خاطرات من و ام اس

امروز نوبت دکتر داشتم ، راستش دیشب به سختی خوابم برد و نتونستم خوب بخوابم ناراحت
آزمایش خونم رو چند روز پیش از بیمارستان گرفته بودیم و مامانم دیده بود و گفت : طوریت نیست   همه چیز طبیعی و نرماله
ولی با این حال یکمی مضطرب بودم ، چون دلم نمی خواست داروم عوض شه ! نگران
خیلی جالب بود چون حس و حالم شبیه اون روزها شده بود که صبح زود بیدار میشدم و میرفتم برای پلاسمافرز

خیلی زود گذشت انگار که همین یک ساعت پیش بود
خیلی تعجب کردم چون واقعا خیابون ها واقعا خلوت یود تعجب و حتی داخل مغازه ها هم کسی زیاد برای خرید نیومده بودسوال
بدون معطلی و ترافیک به مطب دکتر رسیدم و با مامان رفتیم بالا ولی باز با کمال تعجب داخل مطب هم زیاد شلوغ نبود تا من پرونده ام رو روی میز منشی گذاشتم گفت : وقت داشتین ؟ متفکر
گفتم : بله ! شما برای ساعت 12:30 برام وقت ملاقات گذاشتین لبخند
گفت : ابرو
باز گفت : حالا فعلا برو اتاق معاینه تا ببینم دکتر چی میگه ؟ آخه امروز بیمار ویزیت نمیکنه !

گفتم : ... چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب

خلاصه چیزی نگفت و پرونده رو برداشتم و بردم اتاق معاینه و یک سری چیز میز پرسید و بعد هم فشار خونم رو گرفت و بعدش رفتم بیرون منتظر تا برای رفتن به اتاق دکتر صدام کنن که هنوز ننشسته بودم منشی گفت : خانم بفرمایید داخل
من : ابله
مامانم : سوال
رفتیم تو اتاق دکتر و با همون حالت مهربون همیشگیش گفت : حالت چطوره دخترم ؟
گفتم : خوبم آقای دکتر ممنون مژه
گفت : دگیه تب نمی کنی ؟ مشکلی نداری ؟
گفتم : نه دیگه ، خیلی وقته که تب نمی کنم هورا فقط گاهی اگر جای خوابم سفت باشه تا چند لحظه نمی تونم تکون بخورم بعد از بیدار شدن ! همین

دکتر :
بعد آزمایش خونم رو بهش نشون دادم گفت : بــــــــــــــــه عالیه !
گفتم :
و دوباره 4 تا نسخه نوشت که یکیش مروط به داروهای معمولی بود مثل امگا3 و ... و 3 تای دیگش هم مربوط به بتافرون خیال باطل
خلاصه که رفتیم طرف داروخونه و بدون معطلی دارو را حاضر کردن و اسمم رو صدا زدن و دارو را گرفتیم و اومدیم خونه
تا آخر شب هم این آرامش امروز همراهم بود و خیلی احساس سبکی می کنم

چی بگم ؟ غیر از شکر خدا چیز برای گفتن نیست چون وقتی میگم خدایا شکرت قلب انگار همه ی ثروت دنیا رو میریزن توی دلم و اینقدر با آوردن اسم خدا انرژی می گیرم که هیچ دارویی نمیتونه جاش رو بگیره
واقعا از ته قلبم میگم خدا جونم خیلـــــــــــــی دوستت دارم منو تنها نزار که همیشه توای پناه من

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٠ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak