص جراحی رفتن و ایشون همون مغز و اعصاب رو ادامه دادن )

خلاصه که کلی واسش حرف زدم دهنم کف کرد

آخرشم معاینه کرد و گفت هیچ نگران درد گردنت نباش اون مشکل استخوانی داره شیر بخور زیاد و ...

تازه ازش در مورد روزه گرفتن هم پرسیدم چون واقعا آرزو دارم امسال بشه روزه هام رو بگیرم ، بهم گفت : روزه واسه تو مستحبه ! اگر می خواهی بگیر ولی بهت واجب نیست 

دلم بدجوری گرفت ، حالا اگر روزهای اولش رو نشه بگیرم ، روزهای مهم ماه مبارک که شبهای قدر هست رو حتما یکی کاریش می کنم که بشه بگیرم فقط ازش نپرسیدم که آیا تزریق دارو روزه رو باطل می کنه ؟ سوال چون شنیدم هر مدل دارویی به بدن تزریق بشه روزه باطل میشه !!! نمی دونم دیگه آخه من صبح ساعت 6 تزریق می کنم

خلاصه که بدش کلی دارو داد که یک سری دارو های تقویتی بود مثل : ویتامین ب1 و فولیک اسید و برای درد پشتم هم این دفعه کاربامازپین داد که اونم می دونم بی اثره چون قبلا ازش خوردم با یک داروی جدید دیگه به اسم ایمی پرامین 10 و دو تا هم آمپول عضلانی خیال باطل

خلاصه رفتیم و دارو رو گرفتیم و آمدیم خونه مامان نیگاه دارو ها کرد و گفت : این یکیش کورتونه بیا الآن واست بزنم و اون یکی هم که ویتامین D3 هست . 

منم آماده شدم آمپول رو مامان تزریق کردن واااااااااااااااااااااای بعد از نیم ساعت از تزریق گذشته بود قلبم می خواست از جاش کنده بشه نگران

ولی منم که روم زیاده ه ه ه ه ه پاشدم رفتم پارک و کلی ورزش کردم ولی حیف امروز نمیشد بدو ام چون جای آمپوله به شدت درد ناک شده بود و وقتی تکون شدید می خورد حالم بد می شد 

خلاصه که بعد از ورزش به سمت خونه آمدم ولی حالم خوش نبود ، الآنم مثل این آدم های گرسنه ی بی جون نشستم دارم چیز می نویسم

فعلا که این آمپول کورتون اثری نداشت تا ببینم شایس تا فردا او کی بشه !

خدایا شکرت به خاطر اینکه من امروز کلی برکت تو زندگیم داشتم ، می تونستم غذا بخورم ، غذایی رو که می خورم بچشم ، بفهمم غذا داغه یا سرد ؟ 

خدا جون شکر به خاطر همه برکت های به این زیادی که برام دادی ، مثل نعمت لمس کردن و حس کردن ، فهمیدن درد و حتی ناله کردن به خاطر وجود درد 

خداجون شکر به خاطر اینکه می تونم شکرت کنم 

خدایا ( ........................................... 

شکر

شکر

شکر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak