خاطرات من و ام اس

امشب بابا وقتی رفته بود بیرون بعد یکی دو ساعت که دیدم برگشته یک چیزی تو دستش بود رفتم جلو ببینم چیه ؟ دیدم وااااااااااااااااااااااای یک عدد قمری خوشگل قلب جیگولی می گولی

گفتم : چیش شده بابا ؟ نگران

بابام گفت : فکر کنم بالش و پاش شکسته ناراحت

گفتم : ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا 

خلاصه بردمش تو یک قفسی که از قبل داشتیم واسش پنبه گذاشتم زیرش نرم باشه بعدش هم رفتم واسش گندم و آب گذاشتم تو قفسش .

کاشکی حالش خوب بشه پروازش بدم بره

اینقده حیوون دوست دارم اونم از نوع پرنده اش بغل

 

ای خدا شکر واسه که این همه چیزای خوب آفریدی که هم خودت هم بنده هات از زیبایی شون لذت ببرن

شکرت به خاطر اینکه حداقل با نشون دادن این پرنده های ناز و مامانی بیشتر به قدرت و دقت تو در آفرینش پی می برم

دلم می خواست خودم هم یک پرنده بودم مقل همین قمری ناز و پر می کشیدم به اونجاها که خودت می دونی

ای خدا شکر ماچ

شکر قلب

شکر بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

وای که چقدر امروز رو دوست دارم

مدت ها بود منتظر رسیدن روز پدر بودم تا بتونم غصه های بابای خوبم رو که تو این یک ساله واسم خورده جبران کنم

دلم می خواست همه ی زندگیم رو بریزم به پاش چون بهترین بابای دنیا ماله منه و من با هیچ کسی تو این دنیا عوضش نمی کنم بغل

عاشق بابای خوب و مهربونم هستم و خواهم بود

تا دنیا باقیه و من زنده هیچ وقت نمی تونم زحمت های بزرگ اش رو جبران کنم ...

دوستش دارم ، هم مامان رو هم بابا رو ، زندگی بدون اونا واسم تلخ و زهر ماره ! واسه همین از خدا می خوام تا من زنده ام سایه مهربون مادر و پدرم هم بالای سرم باشه قلب

شب تا صبح بیدار موندن ها و گریه های بابام رو یادم نمیره

وقتی منو میبرد برای پلاسمافرز ، چقدر خرج کرد تا روی پا ایستادم و چقدر زحمت کشید و من رو برد و آرود تا تونستم روی پای خودم بایستم و حالا حالم خوبه ...

موهاش همه سفید شده و من ... افسوس

خدایا روز به روز دارم می بینم پیر تر می شه و گاهی مشکلاتش رو به ما نمی گه که نکنه تو دلمون خالی بشه آخ

دوستش دارم ، هم مامان خوبم رو هم یابای مهربونم رو قلب ماچ

خدایا مواظب هر دوشون باش

من بدون اونها می میرم گریه

خداجون شکرت به خاطر این پدر و مادر خوبی که به من دادی

خدایا شکرت به خاطر این نعمت های بزرگ بغل

خدایا شکرت به خاطر همه چی

 

روز میلاد با سعاد امام علی (ع) و روز پدر رو به همه دوستان خوبم تبریک می گم ...

 

بابایی تو دنیای منی بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

امشب دلم از خیلی چیزا گرفت

از خیلی کسا که اطرفم هستند ناراحت مدتی هست که از هر چی اسم روش درمان جدید هست حالم به هم می خوره

از اون درمان سنتی گرفته تا این آقای زامبونی و ... ، هر وقت چشمم به جملاتی مثل این میوفته که گفتن : " ... دکترا به فکر خودشون و منافع شون هستند... " یا این : "دکتر ها به فکر مریض ها نیستند ... " یا مثلا این یکی که قلبم رو آزار میده که میگن : " ... دکتر ها به فکر جیب خودشون هستند و اگر درمان قطعی پیدا بشه به ما نمی گن چون جیبشون خالی میشه ... "

دلم باز بیشتر و بیشتر از این می سوزه که خانم دکتری با همه ی تحصیلاتش این حرفا رو می گفت.

حالم از اون آقای محترم دکتر مهندس خدادادی هم به هم می خوره چون واقعا بعضی از حرفاش تشویق به خوردن غذاهای حرام  هست

دلم می سوزه چرا بعضی ها عقلشون رو میدن دست کسانی که خودشون بلاتکلیفن ؟

وقتی من می گم کوه میرم و میرم پارک می دوم در گوش هم می گن : "میلو دروغ گو ئه ! حرفش رو باور نکن منتظر

آخه مگه من به کسی پیشنهاد طریقه ی درمان دادم ؟

مگه من تا به حال توی کار کسی فضولی های بیجا کردم ؟

مگر من نبودم که مجله ام اس ایران خاطرات کوهنوردی من رو چاپ کرد ، حتی بدون اینکه به من اطلاع بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی اطرافم رو می بینم که پزشک های مهربون و خوب که که از اقوام درجه یکم هستند چقدر برای بیمارانشون زحمت می کشن و از جون دل براشون کار می کنن و بعضی وقتا پدر و مادر خوبم رو می بینم که شاید بیشتر از 60 سال برای این مردم بی چشم و رو زحمت کشیدن و نتیجش این بود که حالا تهمت پشت تهمت که اینا به نفع خودشون کار می کنن و ... آخ

گاهی وقتا تو دلم از خدا می خوام که همینا که اینقدر از پزشکان جامعه بد می گن مشکلی براشون پیش بیاد که هیچ کس کمک شون نکنه تا بفهمن آیا وقعا حقش بود اینطوری قضاوت کنن ؟

ولی بعدش می گم : نه ، خدای مهربونم کاری نکن تا کسی مشکلی براش پیش بیاد تا به بن بست برسه ، چون اونطوری هم تورو فراموش می کنه هم بیشتر با این قشر مهربون بد میشه ... گریه

واقعا چه صبری خدا دارد ؟

چه صبوری خدا جونم 

چه دل رحمی خدا جونم ناراحت

واقعا چقدر مهربونی خدا جونم ؟ نگران

توی کار خدا موندم که چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟

خیلی ها دغدغه ذهنشون شده فلج شدن به برکت اون فیلم مزخف تر از همه چی ! خیلی ها دغدغه شون شده ازدواج ! خیلی ها مشکل شون اینه که به هر دری بزنن تا خوب شن حتی شده بمیرن ولی اونچه رو که می خوان انجام میدن

خیلی ها خیلی چیزا رو از خدا می خوان و خدا بهشون میده ولی آخرش می گن : خدای نامرد چرا ما رو مریض کردی ؟ چون لابد می خواستی بیشتر منت ات رو بکشیم و بیشتر التماست کنیم ... !!!

انگاری خدا اون بالا نشسته منتظر دعای من و شماست . قهر

انگاری خدا اون بالا منتظره تا بریم پاش رو ببوسیم تا بهمون چیز بده .

انگاری خدا اون بالا نشسته تا زجه بزنیم و بهمون بخنده شاد بشه !!!!! کلافه

انگاری اون بالا خدا نشسته تا بریم التماس کنیم و اون لذت ببره از زجر دادن بنده هاش

 

خدایا چقدر صبوری ؟

کسی تا حالا شده از ته دل شکرت کنه و بعدش کفرت رو نکنه ؟

شده تا به حال به کسی چیزی بدی و بعد از مدتی فراموشت نکنه تا دوباره به مشکل بخوره ؟

شده تا حالا کسی از ته دل واسه ی عشقی که به تو داره نماز بخونه نه از واسه رفع تکلیف خودش ؟

روزه بگیره ، زکات بده ...

اصلا هیچ کاری نکنه ! هیچی هیچی شده تا حالا کسی بیاد بشینه قرآن رو فارســــــــــی بخونه ببینه تو بهش چی گفتی ؟

خدا جونم دلم خیلی پر از درده و قلبم شکسته . 

کاش الآن پیش خودت بودم تا از اون بالا همه رو می دیدم که چطور باهات بد می کنند

یک بغض گنده تو گلوم رو گرفته که حالا ترکید . مشکلات یعنی خدایی هست ، شادی ها یعنی خدایی هست !

شب ، روز ، زمستان و تابستان و درخت و گل و دریا و پرنده یعنی خدایی هست

خداجون دوستت دارم فقط به اندازه ای که لایق خدایی تو باشه نه کمتر

شکر به خاطر همه ی نعمت های بزرگ که به من دادی

بعضی ها می گن کدوم نعمت ؟ ام اس رو داد یعنی همه چیزت رو گرفته ! عصبانی

کاش بهشون می گفتی ، پدر و مادر و بینایی و چشایی و شنوایی و خواهر و برادر و یک لقمه نون ! اینا چیه ؟ ناراحت

ای خدا شکرت به خاطر همون یک لقمه نون که محتاج خلقت نیستم فرشته

ای خدا شکــــــــــــر به خاطر زندگی خوب و شاد چون با غم ها و غصه هاش بازم شادم چون تورو دارم

شکرت که می تونم گریه کنم بعضی ها حتی نمی تونن اشک بریزن لبخند

شکرت که بی همتایی و هنوز دوستم داری

خدا جونم " ق... " مهربونی کن

خداجون آرزوم خوشبختی همه ی دوستان و دشنان منه گریه

خدایا شکرت که هنوزم زنده ام و می تونم شکرت کنم

از شادی بقیه شاد میشم و از غصه دیگران غصه می خورم

بازم شکر

شکر

شکر قلبلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۱ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

چند وقتی بود که به دلیل فقر نیشخند و کمبود وقت نتونسته بودم برم شارژ ایرانسل بخرم واسه همین گوشیم داشت دیگه به طور کلی یک طرفه میشد ، آخه چند سال هست دیگه از خط همراه اولم استفاده نمی کنم و همش خاموش می باشد از بس که تا باهاش جایی زنگ میزدم یک فوت می کردم 1000 تومن پول روی قبض میوفتاد که اون اواخر کلن قبض من از قبض بابام بیشتر میشد ولی خدایی به عمرم قبض موبایلم بیشتر از 25 تومن نشده بود ، که دیگه مخم سوت کشید چون همه قبض هام رو خودم پرداخت می کردم از ترس بابام

خلاصه عادت کرده بودم به ماهی 5000 تا 7000 تومن فقط شارژ کردن و بس !

تا همین چند وقته پیش که به دلایل تحویل پروژه ها و قرار مدار گذاشتن ها و ... دیگه رسید به ته خط

دیگه در اوج فقر به سر می بردم که به بابا زنگ زدم گفتم بابا میشه یک عدد شارژ 2000 تومنی بگیری واسم ؟

بابا هم دلش نمیــــــــــــــــــاد دل دخترش رو بشکنه واسم رفت یک عدد شارژ خرید و آورد داد دستم . گفت بیا اینم شارژ لبخند

خلاصه که اعداد 600 رقمی شارژ رو وارد کردم و یهو با کمال تعجب دیدم وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مبلغ باقیمانده را زده : 301084 ریال

گرفتم خوابیدم گفتم شاید شبکه قاط زده حتما عصر درسته میشه

بعد از ظهر که از خواب بیدار شدم و چک کردم دیم اوووووووووووووووووووووو مبلغ را زده 301 تومن !!!!!!!!!!!!!!!!

زنگیدم به 700 یک آقای بعد از 7 یا 8 دقیقه پشت خط موندن جواب داد و کلی اسم و آدرس و شماره شناسنامه و ... را پرسید بعد هم گفت : مشکلی نیس ، فردا اوکی میشه

منم به خیال خوش شب را دوباره خوابیدم تا صبح و صبح باز چک کردم دیدم نه مثل اینکه اصلا خبری از پووووووووووولم نیست متفکر

دوباره زنگ زدم به 700 و این دفعه یک خانمی گوشی را برداشت و دوباره همون سوال های سری قبل و آخرم به من یک عدد شماره پی گیری داد و گفت : تا 24 ساعت صبر کن اگر اوکی نشد دوباره زنگ بزن

منم گفتم : چش مژه

خلاصه تا عصر باز صبر کردم و دیدم نه مثل اینکه فایده نداره گریه ناامید شدم پولم رفت تو هوا

ولی خوب حدود ساعت 8 بود که دوباره چک نمودم دیدم بـــــــــــــــــــــــــه شارژ وارد شده و مبلغ را درست حساب کرده

خلاصه که کلی خوسحال شدم و بدو بدو رفتم به مامان گفتم مامـــــــــــــــــــــــــان جان شارژمان اوکی شد

از بس از دیروز تا حالا رو اعصاب همه راه رفتم کلی مامانم از من بیشتر خوشحال شد  قهقهه

ای خـــــــــــــــــدا شکرت به خاطر اینکه واقعا مهربونی و من به عمرم هیچ کس رو به خوبی و مهربونی تو ندیدم

خدا جونم تنهام نزار چون تو اگر من رو تنها بزاری از هیچ کس دیگه توقع ندارم کمکم کنه لبخند

خدا جون شکر به خاطر همه چیزایی که به من دادی و ندادی و به خاطر حکمتت که همش دارم می بینم چرا و چرا و چرا ...

کاش همه می فهمیدن چقدر لذت داره وقتی میگن خدا یا شکرت بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۸ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلاملیکم نیشخند

من از سفر برگشتم و حالا در یک فرصت مناسب می شینم سیر تا پیاز ماجرای سفر رو تعریف می کنم این که چه کردم و چه شد و چه نشد نیشخند البته الحمدوالله این سری زیاد چیزی جا نزاشتیم من که عمرا کار بد نکردم ، تازه کلی هم حال دادم به بقیه خیلی خوش گذشت جای همه خالی بود ولی گرم بود مخم پخته شد

اما اصل ماجرای این پست :

طبق معمول پاشدم آمدم ببینم کسی نظری ارسال نکرده باز تایید کنم بعد دیدم چرا یک سه - چهار تایی هست دوتاش هم مثل قبلا ها از اون مدلهایی بود که باز دلم نمیاد خصوصی بگم !

دوست جان های گرام به جان خودم من نه حوصله ایمیل زدن و چک کردن ایمیل دارم نه اینکه اهل چت کردن هستم نگران

همین جا پاسخ را میدم لبخند

سوال اول :

سلام میلوی نازنین.
خاطرات قشنگتون رو خوندم.همین رو میگم که جزو سایتهای مورد علاقم هستش. من مهران هستم. چندی پیش با یک خانم آشنا شدم که حدود 10 سال پیش از ناحیه چشمها حمله ام اس داشتند.بعد از مدتی دکترو درمان و 2 سال تزریق آمپول آونکس, به دستور پزشکشون دیگه آمپولی تزریق نکردن. حالا 5 ساله که دیگه اصلاَ دارویی مصرف نمی کنن و هیچ حمله ای نداشتن. می خوام از شما بپرسم آیا این احتمال هست که دیگه خوب شده باشن؟
آیا ام اس میتونه بعد از چند سال دوباره عود کنه و این بار خیلی خطرناکتر باشه؟من خیلی تلاش کردم دکترا جواب منطقی ندادن...
درباره ام اس هم مطالعه زیادی کردم ولی درباره چیزایی که پرسیدم نتونستم هیچی بفهمم.
من دوستش دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم .
اگه کمکم کنین ممنونتون میشم...
به امید روزی که داروی درمان کننده ام اس به بازار بیادو همه مبتلایان رو درمان کنه.مخصوصاَ جوانایی که حتی به کوچکترین آرزوهای زندگی شون نرسیدن...منتظر جوابتون هستم.

نویسنده: مهران

 

جواب اول : 

 

سلام به دوست جان محترم . والا چی بگم ؟ دکتر من هم به من گفته که بعد از چهارسال دیگه دارو نیاز نیست ولی خیلی ها رو می شناسم که با نظر پزشک شون تا حتی 15 سال هم میگذره ولی دارو مصرف می کنند. ام اس یک بیماری هزار چهره است و در هر کسی یک طوری بروز می کنه.

من راستش نمی دونم چی بگم ؟ سوال اگر بگم نه طوری نمیشه یا میشه به نحوی دارم کلک میزنم چون واقعا نمیشه آینده این بیماری رو پیش بینی کرد .

امیدوارم به هم برسید و با هم هزار هزار هزار سال خوشبخت زندگی کنید

 

 

سوال 2 :

سلام میلو جان به دوستی با تو افتخار میکنم البته اگر لایق بدونی. یک خواهر دارم  پدر و مادرمان سالهاست فوت شده همینطوری احساس تنهایی میکردیم.... تا اینکه فروردین امسال فهمیدیم خواهرم (که از من بزرگتره و 2 تا نی نی داره) مبتلا به ام اس شده
34 سالشه خیلی ناراحته بیشتر از آینده میترسه و سرنوشت بچه هاش......ما در شهر... هستیم اگه برات ممکنه اسم دکترت رو بگو و تجربیات یا اطلاعاتی که داری و به بهبودت کمک میکنه
تعداد پلاکهای مغزش 25 تا بود و چندین پلاک هم در نخاع داشت و من نمیدونم این تاثیری روی شدت بیماریش داره؟
میبوسمت ممنونم عزیزم برات آرزوی عاقبت خیری میکنم

نویسنده: دوست جون خوبه نیشخند

 

 

پاسخ 2 :

سلاملیکم نیشخند

اول که باعث افتخاره منم شما رو دوست می دارم تون خوشحال شدم که دوست خوبی مثل شما پیدا کردم .

مسئله بعدی اینه که دوست خوبم من تو شهری که شما هستین نیستم و کلی فاصله دارم واسه همین اسم و آدرس دکتر رو هم بدم فایده نداره. شما تشریق بیرید تهران پیش دکتر صحرائیان ایشون خیلی دکتر خوبی هستن با تعاریفی که من شنیدم البته چشمک پلاک نخاع و پلاک مغز هم مهم نیست ! اصلا شما فرض کن 50 تا پلاک ! مهم محل تشکیل پلاک هست که اگر جای خطرناکی باشه باعث بروز مشکل میشه که خداروشکر مثل اینکه خواهر خوب شما محل پلاکهاش جای دیگه ای بوده.

 

 

 

امیدوارم همگی موفق باشید .

شکر خدای برزگی که خالق همه ی موجودات زمین هست و همه بندگان و آفریگارش رو بسیار دوست داره بغل

شکر خدا چون واقعا کس دیگه ای تو این دنیا لایق شکر گذاری نیست قلب

 

خداجونم خیلی دوستت دارم ماچ همون قدری که خودت می دونی و بس


 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٦ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

یکمی خوابم میاد خمیازه
این روزا درگیرم حالم خوش نیست ناراحت
پروزه ای که 2 ماه روش زحمت کشیدم فوت شد رفت هوا گریه
حالم خوب نیست اصلا ای خدااااااااااااااااااااااا نگران
درسته یکمی درستش کردم ولی دارم دق میکنم چند روز دیگه باید تحویل بدم کی میاد حال منو بپرسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چند شب پیش داشتم با یک وب سرویس ذافارت کار می کردم که یی هو وسط کار ترکید دیگه

گفتم بزار حذفش کنم دوباره نصبش کنم شایس اوکی بشه آقا چشم تان روز بدنبینــــــــــــــه حذف کردن همان و حذف شدن کل پروژه های مردم همان منم تا 2 شب دنبال نرم افزار Recovery می گشتم و بعد از کلی گشتن و نصب کردن 40 تا دیگه خوشبختانه یکیش کار کرد و نیمی از کار رو شد بازیابی کنم

حالا جواب یکی شون رو میدم باقیشون چی پس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گریه

وای وای واااااااااااای اگر بفهمن همه چی پریده که کلن میرن هم خودشون را دار می زنن هم میان تو تاریکی من هم ترور می کنن نیشخند

قراره یک سه - چهار روزی برم سفر نباشم کلن انگار نه انگار

ای خدا شکرت به خاطر اینکه خیلی دوستم داری قلب

شکر به خاطر همه چی که تا الآن بهم دادی و بی منت بوده و من همیشه خجالت می کشم وقتی اینهمه به من لطف داری و گاهی من اونطور که لایقت هست شکرت نمی کنم

خدای مهربونم شکر بغل

شکر ...

شکر ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٢ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سلام به دوست جان های گرام نیشخند
بسیار خوشحالم بسی که همه حالشون خوبه و به قول یارو گفتنی همه چی آرومه راستش آمدم ببینم کسی نطر نداده من تایید کنم ( احساس ریاست به آدم دست میده بعد از تایید ) والا خلاصه که باز نظر ایمیلی دریافت شده بود که من راستش رو بخواهید اهل ایمیل زدن و چت کردن و ... نیستم زیاد خوشم نمیاد راستش به خاطر همین همینجا پاسخ دوست جان را می دم امیدوارم مفید باشه

سوال :
سلام میلو خانم . من ... 22 ساله و مبتلا به ام اس هستم البته علایم در حدی نیست که دیگران متوجه بشن . راستش من یه پسری هست که دوستش دارم خجالتو می خوایم با هم ازدواج کنیم اون می دونه که من ام اس دارم اما راستش حالا که قراره به خواستگاری بیاد موندیم که به خانواده ش بگیم یا نه . خودش اصرار داره که به هیچ وجه به خانوا ده ش نگیم چون می دونه که حتما مخالفت می کنن میگه که زندگی منه و من تو رو با اس هم دوست دارم و مسئولیت نگفتنش با من . حالا من موندم چیکار کنم. نظر شما چیه؟ راستش یه نگرانی دیگه هم که در این مورد دارم اینه که میگن ام اس روی ازدواج یعنی رابطه جنسی و بچه دار شدن تا ثیر می ذاره . من که هر وقت میرم دکتر مادرم هم باهام می اد داخل مطب و من خجالت می کشم جلوی مادرم این سوالات رو از دکتر بپرسم اگه در این مورد اطلاعاتی دارید برام ایمیل کنید ممنون می شم  .موفق باشید

نویسنده: دوست جون خوبه نیشخند

 

 

پاسخ :

والا ازدواج مشکلی نداره و حتی بچه دار شدن کی می گه روی بچه اثر میزاره ؟ سوال در دوران بارداری شما نباید آمپول یا دارو مصرف کنید فقط همین ! ضمن اینکه من متنفرم از اینکه پسر به خانواده اش نگه منتظر شما فرض بفرمایید با خانواده ایشون می خواهید تشریف ببرید مسافرت ، کیف داروتون رو نمی برید ؟ خیال باطل  بالاخره بعد از 1 ماه ، 2 ماه ، 4 سال ، 10 سال ، 50 سال ... آخرش که میفهمن ، خوب نیست دوست خوبم ، خانواده اش اگر ندونن واسه ی شما دردسر ایجاد میشه لبخند بازم هر طور صلاح می دونید همون کار رو انجام بدید قلب

من خوشحالم که ازدواج نکردم فعلا چون اونی که می خواستم هنوز نیومده و هرکسی هم تا حالا اومده به خاطر اینکه می خواستن ام اس رو از خانواده شون مخفی کنن من جواب رد دادم ، حتی خانوداه ام هم از این کار بدشون میاد ، به هر حال دخترها برای خودشون شخصیت و اجر و قربی دارن و این پنهان کاری ها خوب نیست.

ای خدا شکر واسه خاطر اونی که می دونی

شکر چون من با وجود ام اس هنوزم بین دوستان و آشنایان همون میلو قبلی ام و کسی نظرش راجع به من عوض نشده

ای خدا چطوری شکرت کنم که لایق خدایی تو باشه ؟ قلب ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٥ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو٬ صبوری
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو٬ دلواپسی
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو٬ بیداری
روز مادر یعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپیدن
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ...
روز مادر یعنی روز عشق, روز شور... یعنی روز مادر!

قلب

روز مادر و هفته زن رو به همه خانم های محترم دوست جون تبریک میگم ماچ الهی که خدا همه ی مادران رو سالم و شاد نیگه داره تا آخر دنیا بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak