خاطرات من و ام اس

سلاملیکم

به شما

به شما

و به شما نیشخند

وای چقد دنبال فرصت می گشتم پاشم بیام به دخترم سر بزنم قلب حال تون خوبه دوست های دختر من ؟ خنده

ایول همگی خوبید خوشحالم

بفرما ، ماه مهر هم با همه نا مهربانی هاش تموم شد رفت پی کارش آهای مردم ، در پی نیکوکاری باشین ، هرچی زیر آب زنی بکنید و بد بخواهید واسه ی هم به جایی نمی رسید به خداااااااااااااااااا

 

چند وقته قله نوردی خونم افتاده پایین واسه ی همین تصمیم کبری گرفتم تا برم یک قله بالای 3000 تا رو فتح کنم بیام بعدش اینجا بنویسم دلم خنک شه فعلا مشکلات فنی دارم با پدر گرام که اجازه نمیده به صورت مستقل وارد عرصه کوهنوردی بشم و دارم روی مخ ایشان کار می کنم دقیقه ای 1000 بار روی مخ اوشون رو خش خشی می کنم بلکم بگه " بروووووووووووو دیگه منو کشتی روانیم کردیییییی "

ینی منتظر همچی لحظه ای هستم اساسی فعلا که بیشتر از 2900 تا نشده برم بالا خنثی ولی قول میدم سال دیگه این موقع اگه بابام گیر سه پیچ نده بهم میرم دماوند رو فتح می کنم بعد به همه اونا که می گن ام اس = فلج هر هر هر هر هر می خندم اینطوری ~>

خدایا شکرت به خاطر اینکه سلامتم

خدایا شکرت به خاطر اینکه روز به روز بیشتر هوام رو داری و بیشتر مراقبتم می کنی

خدایا شکرت که همیشه اجازه می دی داشته باشمت

خدایا شکرت به خاطر اینکه کمکم کردی تا تصمیم درست بگیرم

خدایا ............ ناراحت

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٧ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak