خاطرات من و ام اس

سلام بر دوستان مهربان و دوست داشتنی خودم

وااااااای که چه حالی میده الآن تو این هوا یک برنامه استخر بزاری با دوستات پاشی بری استخر ولی بعدش بایس حسابی خودت رو خشک کنی و الا سرما می خوری زبان

خداییش آدم نمی دونه بره بیرون بارون میگیره آخر یا نه ؟

یک هفته پیش تصمیم کبری گرفتم برم شلوارم رو بشورم ، چون رنگش سفید هست و یک مدل خاصی می باشد بایس با دست شسته بشه و من خودم رو کشتم تا تونستم تمامی لکه های ایجاد شده را بر روی شلوار عزیزم پاک بنمایم

2 یا سه روز پیش بود یادم نیست برای خرید با مامانم رفتم بیرون که ای داد بی داد ، مامــــــــــــــــــان یک بارونی گرفت که اوه اوه ، حالا خدا رو شکر من شلوار سفیدم رو نپوشیده بودم قهقهه

چیه ؟ منتظر شنیدن خبر سیاه شدن شلوار بودین ؟

وای که چقدر خوشحال شدم مثل رنگین کمان لباس پوشیدم رفتم تو خیابون  مانتو کرم روشن ، شلوار لی آبی روشن ، کیف مشکلی با راه های کرم ، شال کرم تیره با گل منگولی های رنگی رنگی کفش های سفید بندی

البته تجربه سیاه شدن شلوار رو دارم . چندین ماه پیش الکی رفتیم بیرون یهو بارون گرفت منم که نه چتری نه چیزی ، خلاصه شلوارم سفید بود ولی نمی دونم چرا سیاه شد ، بعد همه هم نیگاه می کردن بهم ، خیلی توجه اذهان عمومی بهم جلب شد

یک چند وقتی بود یک عدد پروژه دستم بود که که انجامش دادم و جیب مبارک پر پیمون شد حالا چشام درد داره ، موندم من اگر برم سر کار که هر یک هفته کار رو باید یک هفته استراحت کنم که 

الآن در حین نگارش چشم چپم رو نمی تونم بچرخونم احتمالا دو یا سه روزی برم پای پی سی ( کامپیوترم رو می گم ) نیام کلن ببینم چه می شود اوضاع ؟  آخه سال 89 بود،  دقیقا اردیبهشت که شروع شد، درد چشام هم شروع شد که بعدش هم تار شد و بعدش هم ام اس آمد مثل این مهمون پررو ها نشست ور دلم ابله

از اردیبهشت بدم نمیاد ؛ از ام.اس هم بدم نمیاد فقط مشکلم اینه که گاهی زندگیم رو مختل می کنه اعصابم میریزه به هم ، نمی دونم چرا ول کن هم نیست ؟ نیشخند

هوا هم بد نیست به قولی لباس بشوری پهن کنی تندی بعد یکساعت خشک میشه می شه بپوشی

22 همین ماه کنکور ارشد آزاد هست دیگه تصمیم کبری گرفتم بشینم همین بیست روز باقیمونده را حسابی بخونم یک عدد کتاب نظریه زبان و ماشن هم گرفتم اصلا ببینم چی هست ، اخه من این درس رو تو دانشگاه پاس نکردم خنده یک عدد هم کتاب پایگاه داده خریداری نمودم دیگه می خوام بزنم تو گوش کنکور ارشد ، از بیکاری علافی بهتره کار که نیست بریم درس بخونیم والا !!! دروغ می گم خوب ؟؟؟ نیشخند

بازم خدا روشکر می کنم که فعلا چشم درد داره باز تار نشده مجبور شم برم زیر سرم و کورتون و ...

خدارو شکر که همیشه منتظر روزهای خوبت می مونم ، چون می دونم بهترین ها رو واسم می خواهی

خدایا شکرت که ............

خدایا شکر واسه خاطر همه ی خوبی هایی که واسم انجام میدی و من همیشه ناسپاسم و شرمنده تو 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام و صد سلام به دوست جان های مهربان و گرام خنده

فصل بهار است و فصل بهار هم یعنی همش خوااااااااااااب به جان خودم من هر روز قبلا ساعت 8 بیدار بودم حالا به زور دیگه تا ساعت 10 بیدار میشم و بعدش هم میرم صبحانه تا ساعت 11:30 طول میکشه اصلا جون حرکت کردن در مسیر زندگی رو ندارم ، خدا وکیلی همش دلم می خواد بخوابم فقط

عصر ها هم همش ساعت 3:30 - 4 خوابم می گیره تا 6 یا 7 از خواب بیدار میشم نیشخند

1 ماه دیگه هم کنکور ارشد آزاد هست و من همچنان در درون فصل یک از هر کتاب نمی دونم چرا گرایش به سمت تحصیل در من خاموش شده ؟ متفکر

آخه فکر استرس گرفتن نمره و منت استاد و خواهش واسه تخفیف سنگینی کار که میوفتم ترجیح می دم بی سوات بمونم تا برم یونی اونم در مقطع ارشد اونم دانشگاه آزاد ابله

چند شب پیش منزل یکی از اقوام بودیم ، اوشون را یکی دو دفعه در انجمن روئت کرده بودم ، آمد تیک تیک کنارم نشست و گفت : توت جان یک سوال فنی بپرسم ؟

گفتم : ها

گفت : دارو گرون شده ؟ من واسه اون فامیل مون که می خواستم بخرم مثلی که قیمت رفته بالا ، ها ؟

گفتم : ها

بعد یک چند دقیقه ای به همین سکوت و آرامش سپری شد تا سکوت توسط اوشون شکسته شداسترس و گفت : توت جان یک مسئه خصوصی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من همچنان گفتم : ها

گفت : من خودم ام.اس دارم ، اولش به تو دروغ گفتم تو نفهمی ، ولی وقتی دیدم خودت هم داری دیگه خیالم راحت شد واسه همین بهت گفتم الآن

منم همچنان :

بعدش هم شروع کرد به تعریف زندگی نامه و کل داستانش که از چه شروع شد و به کجا رسید و ...

خلاصه که به من گفت : من به مامانم و زن داداشم و بابام و داداشم گفتم توت هم مثله منه ، تو به کسی نگو که من مثل تو ام ، خوب ؟ ماچ

خوب من در اون مقطع زمانی : تعجب

بعدش گفتم دیگه کم مونده بری شیراز به خواجه حافظ خدابیامرز هم بگی که ! دیگه یکمی فکر کن ببین کسی دیگه از قلم نیوفتاده ؟

خلاصه که من واسم مهم نیس که ولی اوشون خیلی باحال بود که هر جا هم مهمونی بود قایم میشد که وااااااااااای توت آمد منو دید

حالا دیگه خیالش راحت شده ، هر سری بره انجمن و منو ببینه میاد ماچ و بوسه راه میندازه و خوشحاله که منم مثل خودشم

البته اوشون هیچ نوع پیوندی از نظر خونی با من نداره ، یعنی اصلا جزو اقوام درجه 1 ، 2 ، 3 ، 4 حتی درجه 15 هم نیس ولی به دلیل رفت و آمد نزدیک هم رو میشناسیم.

و یک چیز دیگه هم که اوشون حدود 5 - 6 سالی میشه که MS داره ولی مــــــــــــــــــن اردیبهشت میشه 2 سال یک هفته دیگه سالگرد 2 سالگیش هست

اینه که میگم آدم اگر به همه بگه راحت تره ، تا اینکه تو استرس و نگرانی باشه که وااااااااااااااااااای فلانی منو دید ، فلانی منو ندید خیال باطل

البته اوشون و همچنین مامان گرام همچنان بر این عقیده هستند که اقوام ندونن بهتره ولی من حدس می زنم خیلی ها می دونن و به روی خودشون نمیارن ، حالا چه مهم ؟

فقط خدا روشکر می کنم که اونقدر نسبت به زندگیم و لذت بردن از تک تک لحظاتش دقیق شدم که اجازه نمی دم حتی یک لحظه از لحظه هام حروم شه به غصه های بی خودی

خداروشکر که بهار رو می تونم با همه ی قشنگی هاش ببینم و ازش لذت ببرم

خداروشکر که می تونم تو هوای لطیف بهاری قدم بزنم و تو نم نم های بارونش نفس بکشم و بگم خدایا شکرت

خداروشکر که اونقدر مهربون و خوبی که من همچنان دارم همه ی معجزات بزرگت رو تو زندگیم می بینم و ... شکر به خاطر همشون

خدایا شکرت به خاطر .........................

و شکرت به خاطر اینکه با همه ی بدکاری هام هنوزم دوستم داری و منو بنده ی خودت می دونی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۱ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلاملیکم دوست جان های مهربانم قلب

حال و احوال تون چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نیشخند

عید خوبی بود ! نه ؟ زبان

من برخلاف هر سال امسال 400 تا جا رفتم عید دیدنی نمودم و از اونجا که هنوز در عالم تجرد دارم به سر می برم ملت همیشه در صحنه کلی عیدی واسم دادن

خلاصه که دل همه ی اونهایی که عیدی نگرفتن آب بشه که من اندازه حقوق یک ماه شاگردی تو شیرنی فروشی عیدی جمع کردم

به جان خودم امسال خیلی سال با حالی میشه واسه همه نیشخند البته منزل یکی از اقوام بودیم که ایشون گفتن در تاریخ فلان ، قراره فلان اتفاق بیوفته که من زیاد از این مدل پیشگویی ها خوشم نمیاد ، گرچه یکم روانم رو پریشان کرد با حرفش ولی خوب دیگه نمیشه به اون یک حرف بگم کل عیدم خراب شده که !  والا

اواخر عید بود جایتان خالی رفتیم سفر ، اول شمال بعدش هم یک شهری همین دور و اطراف ایران زبان

شمال که همش بارون بود و تگرگ چشم

تو اون شهر دیگه هم یک شب بارون بود باقیش هم آفتاب بود عوضش سرد بود و ما هم چون می خواستیم زودی برگردیم به شهر و دیارمون به جای سیزده به در رفتیم 12 به در که بازم عین همون 13 به در جا واسه نشستن کم بود ولی بساط جوجه کباب مون طبق معمول همه ی بیرون شهر رفتن ها به راه بود

هوا هم به شدت سرد بود و من طفلی فقط با یک عدد سویی شرت نشستم در دل طبیعت ، یک عالمه هم عکس گرفتم از درخت و گل و بلبل و ...

خلاصه که دارم به عکس هام نیگاهی می کنم می بینم نه مثلی که یکمی هم حرفه ای شدم ، کارم بد نیست

14 فروردین هم رسیدیم به وطن

وطن = شهر محل سکونتم نیشخند

تو راه هم به سلامتی آقا پلیسه گواهینامه بابا رو گرفته بود بهش نمی داد ول کن هم نبود !

می گفت چرا صندلی کناریت آفتاب گیر زده ! آدم می مونه تو این قبیل مواقع چه کنه ؟

البته خوب گوهینامه بابا هم تاریخش گذشته بود خنده من مجبور شدم بشینم اندازه نصف راه رو با سرعت 120 تا آمدم بابا هم به دلیل اینکه در اون مقطع زمانی فقط می خواست از اون منطقه درو شه چیزی واسه سرعت رفتن من نمی گفت

بعدش دیگه ماشین را تحویلش دادم و خسته و کوفته خوابم برد

واقعا رانندگی کردن آدم رو خسته می کنه ! داغونم کردن آقا با این رانندگی داغون شدم قهقهه

خدایا شکرت امسال اولین خبر خوبی که شنیدم مربوط به ازدواج یکی از دوستان بود که بسیار خوشحال شدم ، امیدوارم خوشبخت باشه و عاقبت به خیر قلب

خدایا شکرت واسه خاطر .... 

خدایا شکرت برای اینکه هنوزم می تونم زندگی کنم ، سالم رفتیم و سالم برگشتیم

خدایا شکرت واسه ............

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام به همه لبخند

خوب به سلامتی امسال هم آغاز شد و همه شاد و  خوشحال رفتن برای سال آینده برنامه بریزن تا بتونن خوشبخت تر و شادتر زندگی کنند

یک روز از سال 1391 هم گذشت و تمام شد چشم ها تون رو ببندید ! حالا باز کنید !!

سال 91 هم تموم شد نه ؟ خیال باطل

خیلی بده آدم طوری زندگی کنه که وقتی روز ها و هفته ها و ماهها و سالها می گذره حسرت روزهایی رو بخوره که چطور به بیهودگی گذرون کرده

بیایید سعی کنیم امسال از همین روزهای آغازینش به خودمون قول بدیم تا از همه ی لحظه های زندگی مون نهایت استفاده رو بکنیم تا هم پیش خدا شرمنده نشیم هم توی دلمون ، خودمون رو به خاطر از دست دادن فرصت ها سرزنش نکیم

و اگر خواستیم امسال هم بگیم خدایا شکرت ، واقعا از ته دلمون باشه 

خدا ما رو آفرید تا پیشرفت کنیم ، توانایی و استعداد و قدرت به ما داد. اگر ازشون در راه پیشرفت خودمون و راه نیکی ها استفاده نکنیم ، اون دنیا بازخواست میشیم

پس خدایا ازت می خوام تا توان مبارزه رو به من بدی ، که تا آخر امسال بتونم بهترین زندگی ای رو که تو از من می خواهی برای خودم بسازم 

شکرت که منو آفریدی تا به اندازه ی خدا بودنت ، بپرستمت ، نه کمتر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak