خاطرات من و ام اس
قالب وبلاگ

سلام

به قول یکی اعصاب ندارم

شما قضاوت کنین :

یکی از دوستان چند روز پیش پیامی ارسال کرده بود مبنی بر اینکه ماها که ام اس داریم نمی تونیم مثل مردم عادی باشیم واسه ی همین من رفتم پیش یک خانمی ازش درخواست کردم واسه ی ما ها که ناتوانیم کلاس مجزا یوگا بزاره !!!

منم بهش گفتم خانم جان چرا کار بی منطق می کنی آخــــــــــــه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهم گفت ورزش بی منطقی هست ؟

بهش میگم نه ! ولی تو با این کارت منو هم بردی تو لیست آدمهای ناتوان ! تو خودت کجات ناتوانه ؟؟؟؟؟؟

معلومه که اگر مثلا 30 سال عمر داری یهو پاشدی رقتی کلاس ورزش بدنت خشک هست و انعطاف کسی که از 10 - 12 سالگی ورزش می کرده نداری ! پس نگو ما ناتوانیم ...

قبول نکرد آخرش منم دلم می خواست بزنم دهنش رو سرویس کنم ولی متاسفانه دوستان احمق دیگه هم نظرش رو قبول دارن و به منم می گفتن تو هم مثل مایی ما همه مثل همیم

جالبش اینجاست که یکی شون صراحتا برگشت گفت : من دارم خودم می بینم ضعیف ام و مشکل دارم پس هر کس بهم می گه تو ناتوانی به ناچار حرفش رو قبول می کنم و ...

آخه آدم نا حسابی کم عقل چرا به خودت و اطرافیانت می خواهی به زور ثابت کنی ناتوانی ؟ که بهت رحم کنن ؟ که مثلا دلشون برات بسوزه ؟ خوب آخه دیوانه ! تو وقتی بگی من چللاقم و نمی تونم از عهده کار خودم بر بیام من رو هم مثل تو می بینن !!!!!!!

بخوام برم سر کار می گن تو ناتوانی نمیشه

بخوام درس بخونم بهم می گن تو ناتوانی نمیشه

بخوام برم کلاس ورزش بهم میگن تو ناتوانی اینجا ثبت نام نمی کنیم

بخوام ازدواج کنم بهم میگن ما با آدمای ناتوان وصلت نمی کنیم

و هزار تا کار دیگه ناراحت

من هرچی خودمو به آب و آتیش میزنم به همه ثابت کنم ماها با بقیه فرق نمی کنیم امثال این خانم میان هرچی من رشتم پنبه می کنن

واقعا من نمی فهمم خدا این بنده های ابله رو برای چی آفریده ؟؟؟؟؟؟؟

خدایا شکرت خودمو کنترل کردم

خدایا شکرت من هنوز دلم به قدرتت محکم بسته است

خدایا ازت ممنونم مواظبمی

خدایا شکرت که ..............

خدایا ..........................

[ ۱۳٩٤/۱/٢۸ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلام و صد سلااااااااااااام به دوستان گرام قلب

چطورین همگی ؟

ایول که خوبین منم خوبم خداروشکر مژه

اینم از امسال سال که به شنبه افتاد و ... از اولش که سال خوبی بود امیدوارم آخرشم خوب باشه مثل سال 93 ذاقارت نباشه سال بز هم هست دیگه کلن نور علا نور فقط به قول یکی امیدوارم بز نیاریم امسال خنده

آقا ما رفتیم سفر به خوبی و خوشی و سلامتی داشتیم بر می گشتیم طبق معمول همیشه بابای گرام خوابش گرفت و از بنده درخواست کرد بشینم پشت فرمون

منم نشستم و داشتم واسه ی خودم رانندگی می کردم که رسیدیم به ورودی یک شهری و بابا یهو از خواب پرید و شروع کرد به دستور دادن که از طرف چپ برو از راست برو، گاز نده، تند نرو و ... یهو یک عدد کامیون گنده از پشت آمد و منم پیچیدم سمت راست جاده که راه رو براش باز کنم چون بسکه بابا غر زده بود سرعت رسید به 60 تا بعد یهو پشت یک پراید گیر افتادم و دیدم اونم قصد رفتن نداره آمدم از طرف راستش سبقت بگیرم راهنما هم نزده بود منم نمی دونستم می خواد بپیچه راست قهقهه از کنارش پیچیدم که مسیر خودمو برم قشــــــــــــــــــــــــنگ مالوندم به گوشه ماشینش که تکونی خورد و دنگی چراغ راهنماش کنده شد و یک خط گنده افتاد رو ماشینش 

پراید آشغال جلوش یکذره خراب شد ولی ماشین ما محصول ایران خودرو نیشخند خراب نشد که هیچ کلن اصلا هیچیش نشد !!!

خلاصه 80 تومن بابا بهش پول داد و کلن خواب از سرمون پریده بود بابا خودش نشست پشت فرمون و رسیدیم خونه

حالا مامان از اون طرف میگه نترسی هاااااااااا نترسی هاااااااااا نگران

منم واستادم قش قش به خندیدن به ماشین اون طرف آخه مثل کاغذ خراشیده شد و چراغش کنده شد ! ینی واقعا پراید ماشین خنده داریه خنده

من اصلا نترسیدم و واسم مهم نبود بابا هم که خوب میدونست فقط تونست با اخم غضب ناکش منو از ادامه مسیر منصرف کنه وگرنه من واسم مهم نیست ! خلاصه که بعد از 5 - 6 سال رانندگی اولین تصادف عمرم رو تجربه کردم

فقط خداروشکر چون سرعت هر دو ماشین در حد 30 - 40 کیلومتر هیج اتفاقی نیوفتاد و تقریبا بدون خسارت از هم گذشتیم. لبخند

خدایا شکرت همه ی ماها سالم رفتیم و سالم برگشتیم

خدایا شکرت به خاطر اینکه به من فرصت می دی تا جبران کنم

خدایا شکرت که همیشه هوای منو داری

خدایا شکرت بخاطر ...............

خدایا ......................................

[ ۱۳٩٤/۱/۱٢ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

یکسال دیگه از عمرم تموم شد
فکر می کردم بشه توی این سال به خیلی از آرزوهام برسم ولی نشد

کلی چیز از دست دادم، کلی خواسته هام رو له کردم تیکه تیکه کردم ریختم دور ولی یک سری چیز میز بدست آوردم که هی بد نبود !
حالا چی از دست دادم بماند ولی اونایی که بدست آوردم باحال تره

مثلا اینکه دو جفت گوشواره خریدم :))
گوشیم رو عوض کردم نوکیا ایکس دو سیم کارته تمام لمسی خریدم 350 حالا شده 280 خنده
تابلو گرفتم واسه انجمن مون 10 تا !!! مفتی با چاپ و نصب رایگان آخر سالم یک بیلبورد جاده ای گرفتم و بعد 1 ماه و نیم تلاش نصب شد

یک حمله خفیف داشتم که کارم به کورتون کشید ولی نزاشتم از پا بندازه منو
تلاش کردم آخرش تونستم یک برنامه اندروید بنویسم خیلی ساده و خنده دار ولی نوشتم همین ینی من می تونم !!! نیشخند
کاغذ دیواری اتاقم رو طراحی و چاپ کردم و نصبش کردیم تخت و لحاف و تشک و ... رو عوض کردم
تونستم چهار تا چیز ببافم ( شال + شالگردن + بلوز + دستکش ! )
یاد گرفتم چطوری میشه با پنج میل بافتنی کنم
تونستم جلو خودمو بگیرم و به دو تا از حسابهای بانکیم 1 ساله که دست نزدم ابله
روی خودم کار کردم تا تونستم به بیماریم غلبه کنم و اینقد ضعیفش می کنم که سال دیگه داروم رو هم قطع می کنم 100%
یک جاهایی کم آوردم ولی اون کم آوردن ها منو نا امید نکرد
من هنوزم انرژی دارم و می دونم سال دیگه نشه سال بعدش حتما به خیلی از آرزوهای دیگه که خیلی بزرگ هم هستن واسم میرسم 100%
من سرسخت تر از زندگی ام
سلام سال 1394

عید همه ی دوستای بسیار بسیار خوبم مبارک قلب

خدایا شکرت به خاطر بندگی من ماچ

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٩ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلام و صد سلام به دوستان گرام قلب

چطورین همگی ؟ خوبین ؟

خدا رو شکر

هــــــــــــــــــــی اینم از سال 93 مثل برق تموم شد با همه ی هیجاناتش و همه ی خوبی هاش و همه بدی هاش

البته واسه ی من یکی که سال خوبی نبود گرچه یک سری خوبی هایی هم داشت ولی چی فکر می کردیم چی شد ... ؟!

بد نبود اولش با سرماخوردگی شروع شد که اونم از یکی از دوستام گرفتم 3 ماه اول سال درگیرش بودم خنده

سه ماه دوم سال یکی از دوستام رو آوردم جایی که خودم کار می کنم با فحش و دعوا رفت طلب ارثیه پدریش رو از من داشت طفلی قهقهه فکر می کرد من مانع پیشرفتش هستم با اینکه ازدواج کرده بود و زندگی خوشی داشت با همه ی زندگی من حسادت می کرد خدا وکلیلی تو عمرم دختر به این شدت حسود و بخیل ندیده بودم اینم از سه ماه دوم سالم نیشخند

البته تو اون سه ماه دوم سال مامان بزرگ عزیزم و داماد عمه ام و یکی دو نفر دیگه هم از بستگانمون به رحت خدا رفتن ناراحت و خوب مسئله بد دیگه اینکه وضع بازارها خراب شد و تقریبا بازار خوابید و بعضی کسبه ها مگس می پروندن !

سه ماهه سوم سال یکی از آشناهامون که سرباز هست آمد شیفت عصر محل کار من شروع به کار کرد و یکسره با صاحابش دعوا می کرد و باز اون یکی با این یکی می جنگید و من طفلی باید میرفتم شیرینی می خریدم آشتی کنون راه بندازم خدا رو شکر آخر پاییز همه ی مشکلات حل شد ولی همچنان مشکلات بازارها حل نشد که نشد نیشخند

سه ماهه چهارم سال هم تقریبا شبیه سه ماهه دوم سال بود با این تفاوت که برف تقریبا نیامد و منم کوه کمتر رفتم چون یک سری مشکلات درون خونه ای موجود بود که نمیشد برم و خلاصه زمستون خیلی خوبی نبود

ولی به طور کلی اگر خوبی ها و بدیهای سال 93 رو بخواهیم بزاریم تو کفه ترازو بدیهاش بیشتر بود تا خوبی هاش و هیــــــــــــش سال خوشی نبود خیلی هم ذاقارت و بد بود

حالا این آخر سالی یکی از دوستام که طراح هستش یک پیام جالبی برامون فرستاده بود به این مضمون :

" سال عروس تون مبارک"

« برای اولیـــــن بار »

داشتم تقویم 1394 طراحی می کردم که برام جالب شد سال 1394 توی تایپ فارسی کاملا شبیه کلمه " عروس " میشه ... ( مثل عکسی که می بینید )

امیدوارم سال عروستون سالی باشه پر از خبرهای خوشحال کننده ...

 


 

خدایا شکرت بخاطر اینکه من امسال شرمنده هیچ احدی از بندهات نشدم گرچه شرمنده تو هستم همیشه

خدایا شکرت منو هنوز زنده نگه داشتی تا گناهانم رو ببخشی و بعد

خدایا شکرت بخاطر اینکه همیشه مواظبم هستی

خدایا شکرت بخاطر برکت هایی که از دریچه غیب برام می فرستی

خدایا ...................

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلاملیکم چشم

آقا من از دست این مسئولین گریه کنم ؟ بخندم ؟ برقصم ؟ قر بدم ؟ دست دست دست هورا

آقا من از دست مملکت زار بزنم ؟ روضه بخونم ؟ سرمو بکوبم به دیفال ؟ فحش بدم ؟ چه کنم ؟

شما بگو ! جان من شما بگو !!!

خدا وکیلی برم از دست کی به چه کسی شکایت کنم ؟ کلافه

نه خدا وکیلی دیگه !

آخه یکی نیست بگه خوب فلان فلان شده ی پدر آمرزیده ، تو با خواهر مادر خودت همچی می کنی ؟

نه جان من راستشو بگو ناراحت

آقا ما یک حمله که نمیشه گفت یک نیشگون از ام اس بعد از مدتها خوردیم دکترمون بهمون سیناکتن داد داروخونه هم زارت بهمون سیناکتن ایرانی داد که به طور کلی کاش نمیزدم !

ینی تمامی فیهاخالدونمو زد پاشوند به هم و بعد سه روز هم دستام از کار افتاد که حتی نمی تونستم موس رو بگیرم دستم گریه

بازم خوبه من هنوز زنده ام !!!!!!!! چند تا از بچه های انجمن مون زدن تشنج کردن !

آقا من همون شب که داروخونه دارو رو داد آمدم خونه دادم مادر گرام واسم تزریق کرد گفتم حالا چه فرق داره ؟؟؟ ولـــــش کن همین هم خوبه ایرانی خارجی نداره که بزن بش بده بره حوصله داری ؟ بیخیال خیلی هم با حاله و ...

خلاصه خودم سر خودمو گول مالوندم و زدم و در طی روزهای بعدی بن کلن ناک اوت شدم خنثی

بعدش دکتر مون نبودش مجبور شدم زنگ زدم پرستارم اوشون هم گفت برم یک سیناکتن دیگه بزنم ، منم رفتم داروخونه با کارت انجمن یک سیناکتن خارجی گرفتم تزریق کردم و 20 عدد هم گاباپنتین خارجی خریدم و خلاصه یک چیزی حدود 30 تومن پیاده شدم چون کل وجودم دچار مشکل شده بود ...

بازم خدا خیرش بده داروخونه فهمید من حالم خرابه داغونم زیاد گیر سه پیچ نداد بهم سریع آمپول رو داد.

منتها بنده یادم نبود، نشستم تخمه خوردم باد کردم 8 کیلو اضافه وزن پیدا کردم ولی الآن وزنم باز کم شده، البته 10 کیلو کم کردم به جا 8 کیلو خنده

خدایا شکرت این سیناکتن خارجی اثر کرد

خدایا شکرت داروخونه بهم دارو رو داد

خدایا شکرت من فعلا بهترم قلب

خدایا ............. افسوس

خدایا ...................... لبخند

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلاملیکم

حوصله ندارم هاااااااااا منتظر

نه خدا وکیلی چرا استرس با من همچین می کنه ؟ متفکر

هیچی دیگه رفتم یک کار ثوابی انجام بدم کباب شدم خفن نیشخند در حال انجام ثواب بودم خوردم زمین پای چپم از مچ به پایین شروع کرد به مور مور کردن که سه چهار روزی تحملش کردم بعدش دیگه دیدم فایده نداره رفتم دکتر بهمون کورتون داد خنثی

البته کورتون از نوع سیناکتن !

هر کی ام اس داره و یا از کورتون استفاده می کنه می دونه سیناکتن خیلی خفن نیست ولی من این سری افتضاح شدم با همین یک فینگیلی ابرو

دهنم که کلن تلخ شده ! خوابم مختل شد تازه کلی هم دچار فِسُردِگی مزمن شدم ضمن اینکه اشتهامم کور شده ناجور که فقط میل دارم نوشابه بخورم اونم از نوع سون آپ یا همون اسپرایت ! خنده

خلاصه که این چند روز بسکه تزریق بتافرون و تزریق سیناکتن داشتم نشیمنگاهم یک دچار درد شده قهقهه

 

نخند آقا نخند !!!

 

خدایا شکرت من هنوزم سرسخت ام و باید به اونچه که می خوام برسم

خدایا شکرت که هنوز اندازه کل آسمونا دوستم داری

خدایا شکرت بخاطر اینکه حمله نبود و یک هشدار کوچیک بود

خدایا شکرت به خاطر سرما و برف

خدایا ................

[ ۱۳٩۳/۱۱/٩ ] [ ٩:٤٦ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یک بیمار MS هستم که از اردیبهشت 89 متوجه بیماریم شدم ، با همه توانم دارم باهاش مبارزه می کنم و سعی می کنم آینده ای روشن تر از نور واسه خودم بسازم ... خدایا شکرت ...
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان