خاطرات من و ام اس

وای که چقدر امروز رو دوست دارم

مدت ها بود منتظر رسیدن روز پدر بودم تا بتونم غصه های بابای خوبم رو که تو این یک ساله واسم خورده جبران کنم

دلم می خواست همه ی زندگیم رو بریزم به پاش چون بهترین بابای دنیا ماله منه و من با هیچ کسی تو این دنیا عوضش نمی کنم بغل

عاشق بابای خوب و مهربونم هستم و خواهم بود

تا دنیا باقیه و من زنده هیچ وقت نمی تونم زحمت های بزرگ اش رو جبران کنم ...

دوستش دارم ، هم مامان رو هم بابا رو ، زندگی بدون اونا واسم تلخ و زهر ماره ! واسه همین از خدا می خوام تا من زنده ام سایه مهربون مادر و پدرم هم بالای سرم باشه قلب

شب تا صبح بیدار موندن ها و گریه های بابام رو یادم نمیره

وقتی منو میبرد برای پلاسمافرز ، چقدر خرج کرد تا روی پا ایستادم و چقدر زحمت کشید و من رو برد و آرود تا تونستم روی پای خودم بایستم و حالا حالم خوبه ...

موهاش همه سفید شده و من ... افسوس

خدایا روز به روز دارم می بینم پیر تر می شه و گاهی مشکلاتش رو به ما نمی گه که نکنه تو دلمون خالی بشه آخ

دوستش دارم ، هم مامان خوبم رو هم یابای مهربونم رو قلب ماچ

خدایا مواظب هر دوشون باش

من بدون اونها می میرم گریه

خداجون شکرت به خاطر این پدر و مادر خوبی که به من دادی

خدایا شکرت به خاطر این نعمت های بزرگ بغل

خدایا شکرت به خاطر همه چی

 

روز میلاد با سعاد امام علی (ع) و روز پدر رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم ...

 

بابایی تو دنیای منی بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak