خاطرات من و ام اس

فروردین هم داره تموم میشه خیال باطل چه زود انگاری همین دیروز بود که منتظر اومدن بهار بودیم چند روز پیش مامانم از دکترم وقت گرفت و قراره بریم باز دکتر که تجدید دارو کنه .
نمی دونم چرا دیگه ام آر آی نمیده ؟ خوب ام آر آی بده اگر پلاک ها پاک شدن بیخود آمپول نزنم دیگه
البته دو - سه روز قبل از رفتنم به مطب باید برم آزمایش خون بدم تا دکتر جون ببینه این آمپولها دل و قلوه ام رو قاطی پاتی نکرده ؟ نیشخند
می دونم که اتفاقی نیوفتاده که اگر میوفتاد حداقل یک ذره ممکن بود حالم خوب نباشه دیگه ! دروغ می گم ؟
این دکتر منم آدمیه که با آمپولهای ایرانی مخالف 100% هست و کلی با آدم دعوا می کنه که اگر بهش بگم که آمپول ایرانیاسترس
چند ماه پیش که رفته بودم پیشش بهش گفتم آقای دکتر این آمپول زیفرون که به جای بتافرون اومده چیه ؟
گفت : منتظر نبینم ها !!!!!!!!!!!!!!!!!! عصبانی نبینم
گفتم : باشه حالا چرا دعوا می کنی ؟ گریه
این اگر قرار باشه آمپولم رو عوض کنه ربیف میده ! ربیف دوست ندارم خوب
( حالا نیگاه از حالا دارم غصه چیو می خورم ؟؟؟؟؟؟؟؟  )
وای که چه حس خوبی دارم ، آخه دیگه پروژم هم به سلامتی تموم شد و بدون مشکل می خوام توی هفته ی آینده برم تحویل بدم تموم شه
مطمئنم که بیکار بشم باز می شینم به غر غر کردن نیشخند
البته برنامه دارم ، تصمیم گرفتم بشینم پروژه را بسط بدم و به جایی برسونم که قابل فروش بشه . خیلی عالی میشه اگر بتونم این کار رو بکنم
نمیدونم ته داستان من چی میشه ؟ امیدوارم هر چی هست به خوبی تموم شه لبخند
خدا جونم ممنون ازت که به من قدرت این رو دادی که بتونم از زیبایی های زندگی لذت ببرم . از خوبیهاش ، از قشنگی هاش
به خاطر آرامشی که دارم ازت ممنونم
خدایا شکرت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱۸ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak