خاطرات من و ام اس

چند روز پیش داشتم دنبال یکی از وسیله ها می گشتم که یکی دو تا از کمد هام رو هم به همین هوا تر تمیز کردم

وای که چه چیزایی رو پیدا کردم خیال باطل  دفتر خاطرات دوران راهنمایی و دبستانم

آخ که چه روزگاری بود اصلا نمی فهمیدیم دنیا دست کیه ؟

به قول دوستم " ق " زمان ما که بچه بودیم سرگرمی مون این بود که بیاییم پوست آدامس جمع کنیم نیشخند

واااااااای که چقدر پوست شکلات کاکائویی جمع کرده بودم نمی دونم این همه سال چرا دور نریختمشون خنده

آخه اون زمان که من بچه بودم شکلات های کاکائویی مثل الآن نبود که . اولا خیلی بزرگ بود بعدم حتما حتما وسطش چیزی داشت

عسل ، مارمالات و ... من اون عسلی هاش رو از همه بیشتر دوست داشتم

پوست هاش هم خیلی بزرگ بود کاغذهای جیوه ای نبود مثل الآن یعنی بود هـــــــــــــا خیلی کم بود ، بیشتر بیشتر زرورق بود و پلاستیک های گل منگولی

خلاصه باز یک جعبه هم پیدا کردم توش پر دستمال کاغذی بود

یادم میاد هر جا می رفتیم مهمونی دستمال کاغذی هاشون خوشگل و گل گلی بود من یکی میاوردم با خودم خونـــــــــه

ای خدا چه دوران خوشی داشتیم ، به خدا اصلا فکر هیچی نبودیم حداقل من یکی !

یک عدد 5 ریالی هم پیدا کردم که دیگه الآن نیست کلن اون سکه را ضرب نمی کنن دیگه قهقهه

یادمه میرفتم مغازه خرازی جای خونمون یک دفتر دولوکس 200 برگ می خریدم 13 تومن 5 زار ( یا همون 5 ریال نیشخند ) بعد آقاهه می گفت : 5 ریالی مون طلب مون یادتون نره بیارید

حالا اون دفترها کمتر از 4 یا 5 هزار تومن نیست

وای وای چقدر خوش بودم ناراحت

تلفن نبود تو خونه ها !!!!!!!!!!! محله ما هم اون زمان ماشین زباله شهرداری نداشت ، اعضای محل پول گذاشته بودن یکی را آورده بودن زباله ها را جمع میکرد نفری یک دفتر هم داده بود علامت میزاشت واسه هرکی پول میداد

نفتی و گازی هم میومد نیشخند هرکدومشون آهنگ مخصوص خودشون را داشتن خیال باطل

بیست سال از اون زمان میگذره دارم کم کم وارد دهه ی سوم زندگی میشم و از اون روزها ففقط حسرتش واسم مونده

چقدر جوجه مرغ از نمکی ها خریدم و یک سری هم بود اردک خریدم

همه ی هوش و حواسم دنبال این بود که عروسکم چرا کثیف شده ؟ گردن بند رنگی رنگیم چرا نیست گم شده ؟؟؟؟؟؟؟ ای خــــــــــــدا نمی خوام عروسکم رو بدم به دختر عموم بازی کنه خرابش می کنه

وای که چه دورانی بود 

همش بابا واسم عسل می خرید واسه خواهرم قره قوروت   واسه من مربا می خرید واسه خواهرم لواشک

من از بچگی هم از چیزای ترش متفر بودم هنوزم که هنوزه میوه و غذاهای ترش نمی خورم فشارم هم میوفته پایین آخه

دوران کوکی من کجایی ؟ دلم واسه همه اون خوشی ها تنگ شده روزگار بی ریایی و بدون دروغ فقط میشه گفت یادش بخیر همین

امروز هم بعد این کمد تکونی ها نیشخند  بابا رفت واسمون بستنی خرید و من همونجا طبق عادتم خیلی ریلکس ، بستنی را به صورت لیسی خوردم

مامان و بابا داشتن میرفتن بیرون که به من گفتن : میلو نمیایی ؟ 

گفتم : نه من خوابم میاد خمیازه

آخه از کله سحر بیدار بودم ( گرچه صبح ساعت 10 اینا خوابیدم 12 بیدار شدم باز عصر هم 4 خوابیدم 6 پاشدم    ولی خوب دیگه ) خلاصه در حال لیس زدن ادامه بستنی بودم که دیدم وااااااااااااااااااااااااااای گوشی های مامان و بابا کنار هم روی کابینت آشپزخونه است و اونها هم حدود 8 یا 9 دقیقه ای بود که رفته بودن و خداروشکر که با ماشین نرفته بـــــــــــــــودن !!!!!!!!! 

سریع مانتو را پوشیدم و با نهایت سرعت دویدم طرفی که می خواستن برن ( چون می دونم مسیر رفت و آمدشون کجاس  عینک )

اندازه همه اون بدو بدو هایی که دور تا دور پارک میدوم دنبال مامان بابا دویدم

وای وای خوشبختانه سر خیابـــــــــــــــون دیدمشون حالا هر چی داااااااااااااد میزنم بـــــــــــــــــــــــــــابــــــــــــــــــــــــا  اصلا صدام رو نمیشنوه گریه

خلاصه که تا جایی که توان داشتم باز دویدم و خوشبختانه مامان صدام رو شنید و بعدم هی قربون صدقم رفتن که وااااااااای دخترمون چه همه زحمت کشیده

منم از فرصت سوء استفاده تجاری کردم به بابا گفتم خسارت مصرف انرژیم رو بده

فقط شانـــــــــــــــس آورد توی خیابون بود و الا مگر من دست بردارم ؟

 

ای خـــــــــــــدا شکر چون وقتی شکرت می کنم به خاطر داده هات و نداده هات برکت به زندگیم میاد و من حس می کنم خوشبخت ترین آدم روی زمینم

درسته اونطور که باید نمیشه شکرت کنم ولی همه ی اونچه که در وجودمه میدم برای اینکه تو از من بنده ی حقیر رازی باشی

خدایا شکرت من حالم خوبه و حالم تا آخر دنیا خوب می مونه

خدایا همه اونچه که واسم عزیز ترینه میسپارمش دست خودت ، چون می دونم تنها کسی که امانت رو بهترین نگهداری رو می کنه فقط تویی

خدایا شکرت به خاطر این روزهای گرم چون قدر روزهای سرد رو می دونیم

خدایا ( ... )

شکر 

شکر

شکر 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۳ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak