خاطرات من و ام اس

سلاملیکم دوست جان های دوست داشتنی ام ( خواستم سلام کردنم متفاوت باشه نیشخند )

خوبید ؟ خوشید ؟ خوش می گذره ؟

ای روزگار مهربان کی گفته دنیا همش بد می باشد ؟  خیلی هم خوب می باشد قلب

هیشوخ تا الآن عمرم از هیشکی هدیه روز زن دریافت نکرده بودم امسال ولی متفاوت بودحال کردم با روزم

همیشه هر سال هرچی پول تو جیبی می گیرم میرم نصفش رو واسه روز مامان خرج می کنم نصف دیگش هم واسه روز بابا هیچی واس خودم نمی مونه

امســــــــــال پس از یک عدد داستان های جنایی که داشتم ، یک اس ام اس آمد که توت جان بانوی گرامی ، به شما به مناسبت هفته زن یک گیگ شارژ هدیه تعلق گرفت.

آقا اینقدر حال کردم ، اینقدر ذوق مرگ شدم آخه چند روز پیش نشستم یک سری چیزی دانلود نمودم از اینترنت بعد حجم رو نیگاهی کردم دیدم اوووووووووه استرستا آخر خرداد بایس با این 3 گیگ سر کنم

بعد الآن هدیه روز زن بهم دادن شد حجم دانلودم یا همون ترافیکم 4 گیگ

حالا دوباره همه با هم به افتخار هدیه روز زن بزنید دست قشنگرو و و و و و و و و 

خیلی الکی خوشحالم

من به عمرم گزارش نویسی حالت خبرنگاری هم انجام ندادم حالا بایس برم واسه یکی واسه سایتش گزارش عملکرد بنویسم بلد نیستم کاش یکی کمک بده

آخه امروز مراسم ملاقاتی داشتیم با یک عده ، اوشون ها تماس گرفتن با من توت پاشو بیا عکاسی کن و خبرنگاری عکس هایی گرفتم در حد تیم ملی ولی بدی نشدن ، کلن عکاسی زیاد می کنم ، ولی با اون همه دوربین فیلم برداری و 2 تا خبرنگار دیگه حرفه ای خفن من مثل جوجه نشسته بودم کناری قهقهه به عمرم خوب از این کارا نکردم کــــــــــــه ، خجالت می کشیدم خجالت

وسایلم رو آخر دادم دست دوستام رفتم تو دل شیر نیشخند یک سری عکس گرفتم آخرش آقای فیلم بردار آمد گفت : خانم شرمنده ، تو ما رو با این فلش دوربینت کچل کردی هی تو فیلم خرت خرت برق زدن همه 

خوب من در اون مقطع زمانی :

ولی بعدش فلش دوربین رو خاموش کردم عکاسی نمودم ، خلاصه که همه ی مراحل ملاقات رو حفظ کردم یک خط هم ننوشتم نمی دونم پس فردا بایس برم چی تحویل بدم ؟ خنده

البته کاش دو زار پول بهم می دادن اما دریغ از یک ریال خنثی ولی واسه تجربه بد نیست حداقل متوجه سختی کار روزنامه نگاران میشم ، گرچه همین الآنشم متوجه شدم

 

خدایا شکرت به خاطر بارون ، به خاطر بهار که می بینمش و با همه وجود حسش می کنم

شکرت به خاطر نعمت بینایی که به من دادی

شکرت به خاطر احساس قشنگ دخترانه ام که به من دادی

شکرت به خاطر اینکه به من قدرت درک زیبایی رو دادی

و شکرت به خاطر ......

[ ۱۳٩۱/٢/٢٥ ] [ ٩:٤٧ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

امیدوارم در این روز مقدس خدا همه ی بیماران صعب العلاج و لا علاج رو شفای عاجل عنایت بفرماید  ...

انشاا...

[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلااااااااااااااااااملیکم دوست جان های مهربان و گرام خودم بغل

اگر بخوام خوشحالی خودم رو توصیف کنم نمی تونـــــــــــــــــــــم ، چون امسال چنان از اولش شاد و مسرورم که کم مونده برم تو خیابون قر بدم نیشخند

همین روزهای اول سال بود که خبر ازدواج یکی از دوستان رو بهم دادن چند روز بعدش خبر ازدواج سه تا از دوستان مهربان دیگه رو بهم دادن که کلی واسه ازدواج شون ذوق مرگ شدم  تا باز چند روز پیش تو وبلاگ یکی از دیگه از دوستام خبر ازدواجش رو دیدم دیگه داشتم چپه می شدم از خوشحالــــــــــــــــــــــــــی که هیجان انگیز ترینش رو دیشب بهم گفتن

منتظر شنیدن خبرهای خوش بسیار زیادی بودم ولی این یکیش از همه خوش تر بود واسم و سالم رو واسم بهشت کرد

اگر اصلا کل سال ، دیگه از این به بعد ناراحتی باشه واسم همش به همین چند روز اول سال سر به سر میشه و بهترینش هم همین آخریش بود ( همین دیشبی !! ) قلب

یکی از بهترین و صمیمی ترین و مهربون ترین دوستانم داره میره مکـــــــــــــــــه    اینقدر وقتی دیشب از زبون خودش شنیدم گریه کردم  از خوشحالـــــــــــــــی که به طور کلی استرس کنکور و داستان هاش رو فراموش کردم نیشخند

این دوستم تو سال گذشته خیلی اذیت شد و مشکلات داشت و خلاصه نمی خوام توضیحات واضحات بدم ولی همین قدر بدونید که اگر اون نبود من شاید نمی تونستم با بیماریم کنار بیام

بهترین و دردناک ترین لحظه های زندگیم کنارش بودم و همش با تمام وجود حمایتم کرد

چنان من رو امیدوار کرد که می تونم به جرات بگم هیچ دوستی واسم این کارو نکرده بود و حالا خدا جواب همه ی خوبیهاش رو بهش داد

اینقدر خوشحالم ، اینقدر خوشحالم که اصلا نمی تونم توصیف کنم

باور کنید درد چشام فراموشم شد ، حتی اگر خبر قبولی تو کنکور ارشد رو هم بهم می دادن به این اندازه شاد نمی شدم

خدایا خیلــــــــــی دوستت دارم

خدایا شکرت که امسال رو با همه ی شادی هاش واسم شروع کردی

خدایا دلم داره بیشتر پر می کشه واسه ...

خدایا چطوری شکرت کنم که واسه خدا بودنت کم نباشه ؟؟؟؟

شکرت

شکرت

شکرت

[ ۱۳٩۱/٢/٢٠ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلاملیکم دوست جان های گرام تر از گرام

آمدم بنویسم من حالم خوش نیست چنان رعد و برقی نمود آسمون به قول مادر بزرگم دو زر و نیم از جام پریدم خنده

عجب هوای بهاری خشنی شده این روزها به قول آقای هواشناسی هوا بارانی است همراه با آذرخش نیشخند

ای بابا ، من که هر چی صبر نمودم این چشمانم خوب نشد که نشد. دارم از درد چشم می میرم دق کردم بسکه هرکی صدام زد کل بدنم رو چرخوندم به طرفش ببینم چی چی میگه آخه ؟؟؟ 

ولی به عقیده شخص شخیص خودم و ام اس این درد چشم مربوط به سالگرد ورود افتخار آفرین ام اس به بدنم نیست به نظرم همش فقط و فقط به دلیل استرس بیش از اندازه کنکور روز جمعه 22 اردیبهشت هست

پرونده های پزشکیم رو مطالعه نمودم دیدم روزی که رفتیم بیمارستان تخصصی چشم پزشکی اونجا واسم تشخیص دادن که ام اس داری برو ام آر آی بده تاریخ 19 اردیبهشت بوده   الآن هم که میشه به عبارتی 8 اردیبهشت پس یک چیزی حدوده 10 - 12 روز مونده تا تولد 2 سالگیش رو در کنار خودم و سایه ام جشن بگیرم

واقعا دیگه بیشتر از این نمی تونم بشینم این پا و بنویسم ، اینم از حالات درونیم آمدم بگم توت هنوز زنده است خوشحال باشید فقط جامعه ای را از نگرانی خلاص کردم خوب شد

دیگه همینا

هـــــــا یک چیز دیگه هم چند روز پیش رفتم به قول آقای داروخونه یک ورق کپسول گاباپنتین 300 خریداری کردم چون به شدت درد پشت داشتم زبان صبح ها از خواب بیدار می شدم تا یک چند دقیقه بایس صبر می کردم تا بدنم بتونه تکون بخوره .

من فکر می کردم این قیمتش اندازه قرص استامینوفن هست رفتم 10 تا دونه خریدم به قیمت 2500 تومنابله بعد بهش گفتم با بیمه می خوام بخرم 100 تاش چقدر میشه ؟ ترق و ترق زد رو ماشین حسابش گفتش : 7500 با بیمه شما

( آخه قبلش گفت بیمه ات چی هست ؟ )

روزگار تورم رو می بینید تو روخدا ؟؟؟؟؟؟ قیمت ها متورم شد این عصب بینایی منم همزمان با تورم قیمت ها متورم شده حالا درد می کنه

خدایا شکرت به خاطر بارون که نشانه رحمت تو هست به زمین و زمینیان

شکرت به خاطر اینکه با وجود درد زیاد چشمم ، هنوزم می بینم و می تونم جلوم رو تشخیص بدم

شکرت که فقط درد داره ، می دونی که چی می گم ؟

شکرت واسه ......................

و شکرت به خاطر ................

[ ۱۳٩۱/٢/۸ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلام بر دوستان مهربان و دوست داشتنی خودم

وااااااای که چه حالی میده الآن تو این هوا یک برنامه استخر بزاری با دوستات پاشی بری استخر ولی بعدش بایس حسابی خودت رو خشک کنی و الا سرما می خوری زبان

خداییش آدم نمی دونه بره بیرون بارون میگیره آخر یا نه ؟

یک هفته پیش تصمیم کبری گرفتم برم شلوارم رو بشورم ، چون رنگش سفید هست و یک مدل خاصی می باشد بایس با دست شسته بشه و من خودم رو کشتم تا تونستم تمامی لکه های ایجاد شده را بر روی شلوار عزیزم پاک بنمایم

2 یا سه روز پیش بود یادم نیست برای خرید با مامانم رفتم بیرون که ای داد بی داد ، مامــــــــــــــــــان یک بارونی گرفت که اوه اوه ، حالا خدا رو شکر من شلوار سفیدم رو نپوشیده بودم قهقهه

چیه ؟ منتظر شنیدن خبر سیاه شدن شلوار بودین ؟

وای که چقدر خوشحال شدم مثل رنگین کمان لباس پوشیدم رفتم تو خیابون  مانتو کرم روشن ، شلوار لی آبی روشن ، کیف مشکلی با راه های کرم ، شال کرم تیره با گل منگولی های رنگی رنگی کفش های سفید بندی

البته تجربه سیاه شدن شلوار رو دارم . چندین ماه پیش الکی رفتیم بیرون یهو بارون گرفت منم که نه چتری نه چیزی ، خلاصه شلوارم سفید بود ولی نمی دونم چرا سیاه شد ، بعد همه هم نیگاه می کردن بهم ، خیلی توجه اذهان عمومی بهم جلب شد

یک چند وقتی بود یک عدد پروژه دستم بود که که انجامش دادم و جیب مبارک پر پیمون شد حالا چشام درد داره ، موندم من اگر برم سر کار که هر یک هفته کار رو باید یک هفته استراحت کنم که 

الآن در حین نگارش چشم چپم رو نمی تونم بچرخونم احتمالا دو یا سه روزی برم پای پی سی ( کامپیوترم رو می گم ) نیام کلن ببینم چه می شود اوضاع ؟  آخه سال 89 بود،  دقیقا اردیبهشت که شروع شد، درد چشام هم شروع شد که بعدش هم تار شد و بعدش هم ام اس آمد مثل این مهمون پررو ها نشست ور دلم ابله

از اردیبهشت بدم نمیاد ؛ از ام.اس هم بدم نمیاد فقط مشکلم اینه که گاهی زندگیم رو مختل می کنه اعصابم میریزه به هم ، نمی دونم چرا ول کن هم نیست ؟ نیشخند

هوا هم بد نیست به قولی لباس بشوری پهن کنی تندی بعد یکساعت خشک میشه می شه بپوشی

22 همین ماه کنکور ارشد آزاد هست دیگه تصمیم کبری گرفتم بشینم همین بیست روز باقیمونده را حسابی بخونم یک عدد کتاب نظریه زبان و ماشن هم گرفتم اصلا ببینم چی هست ، اخه من این درس رو تو دانشگاه پاس نکردم خنده یک عدد هم کتاب پایگاه داده خریداری نمودم دیگه می خوام بزنم تو گوش کنکور ارشد ، از بیکاری علافی بهتره کار که نیست بریم درس بخونیم والا !!! دروغ می گم خوب ؟؟؟ نیشخند

بازم خدا روشکر می کنم که فعلا چشم درد داره باز تار نشده مجبور شم برم زیر سرم و کورتون و ...

خدارو شکر که همیشه منتظر روزهای خوبت می مونم ، چون می دونم بهترین ها رو واسم می خواهی

خدایا شکرت که ............

خدایا شکر واسه خاطر همه ی خوبی هایی که واسم انجام میدی و من همیشه ناسپاسم و شرمنده تو 

[ ۱۳٩۱/۱/۳۱ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]

سلام و صد سلام به دوست جان های مهربان و گرام خنده

فصل بهار است و فصل بهار هم یعنی همش خوااااااااااااب به جان خودم من هر روز قبلا ساعت 8 بیدار بودم حالا به زور دیگه تا ساعت 10 بیدار میشم و بعدش هم میرم صبحانه تا ساعت 11:30 طول میکشه اصلا جون حرکت کردن در مسیر زندگی رو ندارم ، خدا وکیلی همش دلم می خواد بخوابم فقط

عصر ها هم همش ساعت 3:30 - 4 خوابم می گیره تا 6 یا 7 از خواب بیدار میشم نیشخند

1 ماه دیگه هم کنکور ارشد آزاد هست و من همچنان در درون فصل یک از هر کتاب نمی دونم چرا گرایش به سمت تحصیل در من خاموش شده ؟ متفکر

آخه فکر استرس گرفتن نمره و منت استاد و خواهش واسه تخفیف سنگینی کار که میوفتم ترجیح می دم بی سوات بمونم تا برم یونی اونم در مقطع ارشد اونم دانشگاه آزاد ابله

چند شب پیش منزل یکی از اقوام بودیم ، اوشون را یکی دو دفعه در انجمن روئت کرده بودم ، آمد تیک تیک کنارم نشست و گفت : توت جان یک سوال فنی بپرسم ؟

گفتم : ها

گفت : دارو گرون شده ؟ من واسه اون فامیل مون که می خواستم بخرم مثلی که قیمت رفته بالا ، ها ؟

گفتم : ها

بعد یک چند دقیقه ای به همین سکوت و آرامش سپری شد تا سکوت توسط اوشون شکسته شداسترس و گفت : توت جان یک مسئه خصوصی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من همچنان گفتم : ها

گفت : من خودم ام.اس دارم ، اولش به تو دروغ گفتم تو نفهمی ، ولی وقتی دیدم خودت هم داری دیگه خیالم راحت شد واسه همین بهت گفتم الآن

منم همچنان :

بعدش هم شروع کرد به تعریف زندگی نامه و کل داستانش که از چه شروع شد و به کجا رسید و ...

خلاصه که به من گفت : من به مامانم و زن داداشم و بابام و داداشم گفتم توت هم مثله منه ، تو به کسی نگو که من مثل تو ام ، خوب ؟ ماچ

خوب من در اون مقطع زمانی : تعجب

بعدش گفتم دیگه کم مونده بری شیراز به خواجه حافظ خدابیامرز هم بگی که ! دیگه یکمی فکر کن ببین کسی دیگه از قلم نیوفتاده ؟

خلاصه که من واسم مهم نیس که ولی اوشون خیلی باحال بود که هر جا هم مهمونی بود قایم میشد که وااااااااااای توت آمد منو دید

حالا دیگه خیالش راحت شده ، هر سری بره انجمن و منو ببینه میاد ماچ و بوسه راه میندازه و خوشحاله که منم مثل خودشم

البته اوشون هیچ نوع پیوندی از نظر خونی با من نداره ، یعنی اصلا جزو اقوام درجه 1 ، 2 ، 3 ، 4 حتی درجه 15 هم نیس ولی به دلیل رفت و آمد نزدیک هم رو میشناسیم.

و یک چیز دیگه هم که اوشون حدود 5 - 6 سالی میشه که MS داره ولی مــــــــــــــــــن اردیبهشت میشه 2 سال یک هفته دیگه سالگرد 2 سالگیش هست

اینه که میگم آدم اگر به همه بگه راحت تره ، تا اینکه تو استرس و نگرانی باشه که وااااااااااااااااااای فلانی منو دید ، فلانی منو ندید خیال باطل

البته اوشون و همچنین مامان گرام همچنان بر این عقیده هستند که اقوام ندونن بهتره ولی من حدس می زنم خیلی ها می دونن و به روی خودشون نمیارن ، حالا چه مهم ؟

فقط خدا روشکر می کنم که اونقدر نسبت به زندگیم و لذت بردن از تک تک لحظاتش دقیق شدم که اجازه نمی دم حتی یک لحظه از لحظه هام حروم شه به غصه های بی خودی

خداروشکر که بهار رو می تونم با همه ی قشنگی هاش ببینم و ازش لذت ببرم

خداروشکر که می تونم تو هوای لطیف بهاری قدم بزنم و تو نم نم های بارونش نفس بکشم و بگم خدایا شکرت

خداروشکر که اونقدر مهربون و خوبی که من همچنان دارم همه ی معجزات بزرگت رو تو زندگیم می بینم و ... شکر به خاطر همشون

خدایا شکرت به خاطر .........................

و شکرت به خاطر اینکه با همه ی بدکاری هام هنوزم دوستم داری و منو بنده ی خودت می دونی

[ ۱۳٩۱/۱/٢۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ توت فرنگی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

من یک بیمار MS هستم که از اردیبهشت 89 متوجه بیماریم شدم ، با همه توانم دارم باهاش مبارزه می کنم و سعی می کنم آینده ای روشن تر از نور واسه خودم بسازم ... خدایا شکرت ...
نويسندگان
لینک دوستان
امکانات وب