خاطرات من و ام اس

خوب شده بودم تقریبا ، نمی دونم امروز چم شد ؟ متفکر رفته بودم بیرون از دکتر وقت بگیرم که وقتی برگشتم خونه دیگه چشم نمی دید ...

فکر کنم بهش میگن حمله سوم ، خوشبختانه هنوز راه میرم ، از اولشم مشکل راه رفتن نداشتم ولی بینایی یکم اذیتم می کنه . پشتم دیگه درد نداره .

ایناش چیزی نیست ، امشب عروسی دعوتیم خانوادگی می خوام برم حســـــــــــــــــــــابی خوش بگذرونم نیشخند

شما تشریف نمیارید ؟ قلب

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٤ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak