خاطرات من و ام اس

سلام به همه دوستان مهربانم قلب

این یکی دو هفته اخیر یک سری مسائلی واسم پیش آمده بود که به شدت ازشون ناراحت بودم و سعی می کردم خودم رو ازشون دور کنم ولی متاسفانه نمیشد انگاری گره کور خورده بودش به تار و پود زندگیم تا اینکه امروز عصری نشستم پوشه آهنگ های قدیمی ای که داشتم رو باز کردم و زدم play all و اونم شروع کرد همینطوری به خوندن خیال باطل تو حال خودم بودم که یک آهنگ خیلی قدیمی شروع شد به اسم " زن " واسه چندین سال پیش شهره بود ، آخ که همچین که شروع کرد به خوندن انگاری روضه داره می خونه شروع کردم های های های اشک ریختن

حالا متنش رو می نویسم اینجا البته الآن بسکه گریه کردم چشام پف کرده نیشخند ولی حداقل دلم خنـــــــــــک شدش دیگه

هنوز تنها تر از تنها منم من
همون بیگانه از خود در تنم من
اگر زیبا به قامت پیرهنم من
پر از احساس عاشق بودنم من
به خود می بالم از اینکه زنم من
زنی که در مثال همتای ماهم
به دنیایی می ارزه یک نگاهم
منی که قلب عاشق را پناهم
چرا خود بی کس و بی تکیه گاهم ؟
چرا عاشق شدن بوده گناهم ؟
وقتی خدا تن آفرید
از برگ گل زن آفرید
احساس عاشق بودنو
به خاطر من آفرید
من چرا شیرین بی فرهادم امروز ؟
که برده زندگی از یادم امروز ؟
من بهاری گم شده در بادم امروز
شکسته در گلو فریادم امروز
وقتی خدا تن آفرید
از برگ گل زن آفرید
احساس عاشق بودنو
به خاطر من آفرید...

 دانلود

خدایا شکرت که همه ی زندگیم احساس کمبود نداشتم به خاطر جنسیتی که دارم

شکرت به خاطر همه نعمتایی که به من دادی مثل شنیدن صدای صوت قرآن

خدایا شکرت که هنوز دارمت

خدایا شکرت به خاطر ............

شکرت که همه ی درونم رو تو می فهمی ولی من

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٥ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلاملیکم دوست جان های گرام قلب

امروز به همراه دوست گرام مان پا شدیم رفتیم بازار به نیت نیگاه کردن و خرید نکردن

در درون هر مغازه ای که قدم گزاشتیم نمی دونم چرا با یک عدد نایلون در دست میامدیم بیرون

به جان خودم من نمی خواستم چیزی بخرم ، ولی اندازه 24500 تومن خرت و پرت خریدم تازه می خوام برم یک عدد مانتو هم خریداری کنم

فکرش رو بکنید !! چرا اینهمه قیمت ها متورم می باشد خوب ؟؟؟؟؟؟ آخ

البته من به یک چیزی پی بردم اونم منطقه مسکونی و خرید می باشد هرچی به طرف بالای شهر میره قیمت ها بالاتره و هرچی میاد پایین تر قیمت ها کمتر متفکر

چند وقت پیش رفتم از منطقه نصفه شهر نیشخند خرید نمودم دو عدد شلوار به قیمت 24000 تومن حالا همون شلوار رو در منطقه بالای شهر هر دونه 24000 می داد

روزگار عجیبی می باشد ها ! به قول آقای همساده یعنی داغون شدیم با این قیمت ها هااااااااا ینی له له شدیم

البته از اینم هم بدتر اینه که من 8 تیر برای خرید دارو بایس برم و متاسفانه باید قیمت 256 تومن بدم بابت دارو قهر آدم از درمان خودش هم ناامید میشه با این قیمت ها

حالا من هیچی ، فکر بابای طفلکم رو می کنم می بینم گناه داره این همه بایس واسه دارو درمان هزینه بده

حالا دوستان جان میایید می گید خوب نرو مانتو بخر  آره د ِ راس می گید ولی خوب مانتو بود قیمت 98 تومن مانتو هم بود قیمت 10 تومن خوب من نمی رم هیشوخ مانتو 98 تومنی بخرم که البته 10 تومنی هم نمی خرم خنده ولی یک قیمتی می گیرم که اندازه جیبم باشه !!! مژه

ولی متاسفانه بعضی این خانم ها میان خرید می کنن اندازه جیره 3 سال من رو بار می کنن از بازار می برن خونه اونم چی ؟؟؟؟؟؟ چیزایی که نیاز ندارن اصلا به هیچ عنوان

خدایا شکرت که تورو دارم

خدایا شکرت که هنوزم زبانی برای گفتن " خدایا شکرت " دارم

خدایا شکرت که می تونم همه ی زیبایی ها و زشتی ها رو ببینم 

خدایا شکرت به خاطر صبری که بهم دادی

خدایا شکرت به خاطر ....................................

خدایا ازت ممنونم به خاطر ..............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢۱ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام و کلی دست دست دست همین طوری الکی محض شاد شدن دوستان نیشخند

پس از طی شدن روز مـــــــــرد و رد و بدل شدن کلی کادو و هدیه و ... به پدران گرام و نامزدان محترم و ... رسیدیم به یک روز عادی و معمولی مثل همه ی روزهای خدا

ولی عجب کیفور شدیم این 3- 4 روز پشت سر هم هی تعطیل بودش ، گرچه واسه من که مهم نبود چون همیشه در خانه و کنار خانواده گرام به سر می برم ، ولی خوب حال می داد دیگه

گزارش روز جهانی مون رو هم گزاشتم در سایت مربوطه و کلی ذوق مرگ شدم خجالت زیرا پیام های بسیار خوشحال کننده از طرف رئیسان بالادست و زیر دست و وسط دست آمده بود که ایول ایول توت ِ گزارشگر ، ایول ایول توت ِ گزارشگر

خلاصه که الآن در پوست خودم نمی گنجیدم که یهو چشم افتاد به محل تزریق چند روز پیشم ، هفته ی گذشته بود روی ران پا تزریق نموده بودم و کلی سیاه و کبود شده انگاری چسبیده به قابلمه داغ سوخته چنان درد می کرد که نگو و نپرس به قول مادربزرگ جان خدا نصیب گرگ بیابون نکنه زبان

خواستم ازش عکس بگیرم بزارم اینجا دل همه ملت رو ریش و واریش کنم ولی گفتم نه نه نه نه تـــــــوت تو که بد جنس نبودی مادر قلب دیگه به ندای وجدانم گوش دادم و عکس نزاشتم

البته درد نمی کنه ولی خوب همون کبودیش خیلی ضایع می باشد چونکه تا میام لباس عوض کنم این ملت همیشه در صحنه یک صدا جیغشان میرود تا آسمان که هـــــــــــــــــای ای توت نامرد این چه کاریه با خودت کردی آخه ؟؟؟؟

خوب مگه من کردم ؟ خنده خودش شده دیگه تقصیر من چیه ؟ نیشخند خانم پرستار گفت حساسیت داده پوست اون قسمت بدنت به دارو تو حالا یک چند وقت اونجا نزن گفتم چش مژه

اندازه یک عدد دایره به قطر 5 سانت کبود می باشد دیگه تنها مشکلی که داره اینه که دامن کوتاه بی جوراب نمیشه بپوشم 

همین دیگه حالا تا بیاد خوب شه کلی زمان می بره کرم کالاندولا بتیس خریدم میزنم روش خوبه بد نیست کلی بهتر شده ، اینم پا هست من دارم آخه ؟؟؟

خدایا شکرت واسه که حداقل اطرافیانم می دونن واقعا بعضی وقتا درد دارم

خدایا شکرت به خاطر ..............

باز شکرت به خاطر ..................

خدایا شکرت که اینقدر دوستم داری که گاهی خجالت می کشم سرم رو به درگاهت بلند کنم و بگم شکرت

خدایا شکرت به خاطر همه ی روزهای قشنگی که واسم ساختی تو زندگی

شکرت به خاطر همه ی قشنگی ها

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٦ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

راحت نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه جوانیش را داد .
برای شادی روح همه ی باباهای دنیا که دیگه هیچوقت پیش ما نیستن یه دسته گل به زیبایی سوره حمد بفرستید.

روز پدر مبارک

 

اینو یکی از دوستان بسیار مهربانم که 2 سال پیش پدرش رو از دست داد واسم اس ام اس کرده بود ...

بابایی عاشقتم گریه 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام و صد سلام به دوستان گرام نیشخند

خو به سلامتی جشن روزجهانی مون 10 خرداد برگزار شد و همه آمدن و دســــــــت زدن و جاییزه گرفتیم و ذوق کردیم و ... قلب

من از خستگی دیروز دور از جون شماها مثل جنازه افتادم خوابیدم تا ساعت 6 عصر هرکی هم پیام داده بود من اصلا نفهمیده بودم قشــــــــــــنگ خوابیدم خستگی یک هفته از تنم رفت بیرون

تازه من جزو تدارک دهنده گان اصلی نبودم و فقط برای خبرگزاری انجمن خبر تهیه کردم و عکاسی نمودم شدم این ~> 

البته ناگفته نماند که همش در حال رفت و بازگشت به انجمن بودم این یک هفته مسیرم شده بود انجمن-خونه ، خونه-انجمن ابله

جشن خوبی بود قلب بابا شرکت سیناژن هم شرکت خوبیه اینقدر بد می گفتن ازش که خسیس می باشد و... کلی چیز میز بهمون داد درسته حالا به بایر نمی رسید ولی خداییش بد هم نبود، دست تون درد نکنه سیـــــــــــناژن جان

یکی دو تا مهمون گرام هم داشتم یکیش خانم جان قربان عزیزم بود که من عاشقشم بغل یکیش هم خواهر گرام آقا میییییییییییییلاد به همراه مادر محترم شون تشریف آورده بودن من رو هم کلی شرمنـــــده کردن هدیه دادن و اینا ... خجالت

هدایای سیناژن یک ساک بزرگ بود با کتاب و بروشور تبلیغاتی داروی سینووکس و رسیژن و خودکار و یک کیفم بود توش قرص جوشان بود با چایی سبز !!! البته انجمن با همکاری شرکت سیناژن کیف خریده بود و داروخونه امام هم قرص جوشان داده بود با چایی سبز توش گذاشته بودن نیشخند

اصل قضیه هم همون تیکه پذیراییش بود که نمی خواست منتظر بشیم تا بیارن واسمون خنده همون جلو در بهمون می دادن دیگه دقمون ندادن تا یک قورت آب بدن دست مون آخه خداییش چشم انتظاری چیز بدی می باشد ، مخصوصا زمانی که مجبور باشی برای تهیه گزارش بین ملت در حال رژه رفتن باشی و هی با سینی تدارکات از جلو چشات رد بشن ولی چون روی صندلی نیستی بهت تعارف نزنن الآن شما اون لحظه رو تصور کنید پیلیز نیشخند

منم که هی عین خود توت فرنگی قل می خوردم این طرف قل می خوردم اون طرف یک چیزی حدود 30 - 40 تا عکس گرفتم یک سری هم فیلم تهیه نمودم حالا موندم باز این گزارش رو چه خاکی بر سر کنم ؟ دیشب نشستم هرچی فشار دادم فقط شد یک صفحه بنویسم

آقای گزارشگر هم آمده بود منم رفتم پشتم رو کردم به دوربین یک کمی سخرانی ایراد نمودم باقیه دوستان رو هم حجاب واسشون درست کردم و فرستادم جلو دوربین کلی به من گفتن به به عجب وارد می باشی و ... خلاصه که کلی جای همه خالی بود.

از باشگاه خبرنگاران جوان هم تشریف آورده بودن که بنده صحبت نکردم باهاشون ولی اوشون ها رفتن با اونا که واکر داشتن صحبت کردن من تو دوربین شون رو نیگاهی می کردم می دیدم آقای فیلم بردار وقتی داره گزارش رو ضبط می کنه از بالا به پایین یا پایین به بالا فیلم طرف رو می گیره یعنی کاملا پاهای طرف رو تو کادر میاره و زوم می کنه و ... که من خیلی بدم آمدم خنثی

بازم خداروشکر حداقل همین ها آمدن ما رو دیدن و فهمیدن که ام اس اونی نیست که حتی خودشون دارن فیلم می گیرن

خداروشکر که جشن به خوبی برگزار شد

خداروشکر من تونستم دوست خوبم رو ببینمش دوباره

خداروشکر برای ...............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام و صد سلاااااااام به دوستان گرام نیشخند

چطورید ؟ خوبید ؟ خوش میگذره ؟

روزگار چطوره ؟ با گرما و بعضا سرما چه می کنید ؟ آخه دیشب تو اخبار شهریار رو نشون میداد تگرگ باریده بوده این هوا

امروز تزریق داشتم آمپول رو زدم رو بازوی چپ چشم تون روز بد نبینـــــــــــــــــــه  چنان خونریزی ای کرد فکر کنم یک لیتر خون از بدنم خارج شد نیشخند

به نظرم تو عضله هم زدم چون سوخت موقع تزریق

روزچهارشنبه روز جهانی من می باشد من الآن در این مقطع زمانی موندم چی بپوشم روز جشــــــــــــــــن ؟؟؟؟؟

اسپانسر جشن مون هم شرکت سینازن هست ببینیم این سری اینا چی میدن بهمون ؟

هر سری بتافرون میاد کلی هدیه میده ذوق می کنیم ولی چشم آب نمی خوره این سیناژن چیز به درد بخوری بده زبان البته شایدم هدایاشون از بتافرون بهترتر باشه خدا عالمه !!! قلب

منم که نقش خبرنگار رو بازی می کنم دوربین به دست کلی عکاسی می نمایم و آخرش هم بایس گزارش تحویل بدم بعدش هم بزارم تو سایت

کاغذ ندارم چرا ؟؟؟؟؟؟؟ گریه خودکارم کوش پــــــــــــَ ؟؟؟؟

اصلا بلت نیستم چی بنویسم خنده یک چند نفری رو مامور کردم هر کسی یک تیکه چیز بنویسه تا ببینیم چی در میاد از کار ؟

البته هیشکدوم همکاری نمی کنن من میشناسم شون نیشخند

هم خداوکیلی من که به عمرم از این کارا نکردم حالا یهو بیان بگن تـــــــــوت جان بیا واسمون گزارش بنویس من چه خاکی به سرم کنم ؟ نگران

البته این PDF که دانلود کردم آموزش داده بد نبود نشستم واس خودم کلی تمرین کردم می خوام بدم به یکی مشکلاتم رو بگه بهم تا بتونم خودم گزارش بنویسمبدون نقص آخرش امسال یا ارشد قبول میشم یا میرم تو کار روزنامه نگاری

کار و زندگی هم ندارم که بهتر از بیکاری می باشد

خدایا شکرت به خاطر این روزهایی که پر هست از برکت و لطف بی دریغت

شکرت به خاطر اینکه همیشه هوام رو داری و تنهام نمیزاری

خدایا شکرت به خاطر اینکه .......

شکرت به خاطر اینکه هنوزم همه ی اونچه رو که ازت می خوام رو بهم میدی

خدایا خودت بگو چطور شکرت کنم ؟

خدایا دوستت دارم به اندازه وسعت خودت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٦ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام به دوووووووووووووستان مهربان و گرام خودم قلب

توت ِ خبرنگار گزارش می دهد

آقا من یکی دو هفته است که همش دارم گزارش می نویسم و داستان ملاقات تحویل ملت میدم ، تصمیم کبری گرفتم پاشم برم یک جـــــــــا یاد بگیرم چطوری میشه گزارش نوشت ؟ چیکار بایس کرد ؟

رفتم یک عدد PDF دانلود نمودم شروع کردم به خوندنش یک چیزایی دستگیرم شد نیشخند گفتم خوبه دیگه برم به جای برنامه نویس و تولید نرم افزار بشم خبرگزاری اتحادیه صنف بیماران ام اس

آخه واسه اون گزارش که هفته پیش آپلود شد تو سایت اندازه هزینه تاکسیم بهم دستمزد دادن کلی حال کردم ، فکرش رو هم نمی کردم بهم پول بدن

حالا جو گیر شدم می خوام واسه انجمن یک عدد نشریه تهیه کنم من و چند تا از دوستان میشیم مدیرانش کلی گزارش تهیه می کنیم بعدش هم تو یک گاهنامه 4 صفحه ای چاپ می کنیم تا بعدش ببینیم چی میشه ؟ آیا میشه توسع اش داد ؟ یا نه ؟ عینک

حالا دوباره می خوام محض تمرین واسه هفته ی آینده که روز جهانی مون می باشد یک عدد گزارش تهیه کنم از جشنی که قراره برگزار شه همه کف کنن البته این یکی هم که آپلود شد از یک دوست بسیار مهربانم کمک گرفته بودم خجالت ولی کلیاتش رو که نوشته بودم بد نبود بازم دستش درد نکنه دوست جان مهربان Help داد بهم

واسه اون نشریه هم خوبه حداقل سرمون گرم میشه دیگه به نتایج کنکور فکر نمی کنم استرس بگیرم تا اسمش میاد یهو هری دلم میریزه پایین و از نتیجش ترس برم میداره نگران البته نمی خواهیم به وسعت مجله پیام ام اس باشه همین در حد 4 صفحه اکتفا می کنه فعلا بس می باشد

بازم خدا رو شکر که می تونم حداقل استرس داشتن رو هم حس کنم ، آدم بدون احساس و بدون حسی نیستم

خدایا شکرت که به من اینهمه نعمت های جور و واجور دادی

شکرت به خاطر همه ی معجزاتی که همش تو زندگیم به من نشون میدی و منو شرمنده لطف خودت می کنی

خدایا چطور شکرت کنم که لایق خدا بودنت باشه ؟

خدایا ممنونم واسه ............ 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak