خاطرات من و ام اس

خداوندا :

در این واپسین ساعات سال دلم را چنان در جویبار رحمتت شستشو ده که

هر کجا تردیدی هست ایمان

هر کجا زخمی هست مرهم

هرکجا نو میدی هست امید

و هر کجا نفرتی هست عشق جای آن را فرا گیرد

آمین

فرا رسیدن سال جدید بر همه دوستان مبارک ماچ

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

دیشب وقتی می خواستم برم بخوابم گفتم بزار یک نیگاهی به وبلاگم بکنم ببینم کسی نظری نداده ؟ نیشخند با اینکه ساعت 11 بود ولی با کمال تعجب دیدم که داخل قسمت آمار گیری نوشته : بازدید امروز : 1 متفکر

حس می کنم ساعت سرور ها جلو تر از موعد تحویل سال جلو رفته و یکمی قاطی شده ! به هر حال امشب هم که اومدم تا ببینم بازم با همون مورد دیشب روبه رو شدم سوال

خیلی عجیبه ! ساعت دقیقا 11:58 دقیقه بود شاید هم به خاطر ساعت کامپیوتر من اینطوری نمایش میده ولی دیشب خداییش ساعت 11:10 بود که اومدم سر زدم خنده به جان خودم یکی ساعت سرور وب گذر را کشیده جلو نیشخند

به سلامتی امروز هم از بس باد میومد و هوا زمستونی بود واسه خودش چهارشنبه را پای بخاری در منزل و گاها نیز پای کامپیوتر به سر بردم زبان بد نبود ولی نصیبم از این کار این شد که یک چند ساعتی اینترنتم قطع بود و بعدش هم کلی برنامه ای که نوشته بودم پیغام خطا داد و کلی کارم عقب افتاد چون کلی data type رو داخل بانک اطلاعاتی عوض کردم و باز جدود 400 یا 500 خط برنامه را جابجا کردم و ...

بیخیال ابله قهقهه

یک دوست بسیار خوبم هم این اس ام اس رو برام فرستاده گفتم بنویسم شما هم فیض ببرید نیشخند

" دلتون مثل آتیش پاک و گرم و روشن . چهار شنبه سوری تون مبارک ..

uraguz od kimi aydin , yel azad ! charshanba gejoz mubarak. "

راستش تیکه ترکیش فکر می کنم معنی همین جمله فارسیش باشه مژه

خدا جون خیلی دوستت دارم ، چون یک سال پر از شادی و برکت بهم داده بودی و هنوزم مطمئنم که سال آینده که فقط چند روز به آغازش مونده سالی پر از برکت و شادی و خوبیه بغل

خدایا شکرت ماچ

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

امروز داشتم با تلفن با یکی از دوستان خوبم صحبت می کردم که حرف از خونه تکونی عید زد و گفت که کارگر آورده خونش رو از بالا تا پایین داره می شوره و می سابه و خلاصه کلی تمیز شده و برق افتاده و ...
بدش به من گفت : تو چی ؟ تو چیکار کردی ؟ خونت رو تکوندی یا نه ؟ سبزه انداختی یا نه ؟
من گفتم : نه بابا هنوز زبان من فعلا حسش نیست
خلاصه که توی دلم حرص می خوردم هـــــــــا !!! ولی هی پشت تلفن خندیدم و به روی خودم نیاوردم
تلفن که قطع شد ، به رگ غیرت اینجانب که به شدت برخورد بدی شده بود  پا شدم رفتم تو اتاقم دیدم تمیزه که خیال باطل
ولی خوب گفتم بزار یک گردی از این کامپیوترم بگیرم که حالش جا بیاد طفلی .
خلاصه نشستم به گرد گیری و جو گیر شدم و همه دل و جیگر کامیوتر و کشیدم بیرون مثل جیگر زلیخاه پاشوندمش به هم
بردمش تو حیاط تک تک قطعاتش رو با این وسیله ها که فوت می کنه نیشخند تمیزش کردم . از خود کامپیوتر گرفته تا پرینتر و اسکنر و ...
لپ تاپ خواهرم رو هم  برداشتم کیفش رو شستم
بد دیدم اوه اوه اتاق جی شد !!! نگران شده شهر شام شیطونه گفت حالا که گردت رو گرفتی پاشو جارو هم بزن
بد با خودم فکر کردم که اگه جارو بزنم باز بخوام دکور تمیز کنم خاکش می ریزه زمین فایده نداره  پس بزار برم دکور ها رو هم تمیز کنم و خلاصه از دکور و دیوار و پنجره و در و لامپ و ... هر چی بود تمیز کردم و دیدم خواهرم داره به کارهای خودش می رسه گفتم مزاحمش نشم بهتره ( توی اون اتاق به هم ریخته قهقهه ) گفتم با خودم بزار برم با جارو دستی اتاق را جارو بزنم !
خلاصه که رفتم جارو را پیداش کردم و از زیر تخت و زیر میز و دم در اتاق و ... بگیر تا خود سقف رو جارو زدم خنده
سرم رو بالا کردم دیدم اوه اوه اوه عجب خاکی راه افتاد !؟!؟!؟!؟! ابله
خلاصه که باز صبر کردم خاکها نشست و باز دسمال به دست همه گرد های مجدد رو پاک کردم باز دیدم یکمی روی زمین گرد ریخت که گفتم ای تو او روحت !!!! من دیگه کمرم نصفه شد


یاد اون دورانی افتادم که اصلا جارو برقی ای توی خونه ها وجود نداشت و مجبور بودن همه با جارو دستی خونه را جارو کنن خیال باطل توی کل فامیل مثلا شاید ٢  - ٣ تا خانواده جارو برقی داشتند ( البته این مدلش مال سال ۶۶ اینا بود ها !!!!‌ )  و خلاصه زندگی مثل الآن نبود که حتی میوه ها رو هم دستگاه خشک می کنه نیشخند

خلاصه که کامپیوتر و بساط رو آوردم توی اتاق و دیدم ساعت 2 شد رفتم ناهار رو در کنار خانواده محترم و خوبم قلب صرف کردم و یک ذره انرژی گرفتم و پاشدم باز سر وسایلی که ریخته بودم به هم زبان
درست همه را چیدم سر جاشون و بی هوش شدم از خستگی
یکمی استراحت کردم و بعدش پاشدم رفتم پای کامپیوترم و درستش کردم و نشستم به خاطره نویسی خنده
امروز با اینکه روز تزریقم بود ولی اصلا حس خستگی و تب نکردم .
اصلا حتی یادم رفته بود که تزریقی انجام داده بودم تا اینکه چشمم به جعبه خالی آمپولم افتاد لبخند
بازم خدا رو شکر می کنم که می تونم برای عید شاد باشم و خوشحالی کنم و همه ی دوستان خوبم رو هم با شادی خودم شریک کنم بغل
عاشق اینم که همه ی کسانی که می شناسمشون و دوستشون دارم همه ی لحظه های زندگی شون شاد باشه و همیشه زندگی ، روزهای خوشی برای اونها داشته باشه
خدا جونم اونقدر دوستت دارم و شکرت می کنم چون به من اجازه دادی تا بتونم فقط امیدم و توکلم رو برای تو بزارم
خیلی دوستت دارم خدای مهربونم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین

قلب بغل

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

بالاخره بعد از چندین بار کنسل شدن مسافرت مون روز پنج شنبه تصمیم بر این شد که بریم مسافرت نیشخند البته مسافرت که نه ! ولی قرار بود به خونمون سر بزنیم یه جایی دور از سر و صدا و قیل و قال و یک محیط دنج و راحت
البته داخل خونه وسایل و تجهیزات زندگی نداشیتم
باری  به هر جهت پنج شنبه صبح راه افتادیم و طبق معمول مامانم بعد از خارج شدن از خونه و کمی فاصله گرفتن گفت : چراغ ها رو خاموش کردین ؟
ما همه با هم : بـــــــــــــــله !!! نگران
بعد از چند دقیقه : فلان وسیله را برداشتین ؟؟؟ متفکر
ما همه با هم :
خلاصه که بعد از چند کیلومتری حدود 10 کیلومتر که از خونه و شهر دور شده بودیم پدرم گفت : از همه مهم تر کلید خونه را برداشتین ؟ ابرو
من که گفتم : کلید دست من نبوده
خواهرم هم گفت : جان ؟
برادرم هم گفت : من کلید رو داده بودم به مامان سوال
مامانم گفت : کلید به میخ تو کمد آویزونه
بابام : کلافه
خلاصه که دور زدیم و برگشتیم سمت خونه
من به ماهی خوشگلم غذا نداده بودم ، واسه همین گفتم خداروشکر این ماهی از گشنگی تلف میشد بیچاره قلب ( آخه خیلی شکموئه نیشخند )
وارد خونه که شدیم کلید رو برداشتم و به ماهی غذا دادم و اومدم بیرون و خوب همه چیز رو بررسی کردم دیدم یک سفره نون روی میز بسته شده بود ، به داداشم گفتم : نون لازم نبود ؟
گفت : نه بابا مامان کلی نون برداشته !!
منم گفتم : اوکی بریم پس خیال باطل
رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به مقصد وسایل رو از ماشین بیرون آوردیم و من اولین کاری که کردم این بود که دنبال یک جای خنک می گشتم برای آمپولم چون روز جمعه نوبت تزریقم بود . خلاصه که جا رو پیدا کردم و یک ملافه تمیز پهن کردم و رفتم پیش بقیه
موقع ناهار شد
داداشم گفت : برم نون بخرم ؟
مامانم گفت : نــــــــــــــــه !!! کلی نون آوردم با خودم و به من نیگاهی کرد و گفت برو سفره رو بیارش !
گفتم : سفره ؟  کدوم سفره ؟ ( آخه یک سفره کوچیک دیگه کنار دستش روی اوپن آشپزخونه بود نیشخند )
گفت : همون بزرگه ! ابرو
گفتم : همون سفره سبزه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تعجب
گفت : آره آخ
گفتم :
گفت به به به به !!! حواس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظر
خلاصه که داداش را فرستادیم بره نون بگیره و ناهار رو خوردیم و بعد از ظهر پاشدیم رفتیم بعد از کلی پیاده روی یک عدد بخاری و یک چند متری موکت برای قسمت پذیرایی خریدیم و آوردیم خونه
خونه را جارو کردم و آب پاشی کردیم و حاضر شد و موکت ها رو پهن کردیم و نشستیم دور بخاری که بابام گفت : کسی این کاپشن من رو ندیده ؟
همه با هم گفتیم : نـــــه !؟!؟! سوال
کلی توی ماشین و خونه رو گشت و کاپشن رو ندید ، فهیمیدیم کاپشن رو جا گذاشته خونه
هوا بسیار زیاد سرد بود ولی بارون برف و ... نمی بارید . خونه بی پرده و بزرگ کلی طول کشید تا گرم شد . شام خوردیم و داداش بیچاره را 200 بار فرستادیمش برای خرید از گوجه و سیب زمینی و پیاز گرفته تا رنده و چاقو
تا پاش رو داخل اتاق می گذاشت مامان بهش می گفت : بیا برو فلان چیز رو هم بخر خیال باطل
دیگه آخرش کفرش در اومده بود گفت : خوب بابا جان همه را بنویسید رو کاغذ من بد بخت هی 500 بار نرم بیرون بیام گریه
شب پر ماجرایی بود ، کنار بخاری گرم و راحت صبح شد ، من جای خوابم نرم نبود واسه همین یکمی پشتم دردش زیاد شد که اونقدر مهم نبود !!
صبح طبق عادت بیدار شدم که برم تزریقم رو انجام بدم چون الآن چند ماهی هست که صبح تزریق می کنمزبان
رفتم طبقه بالا همون جا که وسایلم رو گذاشته بودم دست به یخ داخل کیف زدم و دیدم هنوز زیاد یخش باز نشده واسه ی همین مشغول آماده کردن شدم که دیدم مرغ و خروس های همسایه شروع کردن به قیل و قال و سر و صدا
بعد از چند دقیقه هم سگ شون شروع کرد به پارس کردن فکر می کنم تو خونشون بوقلمون هم داشتن آخه صدای بو قلمون هم میومد قهقهه
خلاصه که تزریقم رو انجام دادم و وسایلم رو جمع کردم . قرار شد بعد از ناهار به سمت خونه حرکت کنیم .حیف محیط آروم و بی سر و صدا و هوای پاک
کاش میشد واقعا یک طوری میشد که تا آخر دنیا اونجا بمونم و دیگه نیام به سمت شهر شلوغ و پر سر و صدا و پر ترافیک و دود و دم و خیال باطل

خدایا شکر ، رفتم و برگشتم ، خانواده ام سالم اند و هیچ کدومشون توی دل من رو نمی دونن که چیه از درد قلب
شکر که به من قدرتش رو دادی که بتونم با بیماریم کنار بیام و خودم از ترحم دیگران دور کنم خدایا شکرت که قدرت و مهربانی تو اونقدر برای من بالاست که من در خودم نیازی به ترحم دیگران احساس نمی کنم
خدا جونم به اندازه ای دوستت دارم که فقط خودت می دونی بغل

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٧ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

امروز بعد از چند روز رفتم به اکانت تراویانم سر بزنم ببینم کسی حمله نکرده ؟؟؟؟؟؟؟ نیشخند  دیدم باز پیام دارم ، گفتم لابد باز این اتحاد داره بخش نامه میده چشم رفتم خوندم دیدم اینو نوشته :

Dr.Bot

ترک اعتیاد تراوین با ......... Dr.Bot
حتما دوست دارید در ترواین جزء بهترین ها باشید ! ولی ...
تراوین زندگی شما را تباه کرده است ؟
در انجام امور روزانه ی خود هم دچار مشکل شده اید ؟
بی خوابی شما را رنج می دهد و خواب آرام ندارید ؟
احساس می کنید گوشه گیر شده اید ؟
علائم افسردگی در شما پدیدار شده است ؟
داروی درمان بیماری شما در دستان ماست 
گروه مکینتاش فارسی – Persian Mac Group مفتخر است تا اولین و قوی ترین بات فارسی را برای تمام فارسی زبانان

دنیا معرفی کند .
دیگر نگران اکانت خود نباشید !!!
Dr.Bot جانشینی مطمئن برای شما خواهد بود
- ارتقای خودکار ساختمان ها و منابع
- قابلیت جستجوی فارم ها و غارت اتوماتیک و تجزیه و تحلیل گزارش ها
- ساخت و بهبود خودکار لشکریان
- مدیریت نامه ها
- مدیریت بازار و فرستان منابع به دهکده های دیگر ( با توجه به حجم انبار گیرنده ، فرستنده ، تولید ساعتی ، رفت و

برگشت )
- قابلیت کنترل از راه دور نرم افزار به کمک ICQ
- پشتیبانی از 10 اکانت به طور همزمان بدون کاهش سرعت سیستم شما
و دهها قابلیت دیگر ...

لازم به ذکر است که این محصول قابل ردیابی توسط نرم افزار CAPTCHA تراوین نبوده و از این بابت جزء معدود بات

های قدرتمند در دنیا می باشد .
برای دانلود نسخه آزمایشی و همچنین خرید نرم افزار به لینک زیر مراجعه فرمایید .
www.sellpmg.ir


ای خدااااااااااااااااااااااا نیگاه جوونای مملکت رفتن همه بر باد فنا قهر آخ

قهقههخندهقهقههخندهقهقههخندهقهقههخندهقهقههخنده

خدایا بازم شکرت که حداقل می تونم بخندم و شاد باشم ، حتی برای لحظه ای کم بغل قلب

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات ()

Design By : Pichak