خاطرات من و ام اس

امشب دلم از خیلی چیزا گرفت

از خیلی کسا که اطرفم هستند ناراحت مدتی هست که از هر چی اسم روش درمان جدید هست حالم به هم می خوره

از اون درمان سنتی گرفته تا این آقای زامبونی و ... ، هر وقت چشمم به جملاتی مثل این میوفته که گفتن : " ... دکترا به فکر خودشون و منافع شون هستند... " یا این : "دکتر ها به فکر مریض ها نیستند ... " یا مثلا این یکی که قلبم رو آزار میده که میگن : " ... دکتر ها به فکر جیب خودشون هستند و اگر درمان قطعی پیدا بشه به ما نمی گن چون جیبشون خالی میشه ... "

دلم باز بیشتر و بیشتر از این می سوزه که خانم دکتری با همه ی تحصیلاتش این حرفا رو می گفت.

حالم از اون آقای محترم دکتر مهندس خدادادی هم به هم می خوره چون واقعا بعضی از حرفاش تشویق به خوردن غذاهای حرام  هست

دلم می سوزه چرا بعضی ها عقلشون رو میدن دست کسانی که خودشون بلاتکلیفن ؟

وقتی من می گم کوه میرم و میرم پارک می دوم در گوش هم می گن : "میلو دروغ گو ئه ! حرفش رو باور نکن منتظر

آخه مگه من به کسی پیشنهاد طریقه ی درمان دادم ؟

مگه من تا به حال توی کار کسی فضولی های بیجا کردم ؟

مگر من نبودم که مجله ام اس ایران خاطرات کوهنوردی من رو چاپ کرد ، حتی بدون اینکه به من اطلاع بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اطرافم رو می بینم که پزشک های مهربون و خوب که که از اقوام درجه یکم هستند چقدر برای بیمارانشون زحمت می کشن و از جون دل براشون کار می کنن و بعضی وقتا پدر و مادر خوبم رو می بینم که شاید بیشتر از 60 سال برای این مردم بی چشم و رو زحمت کشیدن و نتیجش این بود که حالا تهمت پشت تهمت که اینا به نفع خودشون کار می کنن و ... آخ

گاهی وقتا تو دلم از خدا می خوام که همینا که اینقدر از پزشکان جامعه بد می گن مشکلی براشون پیش بیاد که هیچ کس کمک شون نکنه تا بفهمن آیا وقعا حقش بود اینطوری قضاوت کنن ؟

ولی بعدش می گم : نه ، خدای مهربونم کاری نکن تا کسی مشکلی براش پیش بیاد تا به بن بست برسه ، چون اونطوری هم تورو فراموش می کنه هم بیشتر با این قشر مهربون بد میشه ... گریه

واقعا چه صبری خدا دارد ؟

چه صبوری خدا جونم 

چه دل رحمی خدا جونم ناراحت

واقعا چقدر مهربونی خدا جونم ؟ نگران

توی کار خدا موندم که چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

خیلی ها دغدغه ذهنشون شده فلج شدن به برکت اون فیلم مزخف تر از همه چی ! خیلی ها دغدغه شون شده ازدواج ! خیلی ها مشکل شون اینه که به هر دری بزنن تا خوب شن حتی شده بمیرن ولی اونچه رو که می خوان انجام میدن

خیلی ها خیلی چیزا رو از خدا می خوان و خدا بهشون میده ولی آخرش می گن : خدای نامرد چرا ما رو مریض کردی ؟ چون لابد می خواستی بیشتر منت ات رو بکشیم و بیشتر التماست کنیم ... !!!

انگاری خدا اون بالا نشسته منتظر دعای من و شماست . قهر

انگاری خدا اون بالا منتظره تا بریم پاش رو ببوسیم تا بهمون چیز بده .

انگاری خدا اون بالا نشسته تا زجه بزنیم و بهمون بخنده شاد بشه !!!!! کلافه

انگاری اون بالا خدا نشسته تا بریم التماس کنیم و اون لذت ببره از زجر دادن بنده هاش

 

خدایا چقدر صبوری ؟

کسی تا حالا شده از ته دل شکرت کنه و بعدش کفرت رو نکنه ؟

شده تا به حال به کسی چیزی بدی و بعد از مدتی فراموشت نکنه تا دوباره به مشکل بخوره ؟

شده تا حالا کسی از ته دل واسه ی عشقی که به تو داره نماز بخونه نه از واسه رفع تکلیف خودش ؟

روزه بگیره ، زکات بده ...

اصلا هیچ کاری نکنه ! هیچی هیچی شده تا حالا کسی بیاد بشینه قرآن رو فارســــــــــی بخونه ببینه تو بهش چی گفتی ؟

خدا جونم دلم خیلی پر از درده و قلبم شکسته . 

کاش الآن پیش خودت بودم تا از اون بالا همه رو می دیدم که چطور باهات بد می کنند

یک بغض گنده تو گلوم رو گرفته که حالا ترکید . مشکلات یعنی خدایی هست ، شادی ها یعنی خدایی هست !

شب ، روز ، زمستان و تابستان و درخت و گل و دریا و پرنده یعنی خدایی هست

خداجون دوستت دارم فقط به اندازه ای که لایق خدایی تو باشه نه کمتر

شکر به خاطر همه ی نعمت های بزرگ که به من دادی

بعضی ها می گن کدوم نعمت ؟ ام اس رو داد یعنی همه چیزت رو گرفته ! عصبانی

کاش بهشون می گفتی ، پدر و مادر و بینایی و چشایی و شنوایی و خواهر و برادر و یک لقمه نون ! اینا چیه ؟ ناراحت

ای خدا شکرت به خاطر همون یک لقمه نون که محتاج خلقت نیستم فرشته

ای خدا شکــــــــــــر به خاطر زندگی خوب و شاد چون با غم ها و غصه هاش بازم شادم چون تورو دارم

شکرت که می تونم گریه کنم بعضی ها حتی نمی تونن اشک بریزن لبخند

شکرت که بی همتایی و هنوز دوستم داری

خدا جونم " ق... " مهربونی کن

خداجون آرزوم خوشبختی همه ی دوستان و دشنان منه گریه

خدایا شکرت که هنوزم زنده ام و می تونم شکرت کنم

از شادی بقیه شاد میشم و از غصه دیگران غصه می خورم

بازم شکر

شکر

شکر قلبلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak