خاطرات من و ام اس

امروز پاشدیم به اتفاق خانواده محترم بریم عید دیدنی و دید و باز دید خونه خاله و عمه و عمو و دایی و ...
خلاصه که همه حاضر شدیم و رفتیم سوار ماشین که شدیم هنوز مامانم نیومده بود که من گفتم : بزار ببینم چرا در از داخل باز نمیشه ؟ متفکر ( آخه قفل کودک رو هم نزده بودیم نمی دونم چرا در از داخل اصلا باز نمیشه )
خلاصه سر بازی بازی کردن به در ماشین و قفلش بودم که بابا اومد و گفت : بزار ببینم من خودم درستش کنم بچه !!!
من رفتم با در اون طرفی امتحان کنم ببینم چطوری باز میشه ؟ چه فرقی با هم دارن ؟ چرا این باز نمیشه اون باز میشه ؟ سوال
تا اومدم این طرف ماشین بابا گفت : بیا بشین در رو ببند ببین باز میشه ؟ متفکر
منم نشستم و تا در رو زدم به هم یهــــــــــــــــو چنان صدایی کرد که گفتم اینـــــــــــــا در ماشین کنده شد
بابام گفت :
من گفتم : به جان خودم من کاریش نکردم
بعدش معلوم شد که بابام ضامن داخلی در رو کشیده بیرون و بعله ...
با هزار تا بد بختی در رو نیگه داشتم تا روز تعطیل رسیدیم به یک قفل سازی و اون آقای قفل ساز هم اومد و یک ترقی زد به ضامن در و در درست شد نیشخند
اون مسیری که من بیچاره مجبور بودم در رو با دستم نیگه دارم بماند !!!!!!!!
بد بختی که که من دست به در نزدم اونوقت دعوا هاش به پای منه بیچاره نوشته شد که تقصیره توئه
خلاصه که در درست شد و رفیتم مهمونی و در حین برگشت طبق معمول به ترافیک های بسی زیاد خوردیم و حدود 30 - 40 دقیقه طول کشید تا یک فاصله 20 متری را بریم جلو که دم آخری نمی دونم چی شد بابام حواسش پرت شد رفت تو لاین ویژه اتوبوس و تاکسی
اندازه 4 متر مونده بود به ته خط برسیم که پلیس محترم گفتن : تشریف بیارید ابرو تشریف بیارید
خلاصه که بابا را جریمه کردن ناراحت
دیگه فکر نمی کنم با این حوادث تلخ امروز ( نیشخند ) بابام فردا ما را ببره عید دیدنی

بازم خدا رو شکر قلب
شکر
شکر
شکر
سال خوبی داشته باشید دوستان

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۳ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak