خاطرات من و ام اس

سلام به همه

سلام به خدا

سلام به بنده های بی معرفتش لبخند

اول سال با بارون شروع شد و امروزم که روز 12 فروردین هست نم نم بارون می بارید، هوا یکم سرد شد و با همین سردیش دل خیلی از بنده های خدا هم یخ زد خیال باطل

خیلی حوادث جور به جور واسم پیش اومد چه قبل از سال و چه الآن ! استرسی هایی که منجر به مشکل حرکتی شد ولی چون زیاد جدیش نگرفتم یکی دو روزه خوب شد و اتفاقایی که منو خورد کرد و ...

ادامه نمی دم به زندگی ای که با بنده های نامهربون خدا مهربون باشم! از امروز تصمیم گرفتم یک تیکه سنگ باشم و نفس کشیدنم رو فقط برای لذت خودم ادامه بدم.

کاش خدا می دونست چقدر عاشق لحظه های ناب عبادتش هستم، کاش خدا می دونست چقدر امیدوارم دستم رو بگیره، کاش خدا می دونست تنها چیزیه که منو امیدوار کرده به بودن و نفس کشیدن و فقط و فقط برای اینکه از لذت عبادت سیر نمیشم به زندگیم ادامه میدم ...

ازش ممنونم منو استوار نیگه داشته ، ازش سپاس گذارم که منو تنها نمیزاره که منو تو خلوت خودش فریاد میزنه ولی من هنوز اونقدر پایینم که صداش رو نمیشنوم ناراحت

حالم زیاد خوب نیست ، بغض بزرگی گلوم رو فشار میده ولی هیچ وقت نمیزارم سر باز کنه!

اینقدر قدرت دارم که توی خودم خفش کنم ...

خدایا من وجودی از وجوده تو ام ! پس منو دریاب گریه

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٢ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

بهار واسه ی همه یعنی تبلور شکوفه و پیدایش زندگی جدید ...

امسال دومین سالی هست که یک جورایی از درون خورد ام و از عید و نوروز و همه شادابی هاش دارم نهایت نفرت و حس می کنم ...

بگذریم مهم نیست لبخند

امیدوارم این سالی که داره میاد سالی نباشه که تهش به شرمندگی در مقابل خدا ختم بشه...

امیدوارم این سال سالی باشه پر از عشق به خدا نه عشق به بنده هاش

امیدوارم بتونم در این سال جدید زندگیم توی شناخت خودم و حس عاشقانه بنده و خدای خودش بیشتر غرق بشم تا اینکه درگیر روزمرگی بشم و از یاد منبع بیکران نعمت و شادابی غافل بشم ...

خدایا خودت مواظب من ، بنده حقیرت باش ...

آمـــــــین

 

سال نو مبارک قلب

دوستان خوب همانند گلهای قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهره چیده شدن، دائمی اند و ماندگار...



نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

سلاملیکم خنثی

اعصاب ندارم منتظر

چند وقت بود پای راستم درد می کرد دردش کش میومد تا نوک پام دقیقا از استخوان دنبالچه شروع میشد تا فیهاخالدونمو می سوزوندش

گاهی جف پا میرف رو مخم گاهی مث چتری پتری 1 پا فقط روی یک پام مانور میداد خلاصه به نحو خفقان آمیزی انگار احساس می کردم یک نخ وصله به استخوونام و پام کش نمیادش !!

نه میشد بشینم نه بایستم نه دراز بکشم نه راه برم اصن یک وضع افتضاح بیچاره ای بودش که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه گریه

من چون در دوران طفولیت یکبار استخون لگنم در رفته بودش فکر می کردم مشکل استخوانی هست و با والده گرام ! ( نیشخند ) پاشدیم رفتیم پیش دکتر ارتوپد ...

اوشونم بعد اینکه توضیحاتم رو شنید زرتی گف تو دیسک کمر داری دیگه کــــــــــــــوه بی کوه

خلاصه منم زنگ زدم به خاله و دایی که واویلا وا مصیبتا مــــــــــــــــــن؟؟؟ دیسک کمر ؟؟؟ عمرا امکان نداره خداااااااااا من کوهمو ترک نمی کنم من شده بدون وسیله میرم کوه ولی میرررررررررررررررررم

خلاصه رفتم MRI دادم و بهش نشون دادم باز گف انــــــــــــــــا !!! ای تیکه ههه که می بینی !!! ای همی دیسک می باشد خنثی

منم خفن و عصبانی گفتم خوب من اگه پامم قط بشه کوهمو میرم به جهنم که دیسکه !

خلاصه آمدم خونه تصاویر MRI رو ایمیل کردم واسه فک و فامیل اوشونام بعد تفحس گفتن برو عمـــــــو خخخخخخخخخ تو کمرت از ما هم سالم تره دیوانه ! دیسک کجا بوده آخه ؟

چند روز بعدش هم که نوبت دکتر خودم بود رفتم پیشش گفت برو کله خر خنده دیسک ؟؟؟ تو ؟؟؟ برو کوله خارجی می خواهی بخری بخر ! ولی دیسک نداری تو اصن ابرو

بعدش رفتم پیش فیزیوتراپیست و نسخه ام رو نشونش دادم ، آمد معاینه کرد گفت دیسک ؟؟؟؟ تو دیسک نداری بچه ! ستون فقراتت سالم و مرتبه هیش کاریش نیس متفکر

ولی تمامی پزشکان فوق الذکر ( نیشخند ) به اتفاق گفت اسپاسم شدید عضلانی داری در ناحیه فلان و فلان که فشار میده به پشتت و همش دلت می خواد قولنجت رو بشکونی و این حالت به آخرین مهره ستون فقراتت فشار میاره که همانا همان فشار باعث تورم میشه و باعث میشه تو همچین مشکلی رو داشته باشی !

حالا بماند که سر خوردن باکلوفن چه حال خرابی شدم و بعدش قرصمان رو عوض کردن به اسپالکس (تیزانیدین) و فیزیوتراپیست هم نسخه رفع اسپاسم واسم تجویز کرد! ولی فقط این وسط خواستم تشکر ویژه ای بکنم از دکی و بهش بگم خو عمو ! داداش ! مرد حسابی ! خو شک داری بیخود هرچی تو ذهنت میادش بهم نگوووووووو احتمال 1 صد هزارم درصد بده شایس اشتبا کردی آخه کلافه

خدایا شکرت دیسک ندارم

خدایا متشکرم که هنوزم دوستم داری

خدایا ازت ممنونم که داری به صدام گوش می دی

خدایا ازت سپاسگذارم که منو فراموش نمی کنی هیچ وقت

خدایا ............

خدایا ...................... ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

سلاملیکم به دوستان و دشمنان گرام و گران نیشخند

یک مسئله ای ذهن کچل منو درگیر خودش کرده بدجور که احساس خفقان درونی می کنم ، حس می کنم در درونم آش دارن می پزن به مناسبت چیز

یادواره خودمو که با افکارم مرور کلی کردم به این نتیجه رسیدم چقده ما گاگولیم ! یا اونا گاگولن ؟ یا کلن هیشکی گاگول نیس همه عاقلن فقط مزاح می کنیم هر از چن وخ یک بار با هم

قضیه چیه ؟

اوناش ~>

راستش من سال 1389 به بیماری ام اس مبتلا شدم و بعد از یک دوره زمانی که بی حسی پا و دست و کوری موقت و بی اشتهایی و عوارض کورتون و ... رو تجربه کردم دکتر جان بهم آمپول داد خیال باطل

سال 89 شهریور که من برای اولین بار داروی بتافرون رو خریدم مبلغ این دارو 84 هزار تومن بود که تا آخر سال متداوم همین مبلغ افزایش نداشت

سال 90 که بنده مراجعه کردم برای تهیه دارو قیمت شد 98 تومان و منم گفتم به جهندم نیشخند خریدم !

شیش ماه بدش دارو یهو به طرز خفقان آمیزی شد 320 هزار تومان که دود از کلمون بلند نشد فقط دنبال تیغ می گشتم واسه خودزنی که لامصب تیغه کند بود دستمون رو خط خطی کرد به جا که رگمون رو بزنه

بدش وزارت دید بیمارا قاط زدن الآنه که همه بپاشن به هم گف آقو بیخیال بیا با هم ریفیق باشیم و فلان و خلاصه کله مارو گول مالوند اسفند 90 ما دارو رو خریدیم به 98 تومن دوباره ابله

باز فرتی اردیبهشت سال بعدش با ورود داروی ناز ایرانی به اسم زیفرون داروی ما شد 210 تومن و ما هم گفتیم به درک سیا رفتیم خریدیم

بعدش باز شیش ماه نگذش دارو شد 320 دوباره و دقیقا نوروز 91 دارو با قیمت 420 هزار تومن به بازار عرضه شد و تازه !!! دارو نبود و بود و نبود و بود و ... آخرشم قاطی پاتی یک بابایی پیداش شد دارو رو از ترکیه وارد کرد به قیمت خون بندناف نوه انگلستان بند کرد به توبره ما و بدش بشکن زنان رف که بیادش

خلاصه آخرشم نفمیدم این بابا کی بود که دارو رو وارد کرد و داد به ما و رفت ! ولی هر کی بود خدا عمر با عزت بهش بده

بدش دارو نیومدو نیومدو نیومد تاااااااااا نسل سومش وارد بازار شد و در سال 92 به سلامتی بیمه اش حذف شد و خلاصه دارو رو به قیمت 1 میلیون و 300 هزار تومن عرضه کردن ما هم مثلا خریدیدم و استفاده کردیم و نمردیم بسکه به من و امثال من توجه شد و ما از خجالت ذوب شدیم همگی خنثی

بدش وزارت بهداشت دید نه نمیشه به جان خودش قسم دید ماها به مشکل خوردیم و نصف کسایی که رفتن روی زیفرون الآن مشکلات بینایی چشایی حرکتی تعادلی و ... خفن آمده سراغ شون و خلاصه عذابی بوده !

حالا چند ماهه دارن دارو رو به قیمت 598 هزار تومن میدن که یک سری با تخفیف 50% معاونت غذا و دارو ، دارو رو می گیرن به قیمت 250 و بعدش میان میگن دست دولت مهرورز درد نکنه ، نَفَس بابا اینهمه تخفیف میده

خداییش من تو کار دولت مهر ورز موندم مهرش به جای اینکه به من ایرانی بورزه چرا داره به یکی دیگه می ورزه ؟ من دلمو خوش کنم به چی ؟

بازم گفتیم اشکال نداره هرقیمتی میدی بده فقط هوای منو هم داشته باش ، تو منو دوست نداری دولت جان ! ولی من دوستت دارم و آینده اینجا دست منه تو میری و دیگه نخواهی بود و من باید اینجا رو آباد کنم ...

خدایا شکرت که به حرفام گوش می دی

خدایا شکرت که به من توجه داری ، دوستت دارم

خدایا حواست به من هست و من از یادت غافل میشم ، لطفا اجازه بده همیشه فقط عاشق تو باشم و بس ...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

سلااااااااااااملیکم به همگی

شی لی لی لی لی لی نیشخند

آخرش ما هم چشم مون به جمال برف منور شد ! اونم چه برفی خنده در حد چند سانتی متر که نصفیش رو باد با خودش برد زبان

ولی هوا سرد شده خفن ! ینی تا فیها خالدونت یخ میزنه باید پالتو پوست بپوشی بری بیرون

البته خداروشکر ! چون تا چند روز قبل هوا یک طوری بود که به قول چند تا از دوستام منتظر بودیم به همین زودی ها اعلام کنن سال تحویل شد

خداییش خیلی ضایع بود با بلوز آستین کوتاه میشد بری بیرون و بسکه هوا گرم بود چند تا از اتوبوسهایی که سوار شدم کولر روشن کرده بودن ، به جان خودم !! نگران

به هر حال خداروشکر برف رو دیدیم زمستون مون رنگ برف گرفت

خداروشکر سرمای زمستون رو داریم حس می کنیم

خداروشکر اینهمه پول دادیم کاپشن و پالتو حروم نشدش

خداروشکر حالم خوبه و هنوز می تونم حس قشنگ دوست داشتن رو تجربه کنم

خداروشکر هنوز هم می تونم با صدای بلند داد بزنم ، خدایا شکرت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱۳ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

سلاملیکم ماچ

چطورین شما ؟؟؟؟؟؟؟ قلب

ایول به همگی که خوب و خوش و سلامتین تشویق

دو هفته پیش ثبت نام کردم واسه برنامه قله نوردی که جمعه برم قله بزنم به بدن 5شنبه شب ساعت 8:30 - 9 بود زنگ زدن به گوشیم گفتن برنامه کنسل هست چون تعداد به 10 نفرم نرسیده حتی !

خلاصه دچار فـِـســُـردگی مزمن شدم موندم جمعه ای رو خونه نشستم به کارام رسیدم مثلا !

عوضش این هفته رفتیم کوه منم کم کم تجهیزاتم داره کامل میشه نیشخند رفتم 200 تومن دادم یک عدد شلوار ضد آب خریدم که خدا خیرش بده کوهنوردی رو با این قیمت وسایلش

تازه من منتظر بودم وقتی می رسیم به منطقه حداقل 2 سانت برف آمده باشه ولی زمین به چه خشکی بودش بیخود شلوار ضد آب پوشیدم خنده

ینی من الآن نمی دونم بایس بگریم با این آب و هوا که برف نداره یا بخندم ؟ متفکر

دوربینم هم از دست یکی افتاد شیکس الآن می خوام برم  اینو  بخرمش 200 تومن کم دارم

خدایا شکرت بخاطر اینکه هر موقع هر چی ازت خواستم بهم دادی

خدایا شکرت این چند وقته مشکل تهیه دارو نداشتم

خدایا شکرت بخاطر ..............

خدایا .................

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط توت فرنگی نظرات () |

Design By : nightSelect.com